آخرین روز ۷ ماهگی و شروع هفته ی ۳۱🥹🩷
من نمیدونم احساسم دقیقا چیه،گاهی عجله دارم این دوران تموم شه و دخترم رو‌ بغل بگیرم و ببینمش،گاهی میگم دیر تر بگذره فرصت تنها بودن الان رو‌داشته باشم،هروقت خواستم بخوابم‌هروقت‌خواستم بیدار شم،همسرم ک میره سرکار تو سکوت برا خودم باشم،همسرم ک‌میاد دوتای وقت بگذرونیم و از دوتایی بودن لذت ببریم🥹نگرانم با اومدن بچه امادگی پذیرش اینکه دیگه هیچی مثل قبل نیست و تغییراتی ک تو زندگیم ایجاد میشه رو‌ نداشته باشم،بعد با خودم‌میگم اگه همه چی خیلی قشنگتر شد چی؟اگه دیگ تنهایی رو‌دوست نداشتی چی؟اگه سه تایی زندگی قشنگ تر از دوتایی بودن باشه چی؟امیدوارم ک همینطور باشه بتونم مادر خوشحالی باشم،بتونم‌از پس مسئولیت های مادری خیلی خوب بر بیام بتونیم خونواده خوبی براش باشیم🤍و لذت ببرم از بودنش،از انجام کارهاش،از شب بیداریاش،از اینکه همش مراقبش باشم،نمیدونم چرا مثل همه ی مامانای ک اینجا قربون صدقه تو دلیاشون می‌رن نیستم ولی میدونم‌تو‌همه ی این مدت هروقت چیزی از بچم نگرانم کرد با تموم وجودم ترسیدم وخواستم ک حالش خوب باشه و ب سلامت و ب موقع ب دنیا بیارمش🤍

تصویر
۱۹ پاسخ

و من تو سن ۳۰سالگی بعد ۶سال بچه دار شدم و خودمون نمیخواستیم ولی بازم استرس دارم و میگم خیلی زوده واسم آمادگیشو‌ندارم
و چقدر حس میکنم مادر بدی هستم که مثل همه ذوق ندارم😭

چقد اضافه وزن داشتی عزیزم؟

چقد اضافه وزن داشتی عزیزم؟

چه جالب دقیقا دخترت یک ماه از دختر من کوچیک تره منم فردا روز آخر هشت ماه

عزیزم قطعا که همه چی خیلی قشنگ تر می شه بعد به دنیا اومدن نینی هامون🥲🍓اوایلش شاید سخت باشه اما سریع عادت می‌کنه آدم
ان شاءالله که نینی کوچولوتو صحیح و سالم و به موقع بغل بگیری و زندگی تون سرشار از عشق و محبت باشه 💕🫂

چقدر حرفای دل من بود و چقدر دلم میخواست برگردم به قبل که دغدغه نداشتم..کاش زندگی دکمه برگشت داشت حس میکنم مامان شدن برام زود بود

دقیقا منم به همه ی اینا فکر میکنم هم دوس دارم زودتر بگذره و ببینمش و این استرسا تموم شه. هم میترسم از تغییرات بعدش و تموم شدن این دوران شیرین

چرا
راست میگه دیگه
اصلا دیگه به نظرم زن و شوهر میشن مثل یه دوست دیگه همه چی تموم و روزمرگی و بچه داری

این حسا رو همه کم و بیش دارن واقعا

بیشتر از همه از تمیزی خونه و طبق روال بودن کارها لذت ببر، که دیگه سالهای سال خبری ازش نیست 😅

منم دقیقا تمام حس های شمارو دارم با این تفاوت ک میگم نکنه نتونم به پسرم مثل قبل برسم براش کم بزارم

تا میتونی کیف کن از دوتایی بودن هاتون ک بعدش دیگ خبری نیست

فک‌میکردم فقط منم ک همچین حسی دارم 🫠

چقد حرفای دل من بود🥹

ان شاالله که بسلامتی بغل بگیریش دخترتو.
شکمت مث منه جمع و جور🤭

منم همینجوریم🥺🥺

همه ماهایی که نومادر هستیم، دغدغه‌های تو رو داریم. تنها نیستی.

همه این حسا یعنی اینک تبریک میگم تو مادرشدی و مادرشدن یعنی پراز احساسات متناقض

منم امروز روز اول شش ماهگیمه خدایا منم برسم بسلامتی به ماه هفتم ..
استراحت مطلقم بخاطر باز شدن دهانه رحم و طول

