۲۰ پاسخ

خداروشکر❤️

قدمش مبارک عزیزم
برامنم دعاکن زایمان راحتی داشته باشم🥲❤️
استرس دارم

خداروشکر عزیزم زایمان خوبی داشتی ❤️❤️😘خیلی خوشحال شدم از تجربه ی خوبت ❤️❤️

مبارکه نازم چقدر راحت زایمان کردی کاش همه مامانا اینجور زایمانی داشتن منم دردمو خوب تونستم کنترل کنم ولی بچه هر چقدر زور میزدم نمیومد دیگه از درد داشتم گریه میکردم اونقد جیغ زدم گلموم پاره شد

ماشاالله عجب زایمان خوبی داشتی .. بچه لاغر بود یا چاق

وای منم زایمان کردم دیشب مردم و زنده شدم بشدت سخت گزشت

چ خوب بسلامتی گلم
وزن نینی چقد بود خوش قدم باشه

بچه اول؟؟؟

عزیزم مبارکه
چ خوب ک سختی نکشیدی

دیدی بهت میگفتم سخت نیس عزیزم

خدا را شکر خوب پیش رفتی مبارکه عزیزم بچه چند کیلو بود 🥰😍

به سلامتی عزیزم خدارو شکر.
کلاس ورزش و پیاده روی هم میرفتی ؟؟؟
قدتون چند بود؟؟

خداروشکر بسلامتی کوچولوت رو بغل گرفتی

عزیزم مبارک باشه

بسلامتی چند کیلو؟

قدمش مبارک و پر از خیر و برکت باشه براتون ❤️
خدا رو شکر که راحت زایمان کردی ان شاءالله که ما هم مثل شما راحت زایمان کنیم و بچمون بغل بگیریم

ای جانم مبارکه قدمش پر از خیر و برکت
قد بلند و لاغری درسته؟
چون من قدم بلنده و خیلی لاغرم قبل بارداری ۵۸ اینا بودم الان شدم ۷۰ همش میترسم لگنم کوچیک باشه

سلام مبارک باشه
سخت نبود ؟ یعنی دردش چجوریه میشه تحمل کرد؟

قدت چنده؟ مبارک باشه لگنت چطوریه مگه بزرگه باسنت؟

سلام مبارک باشه
سخت نبود ؟ یعنی دردش چجوریه میشه تحمل کرد؟

سوال های مرتبط

مامان بچه مامان بچه ۱۲ ماهگی
تجربه زایمانم پارت سه :
رفتم سرویس و بعدش دوش اب گرم گرفتم روی کمرم پنج دیقه ای اب گرم گرفتم و دردم شدیدتر شدم داشتم گریه میکردم از درد . اومدم سر تختم تا میخواستم برم بالای تخت یه درد شدیدی منو گرفت و کیسه آبم پاره شد و یهو آب ریخت ازم . کل کیسه ابم تخلیه شد رو زمین .ماما اومد دید کیسه ابم پاره شد خوشحال شد و منو خوابوند و سرممو زد از اینجا به بعد وقتی دردم میگرفت مرگو به چشمم میدیدم . دستگاه ان اس تی دایم افت نشون میداد بهم اکسیژن وصل کردن ولی بازم دایم اخطار میداد ان اس تیم . ماما معاینه میکرد و بهم میگفت دردت اومد اخراشه زور بده و گرنه بچه از حال میره . بالاخره فول شدم و رفتیم اتاق زایمان . بعد فول شدنم دیگه درد نداشتم و با میل خودم زور میدادم که بچه بیاد بیرون . دو سه بار عمیق زور دادم و بچه رو بیرون کشیدن .از بیرون هم چندتایی بخیه خووردم ولی ماما گفت یه جوری بخیه ات زدم از قبلش هم بهتر شد خدا خیرش بده واقعا واقعا خیلی راضی بودم ازش . یکساعت منتهی به زایمان واقعا مرگو به چشمم دیدم با اینکه دومین زایمانم بود . ولی خداروشکر تموم شد . این هم از زایمان من😍💖
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان عرفان مامان عرفان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان دلوین مامان دلوین ۱۳ ماهگی
پارت ۶
بچه اولم همینحوری بود سرش یکم بزرگ بود پاره شدم تا اومد یکی اومد رو لبه تخت دوپا و با دستش فشار میداد رو شکمم خودمم زور ک میزدم نفسم نمیومدم گفتم نفسم نمیاد ول کرد دوباره معایته کرد گفت ن هنوز ۱۰ نشده من هیی زور میزدم اونم فشار میداد رو شکمم دیگه سر یچه دیدن گفتن زور بزن پاهام گرفتم تا تونستم زور زدم ساعت ۶ چهل پنج دقیقه بود ک ب دنیا اومد از داخل بخیه نخوردم ولی بیرون چهار پنج تا خوردم موقع بخیه بهشون گفتم سر کننده بزنین گفتن ن چون بیرونی سر نمیشه اون بخیع میکرد من درد میکشیدم هیی معذرت خواهیی میکرد دخترم اوردن گذاشتن رو شکمم هیی پرسنل نازش میکردن اون ماما همراهی ک میگفت میام مامات میشم اومد بالا سرم گفت زایمان کردی گفتم اره دیگه نمیخوامت 😂
ساعت ۷ بود ک دیگه بردنم ت ی اتاق دیگه و مامان و مادر شوهرم اومدن پیشم ساعت ۱۰ نیم بردنم بخش

