۲۷ پاسخ

چه گناهی مگه میخوای بری سفر خارجه مردم میرم مسافرت بچه هاشونو نمیبرن میرن سرکار بچه اشون دست پرستار بزرگ میشه تو واسه یک شب عروسی احساس گناه می‌کنی

آره من گذاشتم رفتم عروسي گذاشتم رفتم مهموني كذاشتم رفتم كنسرت البته پيش مادرشوهرم

والا تا ۳ سالگی جای شلوغ نبریش ضررم نکردی
بزارش و برو یه شب خوش باش

بزار پیش مادرت یه اسباب بازی جدید هم بگیر نشونش نده بده دست مادرت بگو یه ساعت دیگه بعد رفتن من بده بهش

برازا یکی منیش وابو جاریک چونه شاییه ک باور که براژنم یک مانکی خوی ساز دکرد بو شاییه بو نهار بو بیانی چوینه تالار به همومان بومان ژیر ندبوه آخری فقیره براژنم هاته وه مالی
الان شوکور ۱۶ ساله شایی هر پی خوش نیه دلی سرم خریکه بیته دری بو بانده ، اودم مندال بو نماندزانی بوا دکا

خب وقتی جیغ میزنه یعنی بهش خوش نمیگذره داره شکنجه میشه دور از جونش،بذار پیش مادرت وقتی اونجا آرامش داره،توام خوش بگذرون دختر عقلتو بکار بگیر اگه پیش مادرت اذیت بود حق داشتی

بذارش بابا برو یه نفس بکش لذت ببر
پسر من هی میگه میخا برم پیش بایام بعد هی میره و میاد
نمیشه باهم برقصید؟؟

بزار پیش مامانت برای خودت و بچه هم بهتره هم خودت روحیه میگیری با عروسی هم بچه با مامان‌بزرگ خاطره قشنگ برا خودش میسازه

بیکاری خواهر ببر پیش مامانت

با بچت تو خونه برقص تا براش عادی بشه اهنگ بزار خودشو هم بیار وسط برقصید درست میشه

دختر منم همینه من می‌زارم پیش مامانم ،عروسی مناسب بچه نیست واقعا

احساس گناه چییه خواهر گناه رو خودمون داریم ک همیشه به فکر بقیه بودیم ولش کن یه شبه بزارش بمونه خودتم یکم راحت باش پیش مادرته مطمئن باش بیش تر از تو دوسش داره

من که ۱۶ مهر عروسی داشتیم‌گذاشتم‌پیش مامانم رفت کلی ام‌کیف کردم خیلیم خوش گذشت چه عذاب وجدانی اخه اینا شاید یکم تو اون جو بهشون خوشبگذره ولی سریع حوصلشون سر میره و بهونه‌گیر میشن برو خودت کیف کن بابا فردا فک‌میکیی این فدا کاری هارو یادشون‌میمونا😂

دختر منم همه مهمونی ها عروسی جشن ها ن الان 2 سال بغلم بوده گریه کرده هر دوتا تولدش بغلم بوده یکسالگی همشو گریه 2 سالگی همشو نق

والا دنااوه هفته ی شایی کوره خاله آغاکم بو له کن دایکم بجیم هیشت لویش نوسپو دگل دایکم جیرانین زوریش باش بو دایکم دیکوت زورجوان دحاویتوه زوریش م خوش لیه گذرا امن دوشوه بوداوت

احساس گناه نداره نمیخوای تو بیابون ولش کنی که جاش امن و راحته یا ببرش و بشین پیشش نرقص یا نبرش و با خیال راحت برو

بزار بمونه حتما
دقیقا من یه عروسی گندم و بردم همین کارو باهام کرد میگفت فقط بشین منو بغل کن
از بعد اون هیچ مراسمی که تو باغ یا تالار باشه نمیبرمش
راحت
میزارمش خونه مامانم ،نه اون اذیت میشه نه من
هم به خودش خوش میگذره هم من

