۱۵ پاسخ

مبارکت باشه عزیزم
چقدر هزینه کردی

خوشبحالت ایمپلنت کردی من دوتا دندونم نیاز داره چند ساله خالی مونده جاش 🥲

اینم عکس بعدش😅😅

تصویر

درد نداشت ایمپلنت?مبارکتون باشه

منم اکثر دندونام پر و عصب کشی 😑

مبارکه 👏 ۵ تاشو با هم کردی ؟

من چون فوبیای دندون پزشکی دارم از بچگی همچیشه مراقب دندونام بودم و مراقب دندونای دخترم این اخریا یدونه خراب شد مجبور شدم بکشم جاش ک خوب بشه باید برم ایمپلنت خعلی خوب درست کردید اینجا گفت حدود ۳۰ تومن

با ایمپلنت غذا لای دندون هات بیشتر گیر نمیکنه؟

و من نیز
البته ک فوبیای دندانپزشکی هم دارم🥺
ب زور میرم درست میکنم

مال منو ببینی چی میگه کلا عکس دندونام خالی یا پر از مواد
خیلی جنسش بدرد نخوره سه تا ایپملنت کردم فعلا بقیه رو هر کدوم دو سه بار حتی عصب کشی شده بازم هم داغون . هر بار برم همون دندون خراب قبلی از یطرف دیگش خرابه . من خیلی خیلی لواشک میخوردم تو بچگی که اسیدش دندونامو نابود کرد

وای منم یه دونه ایمپلنتی دارم. ولی فوبیا دارم فوبیااا خیلی میترسم.
شما کجا انجام دادی؟سخت بود؟

مبارکت باشه عزیزم
چقدر هزینه کردی

مبارکه گلم

هزینش چقدر شد؟؟

مال منم ۵ تا باید ایمپلنت بشه ولی پول ندارم ... دونه ای چند شد براتون؟

سوال های مرتبط

مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۵ سالگی
پارت ۱۰
نسرین ۱۸سالش شده بود و براش کلی خواستگار میومد...‌‌
اما نادر قبول نمی‌کرد....
تا بالاخره فهمیدیم نسرین و پسر همسایمون از هم خوششون میاد و به هم نامه اینا می‌نویسن.....
دیگه به اجبار قبول کردیم....
تا عروسیشون شد پسره گفت من خونمو می‌برم تبریز....‌
اهل تبریز بودن اما از اول تهران بودن....‌
چون دانشگاه تبریز قبول شده بود گفت میرم اونجا.....
خیلی مخالفت کردم خیلی گریه زاری کردم اما فایده نداشت.....
دخترم از پیشم رفت.....
یه شهر خیلی دورتر.....
حالا من موندم و مادرو کیانوش.....
روزانو باگریه میگذروندم.....
نهایتس دوماه یه بار یااون میومد یا من میرفتم دیدنش.....
اما خب دل مادر بود دیگه.....

من دیگه چهل و خورده ای سالم بود....
همش میگفتم نادرخدل چرا یه بچه دیگه رو بهمون اضافی دید مادرم می‌گفت چون مصلحت نمی‌دیده خانم نمیشه که با خدا جنگید.....
چند ماه بعد حس کردم خیلی چاق شدم...
چون عادت ماهانمم درست و حسابی نبود اصلا فکرم جای دیگه نمی‌رفت....‌
اما بیشتر از پنج ماه بود من پریودنمیشدم.....
ولی حسابی تنبل شده بودم...‌‌
نادر همش میگفتم برو دکتر تو انگار مریض شدی ولی من پست گوش مینداختم....
تا اینکه یه روز حس کردم یه چیزی به شکمم لگد زد....
و تا به نادر گفتم میخرم کردو گفت این میشه اون بچه ای ک سر قبرمون چراغ میاره...