تجربه من از زایمان طبیعی (۴)
از دستشویی که اومدم بیرون دیگه دردام داشت غیرقابل تحمل میشد و من یکی درمیون نفس عمیق میکشیدم و ناله میکردم
برام توپ آوردن گفتن هر وقت انقباض داشتی روش بالا پایین کن
دردام به حدی زیاد شد که نزدیک بود گریم بگیره دوستم رفت ماما رو صدا کرد وقتی اومد التماسش کردم که اپیدورال برام بزنن گفت دکتر رفته سر عمل اورژانسی برام یه دستگاه گاز آورد گفت درد داشتی اینو بذار تو دهنت و پنج ثانیه توش دم بگیر
من انقباضم که شروع شد اینکارو کرد پنج ثانیه ام حتی بیشتر هیچ تاثیری برام نکرد
دستگاه رو پرت کردم اونطرف به دوستم گفتم زنگ بزنه همسرم بیاد اینارو مجاب کنه هر جوری هست بهم اپیدورال بزنن
همسرم اومد و پشت بندش دکتر از اتاق عمل اومد معاینه ام کرد گفت ۷ سانتی واقعا اپیدورال میخوای ؟ اگه اپیدورال کنی روند زایمانت کند میشه الان داری خوب پیش میری
گفتم من این دردو نمیتونم دیگه تحمل کنم فقط میخوام آروم شم
همسرم هم تایید کرد که لطفا اپیدورال بزنید دکتر دستور داد دکتر بیهوشی اومد و تزریق رو روی کمرم انجام دادن
پاهام گرم و بی حس شد و دردم کلا از بین رفت
دکتر گفت نفس عمیق بکش مدام تا بچه به مشکل نخوره و هر وقت حس دفع داشتی بگو
من مدام نفس عمیق میکشیدم چند دقیقه بعد دکتر اومد چک کرد دستگاه هارو گفت به پهلو چپ بخواب و نفس عمیق بکش

۱۱ پاسخ

اخی🥹

.....

اخرطبیعی یاسزارین شدی

ادامه اش هم بگو

اپیدورال همه ی بیمارستانا دارن ؟ همه میزنن ؟؟

بقیش.