اینم از تجربه زایمان دوم ولی زایمان دوم ک همه میگفتن راحت تره واقعا راحت تر بود من وایه بچه اولم خیلی بخیع خوردم و خیلی اذیت شدم
مامان ایهان‌وارغوان مامان ایهان‌وارغوان ۱ ماهگی
پارت سه طبیعی
گفتم کی زایمان میکنم گفت تا نه زایمان میکنی دیگه دردام جوری بود میخواستم زمینو گاز بگیرمممم گفتم می‌خوام بیام پایین گفت نه رحمت نرمه زایمان سریعی خطرناکه رو تخت مثل مار به خودم میپیچیدم جوری روی تخت غلط میزدم با تخت انگار میخواستم چپ شم😅بعد خود دکتر دید دارم خیلی جیغ میزنم اومد معاینه کرد گفت پنجو نیم سانتی رفت ماما اومد برام یه چیزی شبیه اکسیژن آورد گفت بذار رو دهنت گاز فشار بده دردات کم میشه دوبار زدم دیدم اثری نداره هیچی سرگیجه خیلییییی بدی گرفتم اتاق داشت می‌چرخید یهو درد بدی اومد بعدش حس زور بهم داد ناخوداگاه زور میزدم داد زدم دکتر حس زور دارم همه فرار کردن بدون اینکه فرصت بشه لباس بپوشن وسیله هارو آوردن گفتن بچه داره میاد یهویی از پنجونیم فول شده بودم پاهام داشت می‌لرزید نمی‌دونم چرا همش بعد دوتا زور زدم دخترم ساعت 7و25دیقه صبح اومدد شیش بستری شدم هفت و نیم دنیا اومد دوتا هم بخیه خوردم
ایشالا همه زایمان راحتی داشته باشند😍
مامان جوجه. مامان جوجه. ۵ ماهگی
پارت پنجم
نگرانیم بیشتر شد چرا اینقدر فاصله اش کم شد به این زودی.. دیگه نتونستم تحمل کنم ساعت ۱۱ رفتم گفتم دردام خیلی فاصله اش کمه. معاینه ام کنین.. ماما معاینه کرد گفت ۷ سانتی .. اینقدر خوشحال شدم به این زودی ۷ سانت رسیدم . کیسه ابمو پاره کرد و زنگ زدن ماما همراهم .. کیسه اب پاره شد دیگه دردام شدتش خیلی زیاد شد ولی بازم سعی میکردم با یاد خدا و صلوات و تنفس خودمو کنترل کنم .. اصن جیغ نمیزدم .. دردا خیلی نزدیک به هم شد هر یک دقیقه.. ۱۱ و ربع حس زور داشتم سریع گفتم چون از قبل میدونستم باید بگی و یعنی زایمان نزدیکه. اومد دوباره معاینه کرد گفت فولی. زور برن سر بچه دیده بشه بریم اتاق زایمان بعدم ماما رفت..ماما همراهم رسید. گفتم من فولم خیلی منتظرتون بودم .. خیلی تعجب کردد گفت به من همین الان گفتن ۷ سانتی چقدر زود شدی فول .. تو یه ربع از ۷ به ۱۰ رسیدی..با اینکه دیر اومد ولی واقعا خوشحال بودم چون. کنارم بود. ماساژم میداد دستمو میگرفت کاملا برعکس مامای زایشگاه که خودم میرفتم به زور میاوردمش منو معاینه کنه