۸ پاسخ

والا انگار ممو توصیف کردی.دست خوش

واقعا سخته منم همش میگم ای کاش الان خونه خودم بودم همش میگم نکنه برگردیم دیگه خونه ای نباشه

تموم میشه اینروزا یه کم صبر کنید

مهدخت عزیزم آروم باش .تو خیلی قوی هستی دختر .مطمئنم تا اینجای زندگی با مشکلات سخت تر از این مواجح شدی از پسش براومدی .این روزای سختم میگذره مثل همه روزای سختی که گذشت الان وقتی به اون روزا فک میکنی میگی چقد قوی بودم ، چقد خوب شد گذشت .مثل همیشه قوی باش و پر از انرژی دوست قشنگم

الهم اجل الولیکل فرج

من دیگه بزگشتم خونه خسته شدم بابااا آمدم خونه راحت

خدا به دل هممون رحم کنه
و واقعن ماهاکه خونه زندگیمونو رها کردیم خیلی سخته

خدا به دل همه ی مادران ایران آرامششششش بده

سوال های مرتبط

مامان محمدحسین‌👶🏻 مامان محمدحسین‌👶🏻 ۳ سالگی
دلم برای دوران بارداری‌م ، برای تکونای محمدحسین ، برای ذوقی که برای بدنیا اومدنش داشتم ، برای روزای اول زایمان و بوی نینی ، برای اون حس و حال اون موقع تنگ شده
از مجردی‌م عاشق بچه بودم همیشه میگفتم من پشت هم میارم ولی الان شدیدا میترسم ، از وضعیت کشور و اوضاع اقتصادی ، از عدم همکاری محمدحسین ، از اینکه تازه دارم به یه روتینی میرسم میتونم برم با محمدحسین بیرون هرچند که چالشهای خودشو داره سنش و من تمرین تاب آوری میکنم با بدقلقی ها و اخلاقای این سنش ، میترسم بچه بیاد دوباره بیرون و سفر و از خونه تکون‌خوردن و داستان کولیک و رفلاکس و تنظیم خواب و دندون و واکسن شروع بشه ، از طرفی هم میگم مگه میشه آدم بخواد شنا کنه و خیس نشه؟
همسرمم متاسفانه باید بگم زیاد گردن بگیر نیست ، میتونم به جرأت بگم ۹۰ درصد سختیای بزرگ شدن محمدحسین و من کشیدم از حموم بردن نخوابیدن مریضی هاش سختیای واکسن زدنش پوشک عوض کردن و از پوشک گرفتنش حتی یه ناخون ساده(تا حالا ناخون محمدحسین و نگرفته) ، تا همین چند روز پیش که خودم با سختی و کلی من بمیرم تو بمیری تنهایی بردمش آرایشگاه برای اولین بار (تو این مدت خودم کوتاه میکردم چون میترسید از قیچی ، بردمش آرایشگاه مخصوص کودکان)
خلاصه که عقل و منطق میگه آوردن دومی عاقلانه نیست ولی احساساتم شدیدا میخواد دوباره مادری کردن و تجربه کنه...