۱۲ پاسخ

مبارک باشه عزیزم
میشه درد زایمانو توصیف کنی مث چ دردیه من همش ترس دارم

جای بخیه ها درد نمیکنه

بسلامتی عزیزم

مبارکه قدمش خیر باشه براتون
یه سوال اسم علیسان ثبت احوال قبول کرد بزارین؟

خوش بسعادتت عزیزم 🥺کاش این روزای پراسترس و پرفکروخیال برای منم بگذره، خیلی افسرده و عصبی ام

من هنوز دهانه رحمم بسته هست انقباضات کم دارم . نمیدونم چ کنم

بسلامتی گلم مبارکه چه علایمی داشتی

سلام عزیزم مبارک باشه 💐💐چقد خوب برای ماهم دعا کن زایمان راحت داشته باشیم

قدمش مبارک باشه عزیزم❤
از ساعت ۱۱ که دردات شروع شد علائمت چجوری بود؟ و چه ورزشایی کردی که پیشرفت کرد؟

مبارک باشه گلم
میشه بگی چه ورزشهایی انجام دادی

خداروشکر عزیزم مبارک باشه

خداروشکر...مبارکه

سوال های مرتبط

مامان آیهان کوچولو مامان آیهان کوچولو ۸ ماهگی
تجربه زایمان
من ۱۶ ام رفتم دکتر بهم گفت ۲ سانت بازی برو پله بالا پایین کن رفتم ساختمان پزشکان ۱۰ طبقه رو بالا پایین کردم اومدم ولی دردی نداشتم مامانم گفت نرو اذیتت میکنن منم خلاصه نرفتم اومدم پیاده روی کردم و ورزشهای لگنی کردم ۱۷ ام هم رفتم ورزش لگنی خصوصی انجام دادم شب دردام شروع شد کمر درد داشتم منتظر موندم تا صبح رفتم ساعت ۶ بیمارستان معاینه شدم ۵ سانت بودم بستری شدم تا ماما همراهم اومد ساعت ۸ بود هنوز ۵ سانت بودم ورزشارو شروع کردم کیسه آب و زدن ساعت ۱۰ دوباره ۵ سانت بودم دیگه تا امید شده بودم کامل که یهو بالا اوردم حس دفع پیدا کردم دردام زیاد شد اومد معاینه کردن ۸ سانت بودم آماده شدن برا زایمان ساعت ۱۱ و نیم با دردای زیاد زایمان کردم تا ۲ ریکاوری موندم بعد اومدم تو بخش ۶ تا بخیه بیرون خوردم داخلی هارو نمی‌دونم خلاصه خیلی سخت بود ولی گذشت
حتما حتما ماما همراه بگیرین خیلی خوبه خیلی
من ماسک بی دردی گرفتم اصلا تاثیری روم نداشت استفاده نکردم
مامان آریا🩵 مامان آریا🩵 ۳ ماهگی
تجربیات زایمان فیزیولوژیک

من از هفته ۳۲ ورزش کف لگن و پیاده روی انجام دادم ماما همراه گرفتم از هفته ۳۶ شیاف گل مغربی سوراخ کردم واژینال استفاده کردم روزی یک لیوان دم کرده بارهنگ خوردم. از هفته ۳۷ رابطه جنسی بدون جلوگیری داشتیم.
۳۷ هفته و ۵ روز موعد زایمانم رسید.۶ صبح یه حس فشار روی کمر و پهلو و شکمم حس کردم
تایم گرفتم هر ۱۰ دقیقه تکرار میشد این درد
۸ صبح رفتم زایشگاه گفتن ۳ سانت باز شدی

اومدم خونه وسایل جمع کردم تا برم بیمارستان بستری بشم ساعت شد ۱۱/۳۰
نوار قلب گرفتن بستریم کردن معاینه شدم ۴ سانت شده بودم
همینطور با باز شدن دهانه رحمم پیش رفتن تا ساعت ۳ امپول فشار زدن ساعت ۶ عصر شدم ۶ سانت کیسه ابمو با سوزن برش دادن
از ساعت ۶/۳۰ تا ساعت ۷/۵۰ دقیقه ک پسرم دنیا بیاد
درد شدید گرفتم
۵۰ دقیقه آخر دردام شدید تر شد
۲۰ دقیقه اخر رفتم رو تخت زایمان

از ساعت ۶ صبح تا ۶ عصر ک دهانه رحمم ۶ سانت باز بشه من هیییییچ دردی حس نمی‌کردم فقط حس فشار داشتم
یکی از تجربیاتم این بود به هیییچ وجه با شکم گشنه قند پایین زایمان نکنید
نمیتونید زور بزنید و زایمان سختی خواهید. داشت
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم