۴ پاسخ

سخته ولی دیگه شبا راحت تر می‌خوابه دختر من ۸ماهش شد دندون درآورد پستونک رو انداخت دور خودش شبای اول سخت بود الان راحتیم استرس شیر رو دارم

بازم خداروشکر کن ...دخترم انگشتشو میخوره🤕

دختر منم در حد 5 دقیقه فقط موقع خواب ولی اونم باید تمام سه انشالله قبل تولدش من اینم میگیرم

ینی پستونک هم مثل از شیر گرفتن اون اندازه سختی داره؟
من دخترم نخورد

سوال های مرتبط

مامان رادین مامان رادین ۲ سالگی
سلام مامانای گل
دیشب که پیشنهاد دادید سر پستونک و قیچی کردم ولی رادین تا صبح خورد ولش نکرد البته ساعت ۱ ظهر بیدار شد بلند شد هنوز دهنش بود بازم یخوردع دیگ قیچیش کردم دادم دستش هعی فکر میکرد پستونک و برعکس داره میخوره هعی میچرخوند (ارتودنسی) بهش گفتم رادینم پستونکت خراب شده نگاش کرد گفتم ببرش بندازش آشغالی مامان برد انداخت تو سطل اومد
غروبی یه بار گفت ممه باباش گفت پسرم انداختی آشغالی دیگ ممه نداریم ساعت ۱۲ گفت ممه مشغولش کردیم بازی کردیم تا الان بهش با شیشه شیر دادم گفت ممه گفتم نداریم انداختیم بیرون بعد آروم چشماشو بست و خوابش برد
واقعا اون همه ترس و استرس داشتم ولی همه چی خوب رفت
از دیروز صبحم آقا رادین شیر نمیخوره فقط شبا موقع خواب خداروشکر ۶غذاشم خوب شد همه وعده های غذایی و کامل میخوره +میان وعده
الان دو روزه که رادین شب موقع خواب ۱۵۰سی‌سی شیر میخوره
از امروز صبحم دیگ پستونک نخورده
با اینکه دوتاشم پشت سرهم شد ولی بچم خیلی قشنگ همکاری کرد 🥹 و مادری که با بغض عذاب وجدان داره 🥲
مامان برکه مامان برکه ۲ سالگی
بزرگترین چالش برام گرفتن پستونک برکه بود 😢
سومین شبه پستونک نمیخوره🤩
و بازم خدارو شکر میکنم که کمکم کرد مثه شیر شبش که حدود یکسالگی قطعش کردم
از تجربه‌ام بگم برکه کل شبانه روز باید پستونکش رو دهنش بود به عروسک و پستونک بدجور وابسته. شنبه صبح از خواب بیدار شد صبحونه خورد بعدش پستونک گذاشت رو دهانش.بهش گفتم برکه ممه خوب نیست دیگه اخ شده گفت نه گریه کرد .گرفتم یکم نمک روش ریختم بدون اینکه برکه ببینه .گفت وااا اوووو گفتم دیدی برکه چقدر بد شده اه اه .یه لحظه به زبونش زد بدش اومد گذاشتم رو میز .هی نگاه می‌کرد. بعد گفتم ممه دیگه خوب نیست فقط نی نی عروسک خوبه . گفت نه آبه یعنی آب بزن تمیز کن زیر شیر آب،الکی گرفتم زیر آب گفتم تمیز نمیشه .روز اول جلوی چشمش بود کاملا ولی اصلا دست نمیزد فقط چندبار گفت ممه . حواسشو پرت میکردم .فردایی برداشتم از جلوی چشمش بیدار شد رفت سمت میز نیست گریه کرد دوباره گذاشتم سرجاش گفتم تلخ گفت تلخ. گفتم حواسشو پرت کنم بعد دوباره قایم کنم. بردم بیرونش بهش بستنی دادم و یکبار هم اسم پستونک نیاورد و من خوشحالترینم . اخرشب باز گفت کجاست گفتم ممه دیگه تلخ بود انداختم اشغالی برد خداروشکر قبول کرد .الان یکی دوبار شاید بگه اونم میگم مامان تلخه میگه تلخ تلخ میخنده
و موقع خواب دیگه کلا فراموشش کرده. همیشه فک میکردم برکه تا چندسالگی پستونک باید بخوره از بس وابسته .حتی تو دستشویی هم باید میاورد .فک نمیکردم بانمک به این راحتی فراموش شه 🤭🤭🤭
