۷ پاسخ

علائم داروی بی‌حسی گلم

چکاب قلب دادی یا ریه؟

من دردسینه نداشتم ولی بعد سزارین دومم کلیه هام وحشتناک دردمیگرفت خیلی بدبود

عزیرم حتما برو متخصص قلب اکو بگیرن ازت ربطی به سزارین نداره ..ممکنه گرفتگی عروق یا مشکل جزعی داشته باشی ک خبر نداری

بیهوشت کردن

سلام بله منم درد داشتم اما درد میزد به کتفم و یه سمت بدنم درد خیلی وحشتناکی بود براثر زمان از بین رفت
اما خواهرمم مثل شما بود

سلام آره خواهرم‌ بعد از زایمان سزارین بود چند دفعه یهویی اینجوری میشد

سوال های مرتبط

مامان رزا مامان رزا ۳ سالگی
دوماهی که برما گذشت🫠 اولش از یه مجلس روضه اجباری شروع شد😑 رزا تبهای غیرقابل کنترل و شدید ۳روزه داشت و یکم ابریزش خوب شد یک هفته بعد گلودرد و سرفه و گریه های شبانه . بعد خودم مریض شدم و اوایل بدن درد بعد گلودرد شدید درحدی که تمام حلق و گوش و بینی میسوخت. رزا ۳بار و خودم ۴بار دکتر رفتم.شاید از اشتباهات ما این بود که باید ده روز مستمر خونه میموندیم و بیرون نمیرفتیم و حتما غذاهای ابکی و غیرچرب و سرخ کردنی میخوردیم چون به وضوح بعد از بیرون رفتن گلودرد و سرفه شدید میشد و بچه هم بعد بیماری بدغذا شده بود و از سوپ و کته و آش و شله های تکراری امتناع میکرد. گاهی که کلافه میشد فقط داخل ماشین دور میزدیم ولی بازم بدتر میشدیم البته دور تب و ادج بیماری شاید ده روزی بخاطر زنجیره انتقال خونه موندیم اما خب بعدش واقعا نمیشد. الودگی هوا و محرک های آلرژی بشدت روی طولانی شدن و شدت عفونت تاثیر داشت ما یک هفته اول درگیر ویروس بودیم و یک ماه بعدش درگیر عفونت باکتریایی گلو و التهاب ناشی از الرژی.
سه چهارتا ازین شربتا مکملای رزاست بقیه همه مسکن و ضدتهوع و ضدسرفه وگلو درد و انتی هیستامین و انتی بیوتیک. البته چندتاش تموم شد و دور انداختیم بیشتر بودن
خودم ۴بار و رزا ۳بار دکتر رفت. ویروس خیلی بدیه انشالله که گرفتارش نشید ولی اگر شدید رژیم غذایی و خونه موندن رو تا وقتی کامل خوب نشدید جدی بگیرید که مثل ما اذیت نشید ماهی فکر میکردیم خوب شدیم بیخیال میشدیم باز برمیگشت. انشالله همیشه تن خودتون و دلبنداتون سالم بمونه.
مامان فاطمه مامان فاطمه ۴ سالگی
منبع :خبرگزاری فارس

🔹قدم نورسیده مبارک!

تا حالا شنیدید که می‌گن: «قدم نو رسیده مبارک»؟
دیشب من واقعاً قدمِ مبارک یه نوزاد رو دیدم.

توی یکی از بیمارستان‌های زنان و زایمان تهران، وقتی یه مادر تو اتاق عمل داشت سزارین می‌شد، یه موشک به سمت بیمارستان اومد. موشکی که احتمالاً ساخته‌ی شرکت‌های تسلیحاتی اسرائیلی مثل آی‌ام‌آی یا رافائل بود.
همون موشک‌های دقیقی که به قول خودشون فقط «اهداف نظامی» رو می‌زنن و قراره برای ما ایرانی‌ها «دموکراسی و صلح» بیارن!

اما این یکی، درست وقتی به بیمارستان برخورد کرد، منفجر نشد.

موشک، توی آسمون سر خورد، به هدف خورد... ولی نترکید.
و این یعنی نه فقط جون اون مادر و نوزادش نجات پیدا کرد، بلکه جون ۶۰–۷۰ تا مریض دیگه هم حفظ شد.

بیمارستان رو تخلیه کرده بودن و مریض‌ها رو برده بودن تو محوطه‌ی باز بیرونی.
مادر، تازه چشماش رو باز کرده بود؛ با تعجب خودش رو زیر یه درخت وسط پارک دید، نه زیر سقف اتاق عمل.
بی‌قرار بچه‌اش بود، و نمی‌دونست چه اتفاقی افتاده.
پرستارها که نوزاد رو آوردن و نشونش دادن، یه نفس عمیق و آروم کشید...

پ.ن:
برای آدمی مثل من، با ایمانی که بیشتر وقت‌ها لنگ می‌زنه، خدا توی همین لحظه‌ها راحت‌تر پیدا می‌شه تا توی کتاب‌های قطور دعا.
من خدایی رو می‌شناسم که، با وجود هزار و یک کنترل کیفیت توی صنایع نظامی رژیم، باز هم کاری می‌کنه که یه موشک عمل نکنه... فقط برای اینکه یه بچه به دنیا بیاد.

این روزها، خدا رو خیلی بیشتر از قبل حس میکنیم