پارت3دکترا امدن دوباره معاینه کردن گفتن تا نیم ساعت زایمان میکنی یه دونه امپول زدن گفتن اینو بزنیم دیگه زود زایمان میکنی دیگه امپول رو زدن تا اینجا دردم خوب بود اموقع امدن بچه خیلی درد کشیدم تا اینجا هیچ جیغی نکشیدم چون رحم دیر باز میشه نباید جیغ داد کنی فقط نفس عمیق بکشین خیلی خوب جواب میده دیگه بچه امدنی اونقد جیغ زدم گلموم پاره شد از بیمارستان علوی راضی بودم رفتار پرسنل هاش هم خوب بود باهام فک کنم چون جمعه بود واسه همین دانشجو نبود چون بچه دوم بود هیچ برشی نزدن بچه هم به زور امد سراولی خیلی راحت امد تازه وزنشم از بچه دوم بیشتر بود دومی خیلی سخت بود الان سه روزه نمیتونم بشینم یا راه برم به نظر من سزارین راحت هستش از طبیعی خیلی ها میگن مگه عمل شدی طبیعی خوبه زایمان میکنی بعدش دیگه راحتی یه خدا طبیعی راحت نیست من راضی نبودم به طبیعی اگه پولش رو داشتم قطعا سزارین رو انتخاب میکردم شکمم هم خیلی درد میکنه با دارو اینا یکم دردش کم میشه

۶ پاسخ

راستی اینم بگم خیلی ها میگن اونجات گشاد میشه بعدش باید بری عمل من اصلا اونجوری نبودم بعد زایمان مثل اول نبود ولی اونجوری هم که میگن گشاد نمیشی خواهرم دوتا بچه سزارین اورده الان میگه میخوام برم عمل گشاد شده بیا باهم بریم

شما که زایمانت خوب بوده

بیمارستان علوی برا سزارین اجباری با بیمه سلامت چقد هزینه میگیره؟

بعدها میفهمی کدومش خوبه هنوز زوده🫠

وقتی پولش نباشه مجبوری بری طبیعی

اخی عزیزم
انشالله زود خوب بشی
منم بخاطر همین قضیه انتخابم سزارین بود
دیدم اطرافیانم با طبیعی چه قبل و چه بعدش چطور نابود شدن
من حتی مرخص شدم یه شیاف هم نزاشتم دیگه خیلی راحتم پاشدم کارامو کردم

سوال های مرتبط

مامان ویهان🩵 مامان ویهان🩵 روزهای ابتدایی تولد
خب دوستان میخام از تجربه زایمانم بگم برا اون دوستانی که قراره بزودی زایمان کنن💐 🫶من زایمانم طبیعی بود از اولم خودم قصدم طبيعي بود ولی خب خیلی یهویی شد ساعتای ۴نیم صب بود که حس کردم خیس شدم اهمیت ندادم گفتم ترشح باز دوباره حس پا شدم برم دسشویی دیدم بعععععله پاره شده سریع رفتم بیمارستان معاینه کرد البته معاینه دردی نداشت هاا اینجوری که میگفتن درد داره کامل بسته و بالا بستری شدم ساعتای ۹ بود اروم خب بعدش اروم آمپول فشار بهم زدن تو سرم بود دیگه کم کم حس درد پریودی داشتم اول قابل تحمل بود دیگه هر زمان می‌گذشت شدت دردم بیشتر میشد ولی خب من میدونستم که درد داره نفس عمیق میکشیدم چون دردم نگرفته بود و آمپول فشار بود زمان برد تا چهار سانت طول کشید ولی از چهار سانت ب بعد زود تر باز شد و چون ماما همرا داشتم خیلی بهم کمک کرد جیغ و داد کم کردم فقط نفس عمیق دیگه دراز کشیدم معاینه کرد گف بگم چقدره خوشحال میشی😅گفتم ۷ یا ۸ گفت ن ۱۰ دیگه اینو گف واقعا خوشحال شدم و بیشتر زور میزدم وقتی زور میزدم درد آنچنانی نداشتم فقط همون تا شد چهار سانت وبعدش دیگه زیاد طول نکشید یعنی اگه با درد بری خیلی زود زایمان میکنی نهایت چار یا پنج ساعت خب بعدش دیگه سر بچه اوکی شد رفتم سر تخت واسه زایمان اونجام چنتا زور زدم و برش دادن و بچه اومد وقتی ام اومد دیگه همه اون دوستانی دردا تموم شدن و رفتن بقیه کارا هم انجام شد وتمام اگه بازم بچه بیارم قطعا انتخابم بدون شک طبيعي خیلی راحت ب همه کارام و بچم رسیدم با اینکه بستری شد چون دیدم کناریم سزارین بود چه زجری می‌کشد دو روز گذشته بود ولی خیلی درد داشت البته بدن با بدنم فرق داره 🥰امیدوارم بدرد تون بخوره ❤️
مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ ماهگی
اینم‌ تجربه زایمان طبیعی من

