۹ پاسخ

عفونت وارد خونش شده اما با اینکه آنتی بیوتیک داره میگیره اما خیلی پایین نیومده و نمیفهمن مال چیه از کجاست. کاش میدونستم مادر بودن و مادری کردن انقدر سخته و من از طاقت و اعصابشو ندارم نمیتونم خوب از پسش بر بیام هیچوقت نمیگفتم میخام مادر بشم

منم حال تو رو دارم. من با دخترم تا بتونم خیلی بازی می‌کنم هرکار بخاد بکنه همراهیش میکنم. اما الان 3روزه بیمارستان بستری هست همه مریضی ویروسی هم اینجا هستن. خیلی کلافم کرده. سرم بهش میزنن نمیذاره دستش رو خیلی خم میکنه سرم نمیره. هی باید صدای پرستار بزنم اونا هم اعصاب مارو ندارن زورشون میاد. رسیدگی هاشون بده. تمیزکاری تند تند نمیکنن. ی جا برای بازی بچه ها تو فضای امن و مناسب ندارن. همه جا دست میزنه دیگه پار و کمر و دست برام نمونده. همه دستاش بچم خشک شده از بس شستم. خودم که بدتر دیه. خیلی روانم داغونه. به خودم میگم برم روان شناس میفرستم روان پزشک

دستگیره کابینت‌ها تو باز کن. من تا در یخچالمو با چسب 5سانتی میبندم

رایانم همینه یه ساعت پیش خواهرم گفت از بقیه بپرس ببین همه بچه ها اینجورین 😀😂🤣امروز دستم روش بلند کردم انفدر که عصبی شدم بخدا

کاش همه ما یک پرستار داشتیم

موقعی ک عصبی ببین چند ثانیه فقط چشمتو ببند و دوتا نفس عمیق بکش و بچه رو از اون محیط دور کن یا خودت دورشو آروم بشی بیای پیشش

دقیقا همینم
پسرم یه سره میریزه و من داد میزنم گریه میکنم
شوهر منم میگه تو دیونه ای

منم مثل شما هستم با این تفاوت که مادر وخواهرمم هستن هر موقع خسته بشم میبرمش خونه مادرم ولی با اینحال عصبی میشم دیروز پریودم بودم بحدی عصبی شدم که زدم زیر گریه، منم بعد افسردگی زایمان فوت برادرم بذتر شدم

محافظ در کابینت فایده ندارد باز می‌کنه با این نخ مخصوص شیرینی هست با اونا ببند باز دیگه نمیشه هر چیزی میخوای بذار جلو دست وسیله خاتم هر چی هست بردار خطرناک رو ک راحت باشه مدام استرس نگیری در تموم کشوهاتم چسب بزن ک نبینه باش بیشتر بازی کن ک سرگرم بشه سمت وسیله نره چندتا وسیله پلاستیکی مث آبکش اینا بش بده آب بازی کن باش یا از این سینک پلاستیکی ها هست از اون بگیر ببرش سر بالکن تو حیاط تا بازی کنه ببین اگه ریخت مثلاً آب ریخت نیازی نیست داد بزنی بچه است نمی‌فهمه همه همینجوری موقع شام و نهار چیزیزیر دستش بنداز همه بچه ها همین مدلین فقط باید قلقش دست باشه

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
بشه ها یه لحظه بیاین لطفاً. میگم من یه مدته خیلی زود رنج و دل نازک شدم. در کل همچین آدمی هستم در حد کم. اما الان بخاطر بچه داری بیشتر شده. یکی یه چیز کوچیک بهم میگه یا حالت شوخی سریع ناراحت میشم .بهم بر میخوره . یا بعضی وقتا جواب میدم .حتی اگه جوابم ندم از قیافم فحش خواهر مادر زیرنویس میشه 😑 بعدا خیلی از دست خودم عصبانی میشم که چرا اینطوری ام .چرا جلو بقیه یکم سیاست ندارم .سریع عصبانی میشم. بعضی وقتا همسرم یه چی میگه زود عصبانی میشم .بعد میگه مشخصه امروز اعصاب نداری یا حتما یه چیزی شده. بعد مشکل اینه که بقیه هم اصلا درک نمیکنن که این اخلاقم واسه سختیای بچه داریه. فک میکنن مثلا از عمد اینطور رفتار میکنم. درصورتی که بیشتر وقتا دست خودم نیست و بعدش ناراحت میشم که چرا اینطور رفتار کردم. خیلی به کسایی که کلا بیخیالن غبطه میخورم. مثلا جاریم کلا نسبت به حرف و رفتار بقیه کاملا بیخیاله .رابطمون با مادرشوهرمون خوبه ولی کلا اگه یه وقت عصبانی و ناراحتم باشه هرچی بگه جاریم اصلا به روی خودش نمیاره .لبخند میزنه.شوخی می‌کنه یا سکوت می‌کنه . سریع هم یادش می‌ره . نسبت به بقیه هم همینطوره. بنظرتون بچه بزرگتر بشه . منم بهتر میشم. راستش بیشترین سختیش اینه که نمیتونم به بقیه بفهمونم بخاطر بچه داری گاهی وقتا اینطوری میشم و دست خودم نیست حتی به شوهرم. میگه پس بقیه که بچه دارن چیکار میکنن . تو سریع به آدم می پری
#فرزندپروری#شیرخشک#پوشک#قطره آهن