کدوم بیمارستان بودی دکترت کی بود؟

وای گلم طبیعی چقدر سخته

ادامش بزار لطفا

عزیزمم ممنون تجربت رو میزاری

وای طبیعی سخته البته بستگی به بدن داره ولی خب کلن🩵🥺

سوال های مرتبط

مامان لیانا.میران 🧸 مامان لیانا.میران 🧸 ۱ ماهگی
بعد نیم ساعت از آب اومدم بیرون همسرم هی می اومد پیشم میرفت
تا دیگ غروب کلا دکترم اومد پیشم نرفت گفت تا زایمانت پیشت هستم
من خیلی دردم شدید نبود قابل تحمل بود
تا فکر کنم ۶سانت شدم دکتر کیسه آبم خودش پاره کرد دردم شدید شد
تنفس های خیلی عمیق میکشدیم هی رو توپ ورزش میکردم
ولی خیلی تحمل میکردم صدام در نیومد دکترم میگفت خوش به حال شوهرت تو درد هم چیزی نمیگی آرومی 😅جز تحمل چاره ای نداشتم
فقط دوست داشتم زایمان کنم خسته شده بودم
بعد کلی ورزش دکتر اومد باز معاینه کرد گفت ۸سانتی گفتم باز برم داخل آب گفت برو هر وقت احساس زور داشتی خودت بگو
رفتم داخل آب باز همسرم اومد کمرم ماساژ داد پروانه میزدم نفس های عمیق میکشیدم
گفتم احساس زور دارم اومدم بیرون بعد معاینه گفت فول هر وقت دردت گرفت زور بزن همسرم سریع رفت بیرون بعد ده دقیقه اینا پسرم ساعت ۱۲:۲۵دقیقه۳.۴دنیا اومد
تا پنج سانت خیلی طول کشید ولی بعد ۵سانت درد های زیاد زودتر به ۱۰سانت میرسی
زایمان با زایمان خیلی فرق دار سر دخترم سه ظهور دردم گرفت ساعت ۷غروب زایمان کردم
سر پسرم طولانی تر شد گفتن اپیدورال میخوای گفتم ن سر دخترم زدم راضی نبودم
فقط تحمل کردم ک زایمان کنم 🫠
بارداری
زایمان
فرزند پروری
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۲ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩
مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی (۳)
اینو بگم که من آستانه تحملم متوسطه ولی خیلی بالا نیست
دوباره فشار رو بیشتر کرد و من از درد هر چی از صبح خورده بودم بالا آوردم و دیگه نمیتونستم لب به هیچی بزنم
اینکه هم درد داشته باشی هم حالت تهوع واقعا بدترین چیزه بنابراین توصیه میکنم قبلش اصلا اصلا پرخوری نکنید منم البته پرخوری نکرده بودم برای صبحانه دو سه لقمه نون پنیر خوردم و تو بیمارستانم دو سه تا خرما و یه لیوان آب آناناس ولی خب معدم نتونست تحمل کنه
فشار که بیشتر شد و شدت انقباضا بیشتر و فاصله اش کم شد ماما بهم گفت به حالت سجده بخواب روی تخت و هروقت انقباض شروع شد باسنتو بچرخون
اینجا دیگه حدودا پنج سانت بودم و دیگه تکنیک تنفس جواب نمی‌داد و وسط نفسام به ناله کردن هم افتاده بودم
من از قبل تصمیم به اپیدورال داشتم اصلا واسه همون رفتم طبیعی گفتم تا ۵.۶ سانت تحمل میکنم و بعد اپیدورال میکنم
بعد سجده وقتی ماما معاینه کرد گفت ۵ سانتی گفتم لطفا اپیدورال بزنید دیگه نمیتونم
گفت ما زیر ۶ سانت اپیدورال نمی‌کنیم اونم باید دکتر تایید بده
گفت داری خوب پیش میری اگه اینجوری پیش بری تا بعد از ظهر زایمان کردی
چند دقیقه بعد دکتر اومد و کیسه آبمو پاره کرد و گفتم دکتر لطفا اپیدورال بزنید گفت فعلا صبر کن تا ۶ سانت بشی بعد یه فکری میکنیم
بعد از پاره شدن کیسه آب به دوستم گفتن منو ببره دستشویی رو توالت فرنگی برعکس بشینم و با دوش آب داغ کمرمو ماساژ بده
مامان کیان مامان کیان ۴ ماهگی
پارت سوم
منو بستری کردن ماما میخاست‌ شیف تحویل بده اومد منو چک کرد و یه سری توضیحات به ماما شیفت بعد داد ماما شیفت بعد منو چک کرد و معاینه کرد گفت دهانه رحمت خیلی نرمه و خوبه رفت با یه دکتر اومد اون دکتره بهم نگفت میخواد معاینه تحریکی انجام بده وای این قسمت معاینه تحریکی خیلی دردناک بود بعد از معاینه تحریکی دردام شدید تر شد و یه سرم بهم وصل کردن هر موقع دوز سرمه بالا تر می‌رفت درد منم شدید تر میشد و من با نفس عمیق دردام رو کنترل میکردم اصلا جیغ نمیزدم چون جیغ زدن باعث میشد دهانه رحمم متورم بشه و زایمانم سخت تر بشه ماما بهم گفت یه عطری چیزی بود کن نفس عمیق بکش این کمی برای من موثر بود یه چهارساعتی گذشت دیدم ماما اومد منو معاینه کرد با یه حالت تعجبی گفت الان دهانه رحمت کامل باز شده بهم گفت حالت دستشویی ایرانی بشین هر موقع انقباض داشتی زور بزن تا سر بچه بیاد پایین
