۴ پاسخ

عزیزم چقدر سخت

ایشالله به سلامتی و دل خوش

عزیزم چند هفته زایمان کردید

الان زایمان کردید

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
پارت ۲
من دیگه رفتم ی چیز شیرین گرفتم گفتم میرم همونجا پیش دکترم چون که قرار بود سه شنبه هم برم پیش دکترم نامه بگیرم بعد رفتم نوار قلب گرفت و منشی رفت داخل نشون داد گفت که دکتر میگه درد داری بیا ویزیت شو برو نامه بستری بگیر منم رفتم دوباره دکتر معاینه کرد گفت که نزدیک به سه سانتی ی مقدار هم معاینه تحریکی انجام داد خلاصه من هم درد هام شروع شد ولی کم گفتم شاید بخاطر معاینه هست اومدم خونه و خوابیدم دیدم نه دردا هی میاد سراغم زمان گرفتم دیدم هر ۱۰ دقیقه ی ربع بودن اصلا هم نمی‌تونستم بخوابم دیگه کم کم داشت خیلی میشد زنگ زدم ماما همراه گفت که هر پنج دقیقه شدن برو بیمارستان من هم هر پنج دقیقه شدن رفتم بیمارستان دیگه توی راه بیمارستان دردام هر ۲ الی۳ دقیقه شده بودن رفتم بیمارستان توی حیاط بیمارستان کیسه آبم پاره شد ماما همراه معاینه کرد گفت ۲.۵ سانتی الان کیسه آبت پاره شده دردات بیشتر میشه دقیقا هم همینطور شد گفت سر بچه خیلی خوبه تا قبل از ظهر هم زایمان میکنی و رفت گفت یکی از مامای های مرکز همین‌جاست شیفتش بود حواسش بهت هست هر وقت هم ۴ سانت شدی با خودم تماس بگیر
مامان نی نی نقلی🩷 مامان نی نی نقلی🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت 2
روز بعد باز برگشتم پیش دکترم و ماجرا رو بهش گفتم ایشون هم منو معاینه کرد و گفت درسته
بهم گفتش با توجه به شرایط پیش اومده نظر من اینه که کلا سراغ زایمان طبیعی نرو و بیشتر از این هم منتظر نمون،معرفی نامه بهم داد که برم پیش یه دکتر دیگه که با زیر میزی یه دلیل ساختگی تو پروندم بنویسه و برم واسه سزارین میکرد(تو شهر خودمون خیلی روی سزارین حساسن و گیر میدن،دکترم منو فرستاد یه شهر دیگه که فاصله زیادی باهامون نداره)
فرداش رفتم پیش اون دکتر و درحالی که روز آخر هفته 38 بودم،بهم نوبت داد واسه سزارین
گفت چهار روز دیگه بیا
بهش گفتم من ترشحات موکوسیم شروع شده هرلحظه ممکنه دردم بگیره،معاینه تحریکی هم چندروز پیش شدم،گفت پس با این حساب همین امشب برو بستری شو فردا عملت میکنم😐😂
ساعت 8 شب بود و من فقط تا 9 وقت داشتم برم بستری شم،بعد اون تایم دیگه بیمارستان قبول نمیکرد منو بستری کنه
این شد که از همون مطب دکتر،بدون اینکه برم خونه وسایلمو بردارم،مستقیم رفتم بیمارستان با شوهرم
فقط تو راه به مامانم که شهر خودمون بود زنگ زدمو داستانو گفتم اونم دلداریم میداد که نگران نباشم،فردا تا قبل عمل خودشو بهم میرسونه
مامان سورنا مامان سورنا ۱ ماهگی
پارت دوم
وارد زایشگاه شدم نامه بستری دکترم دادم و لباس بخش پوشیدم ماما هم شروع به تکمیل پرونده کرد و معاینه م کرد گفت دو سانت خیلی خوب نزدیک به سه باز شده ولی هرچی توی مدارکام و نامه بستری گشتن دلیل اینکه دکترم گفته بود زایمان کنم رو پیدا نمیکردن از خودم پرسیدن دکترت چرا گفته بستری بشی گفتم نمی‌دونم والا چیزی نگفت ولی من از تاریخی که تازه دکتر گفته ده روز دیرتر اومدم
خلاصه مدام پشت هم زنگ میزدن دکترم که ببین چیکار کنن با من،ولی دکتر نا محترم شماره بیمارستان بلاک کرده بود 😶🙄 از آخر مجبور شدن پزشک زنان انکال بیمارستان تماس گرفتن شرح حالم گفتن اونم اول که گفت نه دلیل نداره الان زایمان کنه بفرستینش بره خونه تا درداش شروع بشه ولی باز بعد پنج دقیقه تماس گرفت که نگه ش دارین باز اتفاقی برایش نیفته و بالاخره بستری شدم و ساعت 4 عصر آمپول فشار بهم تزریق کردن.از همون اول که وارد زایشگاه شدم هرکس رو می‌دیدم میگفتم من میخام اپیدورال انجام بدم با دکتر بیهوشی هم هماهنگ کردم یادتون نره زود زنگ بزنین که درد الکی میکشم🤦