من ۳۸ هفته معاینه شودم ۲ سانت باز شده بودم خیلی پیاده روی ورزش میکردم دیگه امدم خونه درد های پریودی داشتم از اول ماه ۹
کم کم ترشح های موکوسی هم شروع شد ک میگفت روند زایمان ولی خبری نبود شبا درد داشتم تا صبح باز صبح ها درد هام غیب میشود تا اینکه شودم ۳۹ هفته ۲ شب بود درد های ریزی داشتم و حس فشار ت لگنم ترشح موکوسی هم داشتم دیگه رفتم بیمارستان ۲ نیم سانت شده بودم سر بچه هم خیلی امده پایین رحم قشنگ نرم شده بود بستری کردن مستقیم بردنم اتاق زایمان با دستگاه درد هام چک کردن گفتن احتمالا تا صبح زایمان میکنی منم ترسیده بودم استرس داشتم خیلی حالم بد شده بود هی امدن درد هام چک کردن رفتن تا ساعت ۶ صبح ک امدن دوباره معاینه کردن همون بودم درد هام کمتر شده بود دکتر گفت ترخیص نمیشی میری توی بخش هی میایم چکت میکنیم خیلی گفتم من با رضایت شخصی میرم ولی گفتن ن رفتم توی بخش امدن گفتن باید ورزش کنی تا زودتر بشه روندت گفتم خوب امپول فشار وصل کنید گفتن تا ۴۰ هفته کامل ما وصل نمیکنیم 😐😐

