سلام مامانا خوب هستین عزیزای دل ی راهنمایی می‌خوام ازتون
من اونموقع ک ازدواج کردم مادر شوهرم سکته کرده بود نمیتونست راه بره بخاطر همین بعد اینکه من عروسی کردم من خونشون پخت‌وپز و آب جارو میکردم
قبل من هم جاریم بود
بعد اومد بعد چهار سال من باردار شدم با اینکه دوقلو بودم و لکه بینی داشتم ولی باز رفتم تا یکی دو هفته قبل زایمانم ک هم لکه بینی گرفتم هم سنگین شده بودم دیگه نتونستم برم یکی دوروز جاریم رفت بعد اون قهرمرد رفت خونه مامانش گفت من ی وعده میام براتون غذا درست کنم پدرشومینا هم گفتن شام بیا خلاصه این فقط شبا واسه شام درست کردن میرفت منم واقعا وجدانم قبول نکرد پیرزن پیرمرد ناهار نداشته باشم یا غذای مونده شبو بخورن خونه ناهار درست میکردم می‌بردم براشون یجورایی مثل ناهار شد با من شام با اون تا اینکه بچه‌هام ب دنیا اومدن بعد زایمان هم همینطور باز من ناهار میزاشتم اون شام بچه‌های من ک هفت هشت ماهشون شد رفتم ب جاریم گفتم بیا نوبتی کنیم یروز تو برو یروز من یمدت هم اینجوری کردیم ک خانم هوس بارداری کرد ک دوتا دختر داره پسر نداره رفت دکتر واسه ای یو ای بعد اون رفت نمیدونم چی رحم عمل کرد یکی دوماه نیومد من رفتم جاش بعدش اومد مادر شوهرم فوت کرد تو مراسم مادرشوهر آپاندیس جاریم ترکید رفت عمل باز یکی دوماه نیومد من رفتم جاش بعد اونم رفتiuiکرد یمدت اومد باز افتاد ب لکه بینی دیگه تا الان ک بچه‌هاش نزدیک یکسالشونه نیومده من رفتم

۱۳ پاسخ

منم بخدا سختمه با دوتا بچه هروز هروز برم خونه پدر شوهرم بخدا یوقتایی میبینی وقته غذاس بچه‌ها خوابیدن تنها میزارمشون میرم غذا درست کنم میام میبینم بیدارشدن گریه میکنن حالا چند بار ب شوهرم گفتم ب داداشت بگو دیگه بچه‌ها ک بزرگ شدن اون دخترتم ک مدرسه‌اش تموم شده بیایین نوبتی کنیم منم تو خونه ام حداقل یروز اونیکه دوست دارم بپزم اینم اصلا بخودش نمیگیره میگه بهش میگم ولی نمیگه حالا من میگم بنظرتون خودم ب جاریم بگم بیا دیگه بسه؟
من میگفتم خودمو نندازم وسط ولی میبینم شوهرم نمیگه خودمم واسم زور داره ک من خودم اومدم بهش گفتم بیا نوبتی کنیم ولی اون اصلا ب رو خودش نمیاره

لطفاً لایک کنید تاپیکا بالا بمونه

تا همین جاهم خیلی خانمی کردی
با شوهرت صحبت کن که به پدرش بگه برا غذا بیاد خونه شما
اگرم نیومد بگو من بچه هامو دیگه نمیتونم تنها بذارم یوقت کار خطرناک کنن مجبور میشه اگه گشنه باشه بیاد

حالا جاری پسر دار شد یانه؟

چرا بچه هات رو تنها میزاری اگر خدایی نکرده وقتی نیستی یه بلایی سر خودشون بیارن میخوای چیکار کنی هیچکس ازت تشکر نمیکنه همه میگن میخواستی نری وقتی خوابن نرو بگو بچه ها خواب بودن نتونستم
قبلش هم پیش شوهرت بگو امروز رفتم اومدم دیدم بچه ها یکار خطرناک کردن شانس آوردم دیگه تنهاشون نمیزارم لطف که از حد بگذرد نادان خیال بدکند

پدر شوهرت چند سالشه؟
وضع مالیش چطوره؟
بنظرم باید خودش دیگه به فکر باشه یا غذاهای ساده درست کنه واسه خودش یا از بیرون بگیره
در حق بچه‌هات ظلم میشه بذاری بری کارای اونو انجام بدی بچه‌هات گریه کنن و بترسن که نیستی
پدر شوهرت نون و ماست بخوره هیچیش نمیشه ولی بچه‌هات ببینن یهو نیست کلی رو روحیه و شخصیت آینده‌شون تاثیر بد میذاره

برو و هفته ای کن حتما چون یروز یروزم سخته

اول ب شوهرت بگو ک میخام بگم بش دیگ خودت بگو

قضیه جاریتو نمیدونم چی بگم ولی اگ میخواب بپزی تو خونه خودت غذا بپز بده شوهرت یا اگ رانندگی بلدی با بچه هات برو غذاشونو بده و بیا....بچه هاتو فدا نکن ....

چقدر خوش قلبی عزیزم خدا شمارو واسه خانوادت حفظ کنه ولی بنظرم به جاریت بگو اینجوری واقعا اذیت میشی

نتیجه زحمتات از خدا بگیری گلی

خب توهم چند روز. نپر نرو .
بعدشم مگه مادرشوهرت فوت نکرده باز چرا عذا درست میکنید

عزیزم چقد خوش قلبی درکت میکنم واقعا

سوال های مرتبط

مامان دریا🌊 مامان دریا🌊 ۲ سالگی
مامان سید کوچولو مامان سید کوچولو ۳ سالگی
سلام چطورین
مادرشوهرم برای بچه های خواهرشوهرم اسباب بازی خریده تو خونه خودش گذاشته ک وقتی میان بازی کنن ، یکی دوباری که پسرم با شوهرم رفتن اونجا ، پسرم دوتا ماشین کوچیک دربو داغون با خودش آورده
پریشب رفتیم خونه مادرشوهرم ، پسرم گفت مامان جون ماشین میدی بازی کنم مادرشوهرم گفت ندارم مامان یکی دادم بردی خونتون ، بقیه اسباب بازی ها رو هم دادم ب پسر عمه هات بردن خونشون برای اونا بوده (خودش همه رو خریده ) پسرم رفت تو اتاق یدونه ازین پمپ بنزینای کوچیک اورد بازی کرد بعد موقعی ک میخاستیم بیایم پسرم گریه میکرد ک اونو هم با خودش بیاره من خودم بدم میاد پسرم جایی بریم چیزی بیاره ، تا حالا هم اینکارو نکرده ، مگه یکی دوبار خونه مادرشوهرم خلاصه اون شب پسرم گریه میکرد ک میخام بیارمش من هی میگفتم نه ، یهو مادرشوهرم رفت سمت پسرم اون میکشید پسرم میکشید انقددددد ناراحت شدممممم هی میگف این مال امیر حسینه میاد گریه میکنه و محکم از دست پسرم میکشید ، منم پاشدم پمپ بنزینو از دست پسرم گرفتم گذاشتم تو اتاق و اومدم
یکی دوتا ماشین کوچیک کهنه هم خونمونه اونارو هم میخام بفرستم خونشون شوهرم میگه ولش کن اون همه اسباب بازی برا اونا خریدن دوتا ماشینم پسر ما اورده ، ولی من از رفتارشون ناراحت شدم ، دوتا ماشین کهنه ارزش نداره واقعا که اینطوری رفتار بکنن
مامان ثمین مامان ثمین ۳ سالگی