اتفاقا منم دیشب عروسی دعوت بودیم هم پسرمو که ۴ونیم سالشه،دخترم هم نزدیک ۳سالشه گذاشتم پیش شوهرم.
واسه اولین بار تنها رفتم عروسی با خواهرشوهرم خیلی هم خوب بود خوش گذشت برامون

بزارش بابا چرا احساس گناه

حتی بعضی مهمونی هاهم میزارم پیش مامانم . عروسی هم میزارم پیش مامانم حتی دخترمم میزارم فقط خودم و همسرم میریم عزیزم چه احساس گناهی وقتی دوتاتونم اذیت میشین اتفاقا خیلی هم بهتره به خودتم بیشتر خوش میگذره

من فقط پیش مامانم گذاشتم بمونه چون بیشتر از من مراقبشه

بذارش پیش مادرت برو عزیزم

کچه لای دایکتی دانه بهترین کاره...ایمن شایی پیخوشه دیبم..ولی دکتروشت نا
زوور جار نایبم لای دایکم یا نفرکی دادنم...عذاب وجدانی بوچیه
هم تو اذیت نابی هم مندالکا

خوب وقتی نمی تونه براش سخت بزار منم سختم بچه روجای بزادم من ازالان به فکر موقع زایمانم هستم علی پیشم نباشه😥😪

سلام ولا من هشتا اوه کچم نبرده بو شایی
چون هم اوه تلخی له اچت هم خوم همیشه لای دایکم و خوشکم دای انم

بو پرسه نبرده هر ایبنم لای دایکم

احساس گناه نکن بزار پیش مادرت

بزار پیش مامانت

سوال های مرتبط

مامان مملی مامان مملی ۳ سالگی
پسرم هفته دیگه سه سالش تموم میشه هنوز پوشکش میکنم خیلی سر دستشویی رفتن مقاومت میکنه بدش میاد گریه میکنه مخصوصا پی پی داشته باشه انقد ب خودش میپیچه انقد گریه میکنه تا اخرش مجبور بشه پی پی کنه نمیدونم چطوری از پوشک بگیرمش البته وقتایی ک پیش خودم بود خوب بود ۴۰ روز بردنش اونجا برگشته بدتر شده از اون بدتر اینکه از بچه ی عموش یاد گرفته هر وقت گریه کنه عوق بزنه دیروز بردمش حموم خواستم موهاشو بشورم زد زیر گریه عوق زد هرچی خورده بود بالا اورد خیلی اعصابم خورد شد بعدشم گاهی اوقات یهو میره تو فکر خیره میشه به یه جا بعدش چشماشو میبنده و بغض میکنه هرچقد هم باهاش حرف میزنم هیچی نمیگه دیشب تو ماشین داشت آبنبات میخورد یهو ابنبات رو انداخت و اینجوری کرد خیلی ناراحت شدم سریع رفتم سوپر مارکت براش کلی خوراکی و تخم مرغ شانسی و توپ خریدم خوشحال شد این بچه این وسط مونده داره اسیب میبینه نمیدونم چیکار کنم از یه طرف خودم توانایی مستقل شدن و نگهداریشو ندارم از یه طرف هم اونا نمیتونن نگهش دارن بخوامم برگردم زندگی کنم ک اصلا دیگه امکان پذیر نیست دیگه دو دفه صیغه طلاق بینمون خونده شد من تا اون موقع هنوز ب زندگی امیدوار بودم دیدم خوشحال اومد گفت میخوام برم دبی اقامت بگیرم صیغه طلاقم بخون دیگه برای همیشه قیدشو زدم اگه الانم میگه برگرد فقط بخاطر اینه ک برم کلفتیش رو بکنم بچه ش رو بزرگ کنم ازم استفاده کنه چند سال دیگه بگه برو ب سلامت بازم منو روانی میکنه تازه حالم داره خوب میشه