بقیه پارت بعد
مامان جوجه مامان جوجه ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
سه شنبه صبح ساعت ۶ از خواب بیدار شدم دیدم یه کم آب اومد ازم بعدش رفته رفته بیشتر شد زود آماده شدم رفتیم بیمارستان گفتن باید بستری شی من قبول نمیکردم گفتم درد ندارم بزارین برم هر موقع دردام شروع شد میام گفتن نه کیسه آبت پاره شده ساعت ۷بستری شدم معاینه کردن ۱سانت دهانه رحمم باز بود بعد بردن زایشگاه دیگه آمپول فشار زدن و درد هام کم کم شروع شد ساعت ۱۰ شد باز معاینه کردن ۳ سانت بود گفتن تا شب ساعت ۱۰ زایمان میکنی ، رفته رفته دردهام بیشتر شد دیگه تحملش سخت بود برام گفتم بی دردی تزریق کنین گفتن باید بالای ۴سانت باشی تزریق کنیم. موقع انقباض ها با تکنیک تنفس دردهامو کنترل میکردم بعد از تخت اومدم پایین یه کم پیاده روی و ورزش های لگنی انجام دادم سعی می‌کردم جیغ و داد نزنم. جیغ و داد فقط انرژی تونو از بین میبره و روند زایمان سخت میشه. دیگه موند ساعت ۱ دوباره معاینه کردن ۹سانت بودم گفتن بچه داره میاد دیگه موقع انقباض ها زور بزن تمام زورمو زدم بعد چند بار زور زدن به دنیا اومد. خیلی سخت بود واقعا ولی هرکسی آستانه تحمل دردش بالا باشه میتونه تحمل کنه
متاسفانه من بخیه زیاد خوردم خیلی اذیتم بابت بخیه ها😢
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
ساعت ۷شب بود ک ۶سانت بودم و اپیدورال اثر کرده بود دردام اینقد کم بود ک اذیت نمیشدم موقع انقباض ها حالت سجده بودم و نفس عمیق میکشیدم زور میزدم حالت دسشویی ایرانی مینشستم و زور میزدم خیلی خوب بود و پیشرفت خوبی داشتم بنظرم...
همچنان امپول فشار هم وصل بود بهم.. یهویی کیسه ابم پاره شد قبلش هیچ ترشحی نداشتم
ساعت ۸و نیم شد و هی معاینه میکرد مامای شیفت ۸سانت بودم و در حال زور زدن بهم گفت تا ۹ونیم باید زایمان کنی و گرنه اذیت میشی و تلاش کن
ساعت ۹معاینه کردن و گفتن ک موهای بچه رو میبینن زنگ زدن دکترم بیاد
و من میتونستم زود تر از اینا زایمان کنم فقط استرس داشتم ک زور بزنم بچه بیاد دکترم نرسع🙄😑😂
ساعت ۹و رب منو بردن رو تخت زایمان و دکترم رسید شروع کردم زور زدن تا ۹ونیم داشتم زور میزدم و دردام قابل تحمل بود با اپیدورال و جیغ نمیزدم 🤭
چند تا زور محکم زدم ک سر بچه اومد بیرون ک شکمم فشار میدادن محکم و این قسمتش واقعا دردناک بود
یه زور. محکم دیگه زدم ک بچه رو گزاشتن رو سینم بهترین حس دنیا بود یه حس سبکی داشتم شکمم خالی شد اصلا دیگه هیچ دردی نداشتم خیلی راحت شدم...
بعدش شکمم اروم ماساژ دادن گفتم در اوردن و شروع درد دکترم بخیه زدن گفت ۴تا بخیع داخلی و ۵تا بیرونی اصلا موقع بخیه زدن هم درد نداشتم بخاطر اپیدورال...
و خداروشکر زایمان خوبی داشتم راضی بودم اگع اپیدورال نمیگرفتم اصلا نمیتونستم و شاید از درد میمردم
یه لحضه ساعت۸و۴۰دقیقع بود ک اثر اپیدورال از این رفت و یه دردای وحشتناکی میگرفت ک از درد ملافه تخت فشار میدادم و تخت ناخن میکشیدم اینقد وحشتناک بود ک سریع دوباره اپیدورال تزریق کردن ۵دقیقع بعد اثرکرد و تونستم ادامه بدم...
ادامه پارت بعدی..
مامان Arvin🐣🩵👼 مامان Arvin🐣🩵👼 ۴ ماهگی
ازم خواسته بودید تجربم و واسه زایمان طبیعی بگم 🥹😍
۳۸هفته و ۴روزم‌بود دردای ریز پریودی داشتم ولی چون کم بود اهمیتی ندادم بعد ۳۸هفته و ۶روزم بود یکم‌فاصله درد پریودی بیشتر شد و چون فاصله خونمون با بیمارستان زیاد بود همسرم‌ گف ک بریم یه چکاب شو خیالمون راحت بشه.
خلاصه رفتم و معاینه کردن گفتن ۳سانت باز شدی و بستری کردن و ختم بارداری دادن😳😐
خلاصه ساعت ۱۰شب بردنم بلوک زایمان و ساعت ۱۲شب کیسه آبم و پاره کردن تو ۳سانت و بهم آمپول فشار زدن تا رسیدم به ۶سانت و ساعت نزدیک ۳شب بهم آمپول اپیدورال زدن و کل دردم رفت و دکترم میگف دیگ حسی نداری هروقت گفتیم باید زور بزنی .ساعت شد ۴صبح احساس می‌کردم مدفوع دارم به همراهم گفتم‌میخوام برم دسشویی ک دکتر و صدا زدن و معاینه کردن و دیدن سر بچم‌داره میاد بیرون و با کمک خودشون من‌۴و ۲۰دیقه زایمان کردم😍🥹و پسرم‌تو ۳۹هفتگی و ۱۳خرداد بدنیا اومد😍
بهتون‌پیشنهاد میکنم حتما اپیدورال و انتخاب کنید خیلی خوب بود فقد بعدش نسکافه بخورید ک سردرد نگیرید❤️
من‌بیمارستان یاس زایمان کردم‌خیلی خوب بود بیمارستانم‌راضی بودم👌
و این که زایمان طبیعی بااپیدورال اصلا سخت نبود من خیلی راضی بودم😉
هرسوالی داشتید بپرسید جواب بدم☺️
مامان 🩵🫀آرتین🫀🩵 مامان 🩵🫀آرتین🫀🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی من از زایمان سزارین🥲
دیروز ساعت سه و نیم ظهر رسیدیم بیمارستان تا معاینه کردن و گفتن خانوم چهارسانت باز هستی و کیسه آب پاره شده سریع دادنم اتاق عمل توی اتاق عمل استرس زیادی داشتم و چون قلبم مشکل داشت دکتر میترسید بی حسی رو بزنه خلاصه جوری شد که درد طبیعی رو هم کشیدم تا تونستم آروم شم و بی حسی رو بزنن بی حسی رو زدن اصلا نفهمیدم فقط یکم سوزش داشت عین آمپولی که تو پا میزنن بود عمل رو شروع کردن و بچه رو برداشتن خداروشکر خوب بود ولی شروع کردن به زدن بخیه دوبار بخیه رو زدن برگشتن گفتن که شل هستش و توی بار سوم درست بخیه زدن تا اینجا خوب بود🌱💖
ولی تا اینکه اثرات بیحسی رفت یعنی یا خدا چه اوضاعی که نبود دردای بعد عمل برای من غیر قابل تحمل بود دیشب و تا صبح نخوابیدم اومدن و سعی کردن که بلندم کنن راه برم سه بار بلندم کردن و نتونستم سرم گیج رفت با ویلچر آوردنم رو تخت ولی الان خداروشکر بهترم تونستم راه برم و دستشویی هم رفتم حالا منتظرم دکتر بیاد مگاه کنه
خلاصه که زایمان خیلی سختی داشتم و خیلی خون زیادی از دست دادم اگه شرایطم خاص نبود و برمیگشتم عقب بی شک زایمان طبیعی رو انتخاب میکردم البته این تجربه ی شخصی منه و بدن با بدن متفاوته ولی واسه من خیلی سخت و سخت تر بود عمل😔🥲