سه تا زور محکم زدم موهاش که معلوم شد منو از اتاق درد به اتاق زایشگاه منتقل کردند
دکتر و ماما بهم کمک کردند نشستم رو تخت و بهم گفتن هر موقع دوباره درد داشتی زور بزن سه بار زور زدم سر بچه بیرون اومد بدنش هم عین ماهی لیز خورد منم هرچی درد داشتم از بین رفت سریع بچه رو گذاشتن رو شکمم و لحظه قشنگی که هیچوقت یادم نمیره بچه ای که نه ماه تصورش میکردم و تو شکمم بود الان تو بغلمه
مونده بود جفت بیاد بیرون دوتا سرفه محکم کردم جفت اومد بیرون
دیگه یه ماساژ شکمی انجام دادن و بخیه هارو بهم زدن منو بردن بخش
بعد از دو ساعت من تونستم برم دوش بگیرم و راه برم
خیلی خوب بود و زود تموم شد
به نظر من هرکسی که آستانه تحمل دردش بالاست بهترین انتخاب طبیعی هستش عوارض کمتری داره خیلی خیلی خوبه بعدش راحت تر به کارات می‌رسی
مامان هامین🩵 مامان هامین🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت ۸صبح بود رفتیم نامه گرفتیم برای زایمان من اونجا گفتم اپیدورال میخام از همسرم امضا و رضایت نامه گرفتن و رفت تا وسایلی که گفتن رو بخره بیاد
ساعت ۱۰صبح منو بردن بلوک زایمان تا رگ بگیرن سروم بزنن لباس بپوشم شد ساعت ۱۲ اومدن آمپول فشار زدن کم کم دردام شروع شد بعد یکی دوساعت اومدن معاینه کردن ۴سانت بودم کیسه ابمو زدن دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی سخت تحمل میکردم فقد نفس عمیق می‌کشیدم دیگه شده بودم ۶سانت که گفتم نمیتونم تحمل کنم اپیدورال بزنن خیلی مقاومت کردن که نزدن ولی من هی اسرار کردم ک میخام زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد بالا اول آمپول بی حسی زد کمرم بعد اپیدورال زد اصلا دردی حس نکردم اول خیلی سر گیجه داشتم ولی یکم بعد اوکی بود دردام شده بود از نصف کمتر میشه گفت فقد فشار حس میکردم بعد هی میومدن معاینه میگفتن زور بده فرستادم دستشویی گفتن فکر کن میخای مدفوع کنی زور بزن چن تا بیا بیرون .خیلی خیلی احساس فشار داشتم انگار تمام بدنم میخواست بترکه اومدم بیرون ورزش کردم یکم و فرستادن اتاق زایمان بعد چن تا زور برش زدن باز زور میدادم تا بچم به دنیا اومد خیلی زیاد بدنم می‌لرزید بچمو گذاشتن رو سینم تا بخیه بزنن بغلم بود .. پارت بعدی
مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🤰🏻
پارت4
داشتم میرفتم تو سالن بودم که پرستار صدام زد ظرف ادرار داد گفت ادرار کن بیارش دیگ منم کارمو انجام دادم ظرفو دادم دیگ از پرستار پرسیدم کدوم اتاق برم گفت از خدمه بپرس هیچکی نبود من ازش بپرسم هی منتظر بودم خدمه بیاد هیچکی نیومد خودم رفتم تو یکی از اتاقا ولی روپوش هیچی رو تخت نبود اعصابم خراب بود رفتم گفتم این چه وضعشه من دوساعته سر پام یکی نیس بیاد کار منو راه بندازه دیگ یکی از پرستارا اومد منو برد تو اتاق رو تخت رو پوش گذاشت تختو تنظیم کرد منو برد رو تخت دیگ ماما اومد گفت همینی که 33هفته بود کوش دیگ پرستارا گفتن اتاق یکه دیگ اومد بهش گفتم من میخوام اپیدورال دریافت کنم گفت الان دکتر میاد به دکتر بگو گفتم باشه دیگ اومد معاینه کرد 4سانت بودم دیگ رفت دکتر اومد بهش گفتم من اپیدورال میخوام گفت اپیدورال نداریم گفت بچه قبلیت دریافت کردیم گفتم نه بهم گفتن برا بچه ی اول نمیزنیم گفت کی گفته میزنن دیگ خلاصه اپیدورال داشتن خودشون نزدن گفت گاز اتونتکس هس ولی تو چون 33هفته ای شاید ضرر داشته باشه...
