۴ پاسخ

عزیزم🥹🤍خداروشکر بهتر شده

ایشالا ک شاهان گلی و همه کوچولوها همیشه حالشون خوب باشه و لبشون خندون عزیزم
خداروشکر ک الان حالتون خوبه

موافقم

دقیقا منم بچم مریض بود همینجا میومدم که یکم دلگرم شم روزای بدی بود هرچند که بچم صداش بالا نمیاد بدجور صداش گرفته🥲

سوال های مرتبط

مامان هایلین🌈 مامان هایلین🌈 ۱۰ ماهگی
سلام مامانا اومدم یه تجربه که داشتمو بهتون بگم شاید به دردتون بخوره😁🤭
اول اینکه هیچ موقع وقتی بچه هاتون مریضن حرف گوش همسر و اطرافیان نکنین اگر میدونین که بچتون دکتر لازمه حتما ببرین حتی شده با دعوا و تنهایی ولی حتما بچتونو ببرین دکتر
من خودم سر سلامتی و مریضی بچه هام با هیچکس شوخی ندارم حتی همسرم اگه بدونم بچم دکتر لازمه و همسرم میگه ولش خوب میشه‌خودم تنها بچمو میبرم دکتر خیالم راحت شع
دختر اولم یه مدت هعی میگفت دل دردم و هم زمان با دل دردش تب میکرد همسر میکفت سردی داره خوب میشه جاریمم میگفت تو هعی میخوای بچه رو الکی ببری دکتر چای نبات بده خوب میشه هعی پیش مادرشوهرم میگفت این الکی میخواد بچشو ببره دکتر شهر دیگه که خودش بگرده ( دکتر دخترم که قبولش دارم شهر دیگس که یک ساعت فاصله داره)
من همون روز با گریه و دعوا همسرمو با دخترم به زور بردم شهر دیکه پیش دکتر بچم
ازمایش داد گفت عفونت خون شدید داره و روده هاشم عفونت کرده شدید بخاطر میوه های سر درختی یا سبزیجات الوده اگه دو سه روز دیر تر میاوردین خدایی نکرده اتفاق بدی میوفتاد فقط و فقط دل درد داشت و حالت تهوع یک تب خفیف هم داشت که اصلا استامینوفن لازم نبود ولی من ته دلم یه جوری بود که حتمادخترمو باید ببرم وقتی بردم و‌دکتر ازمایش اورژانسی نوشت وجواب رو دید میخواستم شوهرمو خفهههه کنم که میگفت با چای نبات خوب میشه ، دکترم گفت تا الان با این علائم ۱۷ تا مریض از شهر ما توی یک هفته داشتم
توی اون ماه سه تا بچه زیر ۷ سال بخاطر همین دل درد و عفونت شدید که فقط علائمش دل درد و تب خفیف بود فوت شدن
پس مامان عزیز اگه خودت میدونی که باید ببری بچتو دکتر حتما ببر حرف گوش همسر و بقیه هم نکن😒
تا تجربه بعدی فعلا ✋🏻
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱۳ ماهگی
خدا خیلی باید آدمو دوست داشته باشه که یکیو بیاره تو زندگیش که هم اسم دخترامون هم قیافه‌هامون هم قیافه بچه هامون هم سلیقه‌هامون هم خاطرات زندگیمون و تقریباً سرنوشتمون شبیه هم باشه و به آدم نشون بده که دوستای خوبم میشه تو این زمونه پیدا کرد من از زمان بارداری از زمانی که ۲۰ هفتم بود با مامان نفس آشنا شدم چون اسم دختر اونم نفس بود و از اون موقع یه روزم نشده که با همدیگه حرف نزنیم شده رازدارم دوستم همدمم همیشه نظراتمون مثل هم بوده همیشه به هم کمک کردیم همیشه همو آروم کردیم حتی وقتی که آنلاین شاپ زدم اولین نفری که ازم خرید کرد و حمایت کرد هم مامان نفس بود خدا یه جوری همه چیو با هم جور کرد بالاخره برای اولین بار با همدیگه چندین ساعت بودیم بچه‌هامون با هم خیلی خوب بازی کردن با اینکه نفس اصلاً با بچه‌ها خوب کنار نمیاد و همیشه گریه می‌کنه
درسته خواهرم الکی چ بدون دلیل خواهرشو بلاک کرد و بیخیالش شد ولی در عوضش خدا یه فاطی بهم داد ک مثل خواهرمه و من برای اولین بار خاله شدم
۱۰ مهر