سوال های مرتبط

مامان سورنا مامان سورنا ۲ ماهگی
ی وقتایی از ته قلبم دلم برات تنگ میشه تو دلمی اما انگار خیلی دوری دلم میخواد زودتر بیای تا ی دل سیر بوست کنم🙂
ی وقتایی درد امونمو میبره بخاطر دردی ک میکشم دلم میخواد زود این دوران تموم شه و بدنیا بیای
احساس فرسایش و درد باعث میشه ثانیه ها کش بیان و هی انتظار بکشم....
ی وقتایی مث الان احساس بهتری دارم حاملگیم رو دوس دارم و دلم نمیخواد تموم بشه🙂❤
بخصوص ک بابای مهربونت خیلی مهربون تر از قبل شده🤍
امشب ب اومدن تو فک میکردم...اینکه من و بابات هر کدوم میتونستیم واسه نموندن و نخواستن هزار بهونه بیاریم و پا ندیم ب این زندگی...اما مردونه پای هم موندیم خیلی چیزارو حل کردیم خیلی چیزارو کنار زدیم ب خیلیا نه گفتیم...خدا کمکمون کرد و ساختیم این زندگیو...ک تو گل پسر بشی نتیجش🙃🤍
قلب من...پسر یکی یدونم..عزیزدلم..عشق زندگیم..ممنون ک ب زندگیم اومدی و اجازه دادی مادر تو باشم🙂 خوشبخت ترینم کردی پسرم🤍
ممنونم ک بهم فرصت مادر بودن رو دادی🙃🤍من از خدا توروخواستم و تو عزیزدلم درخواستمو قبول کردی و اومدی..امروز ک صورت ماه تو دیدم اصلا ی حال دیگه ام..من دیگه ادم قبل نیستم پسرم...با وجود تو نیروی عشق رو بیشتر و بهتر لمس میکنم🤍
ی روزی همه اینارو برات میخونم و اون روز دیر نیس🙂🤍

سورنا،عطر خدا🤍

ساعت پنج صبح فک کنم شیشم اسفند😁
مامان رادوین مامان رادوین ۹ ماهگی
سلام روزتون بخیر باشه
دقت کردین چقد روزا تند تند دارن از هم سبقت میگیرن و میرن چشم بهم میزنی هفته تموم میشه ماه تموم میشه سال تموم میشه و از همه مهمتر عمرمونه ک داره تموم میشه و این خیلی بده نمی‌دونیم چطوری داریم زندگی میکنیم چقد از زندگی لذت بردیم چقد کار مفید کردیم چقد آدم خوبی بودیم

دغدغه ی این روزات چیه رفیق ؟؟

از دغدغه خودم بخوام بگم فقط تربیت بچه ایه ک داره تو وجودم رشد می‌کنه
قبل از اقدام ب بارداری همیشه با خودم درگیر بودم من چقد توانایی دارم ک بخوام ی بچه رو بوجود بیاورم جوری تربیت کنم ک فردا نگران آینده و زندگی و خیلی چیزای نباشم بنظر خودم بچه دار شدن خیلی راحته اما بچه بزرگ کردن تربیت درست کردن سخت ترین کار دنیاست
من همیشه تلاش کردم آدم درستی باشم تا جایی ک بتونم خوب رفتار کنم اخلاقای بدمو کنار بذار و کمرنگشون کنم نقاط مثبتمو تقویت کنم
اما بازم میترسم از آینده بچه م دلم میخواد واقعا بچه خوب و صالحی تربیت کنم روزی نیست ک از خدا نخوام دست حمایتشو از سر منو خانوادم مخصوصا بچم برنداره بچه مو زیر سایه خودش نگه داره ب من قدرت و توانایی بده بتونم مادر خوبی باشم همسرم پدر خوبی باشه
دغدغه ها بعد مادر و پدر شدن خیلی بیشتر میشه 🥴
امیدوارم همه بتونن بهترین والدین باشن 🤲
مامان Arsan ❤️Aysa❤️ مامان Arsan ❤️Aysa❤️ ۲ سالگی
از ی طرف دوست دارم این چند هفته زودتر بگذره و دخترم ب دنیا بیاد البته ان شالله صحیح و سلامت ...
از ی طرف دوست ندارم زود بگذره چون اگر من برم زایمان آرسان چی میشه .. همش دلم پیشش میمونه .. پیش هیچ کس ب مدت طولانی فکر نمیکنم وایسه .. فقط خودمو و همسرم ...
اگه من زایمان برم خب همسرمم درگیر کارهای منو بیمارستان میشه ک نمیتونه آرسانم بیاره ..
شوهرم میگه بدیم دست عمه اش .. ولی من دوست ندارم احساس میکنم پسرم اذیت میشه چون اونم خودش ی پسر ۶ ساله داره ک اصلا با آرسان میونه خوبی نداره از وقتی ک آرسان ب دنیا اومده بهش حسودی می‌کنه ...
پیش مامان و آبجی خودمم فکر نمیکنم بمونه چون من خودم کرجم خونوادم شهرستانن چون دیر ب دیر همو میبینیم اونارو کمتر می‌شناسه ...
ای خدا نمی‌دونم چیکار کنم ...
ارسان خودش ۶ روز بستری بود موقع تولدش اگه دخترمم بخاد بستری بشه من چیکار کنم یا باید بیمارستان باشم پیش دخترم یا خونه باشم پیش آرسان ...
الان ک تاپیک مامان امیر علی رو دیدم ک اونم دقیقا مشکل منو داشت دوباره یادم افتاد ...
نمی‌دونم چیکار کنم 😥😥😥
ب این فکر میکردم کاش طبیعی بودم با ی دونه مانا محلی تو خونه کارم راه می‌افتاد 🤭
کسی بوده مثل من ؟؟ چیکار کردین ؟