مامان جوجه‌فراز👼🏻 مامان جوجه‌فراز👼🏻 ۱۰ ماهگی
پارت دوم🐥
دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه
اومدن یه سرم بهم زدن و دوباره ان‌اس‌تی گرفتن دردام خیلی زیادتر شده بود اما با تنفس عمیق انقباظ رو رد میکردم بعد مامااومد زد کیسه آب و پاره کردش بعد که دردام بیشترشد دکتر بخش اومد دید دارم دردامو با تنفس رد میکنم به مامابخش گفت برو زنک بزن ماماهراهش بیاد هرچی گفتن هنوز ۳ سانته گفت نه این زود فول میشه بگین بیاد
خدا خیرش بده واقعا فک کنم دلش به حالم سوخت😅😅
ساعت۹ بود ماماهراه که اومد انگار دنیا رو بهم دادن واقعا وجودش یه انگیزه‌ی خیلی خوبی شد برام وقتی اومد یه باهام حرف زد بعد آبمیوه و خرما دادبهم خوردم و گفت پاشو تا ورزش کنیم
اومدم پایین تخت بازهم کمرمو قردادم اسکات زدم گفت وقتی انقباض اومد با پهلوهات ظربه بزن و نفس عمیق بکش و خودش هم کمرمو محکم ماساژ میداد و این خیلی خوب بود راحت تر انقباظ و رد میکردم تا ساعت ۱۰ که دوباره معاینه شدم گفتن شده ۶ سانت عالی
میخای اپیدورال تزریق کنی گفتم میتونم تحمل کنم هنوز اما ماماهمراهم گفت چون دیشبم نخابیدی بدنت کم میاره بزن اپیدورال
بعدش دکتر بیهوشی اومد و اپیدورال رو به کمرم تزریق کرد
وای یعنی عاااااالی بودش دردام از ۱۰۰ شدن ۱۰ انقدر خوب بود حتما پیشنهاد میکنم بزنین واقعا عین یه معجزه بود برام وقتی انقباض داشتم دیگه دردی نبود لقط احساس فشار داشتم یکم بعد ساعت شد ۱۱
مامان تمشک مامان تمشک ۵ ماهگی
ساعت ۱۱ و ربع بود که دکتر اومد معاینه کرد گفت که ۳ سانت شدم و کیسه ابم‌ رو برید یکساعت بعد اومدن برای معاینه گفتن که حق نداری از سرجات بلند بشی چون سر بچه تو لگنته منم خیلی ترسیدم ساعت ۱ و نیم شب بود که خوابم برد و ساعت ۳ از درد بیدار شدم دردم که آرومتر میشد خوابم میبرد ولی ساعت ۵ شدت گرفت و ۵ دقیقه یکبار درد داشتم و همه ش رو تخت وول می‌خوردم صبح ک شیفت پرستار ها عوض شد یه خانم مهربونم تر از بقیه اومد که خیلی مهربون بود همه ش میومد و می‌رفت گفت برو توی سرویس و آب گرم رو به شکم و کمرت بگیر خیلیییی عالی بود برام عطر آورد و به مچ دستم رد گفت هر وقت درد داشتی نفس عمیق بکش اینو بو کن اما نفس عمیق کجا بود...!
من پریودی هام زیاد درد نداشتم همه ش مامانمو صدا میکردم که بیاد و روی شکمم رو ماساژ میداد دستش که گرم میشد دل دردم خوب میشد صبح چندباری همون ماما معاینه م کرد وقتی درد داشتم معاینه م میکرد انگار که دردم آروم میشد و راحت بودم تا دستشو میکشید بیرون بازم همون درد رو داشتم و آروم نمیشدم
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۳)
❌❌❌❌❌❌
دردم از بین رفته بود تقریبا که برام توپ اوردن که بشینم روش و حرکات اسکات و نرمش انجام بدم برای کامل باز شدن دهانه رحمم ،ساعت نزدیک ۶بعدظهر شد که دردم دوباره شروع شد ولی اینسری بخاطر این بود که بچه داشت میومد تو لگن برای زایمان
خیلی خیلی درد داشتم و دوباره حرکات سجده ای ماما گفت بزنم که خیلی درد داشت ،دردام اینقدر زیاد بود که دوباره اپیدورال یه دوز تزریق کردن ولی اونقدر تاثیری نداشت ،ماما خودش گفت اپیدورال بزنیم درد باز شدن دهانه رحم رو متوجه نمیشی ولی درد اینکه بچه میاد تو لگن رو متوجه میشی
هر وقت ماما معاینه میکرد اصلا درد رو بخاطر اپیدورال متوجه نمیشدم
میزدم ولی تاثیری نداشت که ماما گفت جوری باید زور بزنم که مدفوع بیاد،منم همون حین واقعا احساس مدفوع داشتم ،که اینقدر زور زدم و واقعا گلاب به روتون مدفوع اومد که سریع بلند شدم رفتم سرویس و وفتی اومدم بیرون دکترم رسید اومد وضعیتمو دید و گفت امادس بریم برای زایمان