خلاصه اینم تجربه من برای گرفتن پستونک که برام کابوس شده بود
۱۹ماهگی
تاریخ ۲۰ اردیبهشت
لایک کنید بیاد بالا مامانا ببینن🥰🥰
مامان برکه مامان برکه ۲ سالگی
اصلاحیه تاپیک قبلی بزرگترین چالش برام گرفتن پستونک برکه بود
چهارمین روزه پستونک نمیخوره
و بازم خدارو شکر میکنم که کمکم کرد مثه شیر شبش که حدود یکسالگی قطعش کردم
از تجربه‌ام بگم برکه کل شبانه روز باید پستونکش رو دهنش بود به عروسک و پستونک بدجور وابسته. شنبه صبح از خواب بیدار شد صبحونه خورد بعدش پستونک گذاشت رو دهانش.بهش گفتم برکه ممه خوب نیست دیگه اخ شده گفت نه گریه کرد .گرفتم یکم نمک روش ریختم بدون اینکه برکه ببینه .گفت وااا اوووو گفتم دیدی برکه چقدر بد شده اه اه .یه لحظه به زبونش زد بدش اومد گذاشتم رو میز .هی نگاه می‌کرد. بعد گفتم ممه دیگه خوب نیست فقط نی نی عروسک خوبه . گفت نه آبه یعنی آب بزن تمیز کن زیر شیر آب،الکی گرفتم زیر آب گفتم تمیز نمیشه .روز اول جلوی چشمش بود کاملا ولی اصلا دست نمیزد فقط چندبار گفت ممه . حواسشو پرت میکردم .فردایی برداشتم از جلوی چشمش بیدار شد رفت سمت میز نیست گریه کرد دوباره گذاشتم سرجاش گفتم تلخ گفت تلخ. گفتم حواسشو پرت کنم بعد دوباره قایم کنم. بردم بیرونش بهش بستنی دادم و یکبار هم اسم پستونک نیاورد و من خوشحالترینم . اخرشب باز گفت کجاست گفتم ممه دیگه تلخ بود انداختم اشغالی برد خداروشکر قبول کرد .الان یکی دوبار شاید بگه اونم میگم مامان تلخه میگه تلخ تلخ میخنده
و موقع خواب دیگه کلا فراموشش کرده. همیشه فک میکردم برکه تا چندسالگی پستونک باید بخوره از بس وابسته .حتی تو دستشویی هم باید میاورد .فک نمیکردم بانمک به این راحتی فراموش شه 🤭🤭🤭
خلاصه اینم تجربه من برای گرفتن پستونک که برام کابوس شده بود
ادامه پایین
مامان کایا 🐣 مامان کایا 🐣 ۱ سالگی
راستش من هنوز نتونستم پستونک و از پسرم بگیرم اصلا دلشو‌ ندارم 🥲
به موقع شیر شب و قطع کردیم ، خواب مستقل و یاد گرفت ، شبا تا صبح تو اتاقش تنها میخوابه ... هیچ قسمتی از بچه داری برام سخت نبود اما پستونک ... 😭
تنها کاری که کردم روزا دیگه اصلا نمی دم‌ بهش ، یه روز اذیت کرد بعد اوکی شد الان میدونه که فقط موقع خواب میدم بهش ، یه بار ظهر یه بارم خواب شب ... بهش گفتم روزا پیشی میبره فقط موقع خواب میاره برات. از یه طرفم این کتاب و گرفتم‌ و‌مرتب براش میخونم ... چوپی که دیگه تصمیم گرفت پستونک نخوره ، یه شب پستونکشو داد به مامانشو گفت من بدون پستونکم میتونم بخوابم 😂 اخرین صفحه کتاب نوشته : حالا تو‌ به من بگو هنوز‌ پستونک میخوری؟ کایا هم سریع میگه اره بعدم پستونکشو میگیره و میخوره و‌ میخوابه 😁 ولی برام مهمه از نظر روانی اماده شه. حالا سوالم اینه بعد اینکه این مرحله رو گذروندیم پستونکشو دیگه بهش نشون ندم؟ یا پارش کنم بگم خراب شده؟ کدوم بهتره؟ کاش بگذره این مرحله ام بچم عاشق پستونکشه🥺
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد