۲۷ پاسخ

من اصلا دوس ندارم در مورد رابطه با همسرم برا کسی توضیح بدم

بلاکش کن بابا

اصلا جوابشو نده من حس میکنم این مرده گلم😲🙄

بگو اگه ناراحت نمیشی از اون چیزا حرف نزنیم حس خوبی ندارم عزیزم

😶🤦🏻‍♀️شت نه عزیزم اینا چیزایی شخصین چرا باید جوابشو بدی خیلی محترمانه بگو خوشم نمیاد از این بحث ها

جوابشو نده یا یجوری جواب بده متوجه بشه این صحبتا کاملا خصوصیه😐

جوابشو نده تا متوجه بشه خوشت نمیاد

راستیش میزنمش تو دیوار و اصلا جوابش نمیدم

عزیزم بهش بگو رابطه زنا شویی اسمش روشه خوصوصی دلیلی نداره من بیام از رابطم بگم اگر سوال دیگه ای غیر از این چیزا داری میتونیم دوست همیدیگه بشیم وگرنه دلیلی نمی‌بینم که راجب خوصوصی ترین مسائل زندگیم چت کنم

بگو من اصلا دوست ندارم کسی اینجور سوالازو ازم بپرسه….یا اصلا این پیامارو‌دیدی جواب نده…چقدر بدم میاد از اینجور آدما

شاید یکی دیگه داره با گوشیش پیام میده یا خودش مشکل داره...

چه پوزیشن 🤣
بگو همونیا که بقیه میرن
من باشم میگم دوست ندارم سوالای شخصی رو جواب بدم مشکلی چیزی داری بگو راهنمایی ات میکنم
بعداشم ازش بپرس برای چی از این سوالا می‌پرسه ؟🤔


من حتی دوستم ازم سوال می‌کنه جوابشو نمیدم چه برسه یک غریبه 😁

در ضمن مجازی خیلی خیلی خطرناکه دختر
تو از کجا میدونی این آدم مرد نباشه یا اصلا یه زن عوضی نباشه که بخواد ازت سو استفاده کنه تو مجازی با هیچ کس اینجوری صحبت نکن اطلاعات هیچیم نده

وااا به اون چه، جوابش اصلا نده و باز نکن

عه وا چه پررو جوابشو نده

این صد درصد خانوم نیست یا اگه خانوم هست مشکل داره و عادی نیست خیلی ادم باید بی شخصیت باشه که همچین سوالایی بپرسه طبیعی نیست اصلا

بنظرم هرکس هرکس بخواد اینجوری وارد حریم شخصی آدم بشه حذفه کسی جرئت نداره در این باره از من چیزی بپرسه چون خصوصی تر از این مورد دیگه نیست

شما که همو نمی‌بینین بنظرم اگه رو مخه
کلا جوابش نده دیگه

ساعت سه صبح پیام داده؟
حتی اگه مرد نباشه مریض جنسیه
بگو بهتره موضوع روعوض کنیم تمایلی به این صحبتا ندارم

ممکنه خدای نکرده شوهرش باشه ؟اخه چرا باید براش پوزیشنهای تو وشوهرت مهم باشه

چقدر ترسناک چت میکنه انگار مشکوک میزنه🤦‍♀️🤦‍♀️

وقتی کار کسی شما رو اذیت می کنه قرار نیست خودتونو تو این شرایط اذیت کنید . راحت با یه جمله خودتونو راحت کنید و نارضایتی تونو بهش ابراز کنید

اون دختر باردار بود؟؟؟؟؟

اینو بلاک کن اه اخه در این حد وارد مسائل خصوصی ادما بشه و چقدر پرو که این سوالا میپرسه

عجب 🥴
من باشم استیکر خنده میفرستم جواب نمیدم

بهش بگو این سوالا شخصیه من راحتم که جواب ندم

چی بگم والا🤦🏼‍♀️

سوال های مرتبط

مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ❤️ پارت اول
من ۲۲ اردیبهشت توی آروم ترین وضعیت خودم بودم حالم خوب بود همه چی اوکی بود نامه دکتر داشتم برای ۲۹ یا ۳۰ اردیبهشت برای سزارین
من چند هفته ای میشد که لباس زیرم نم دار میشد که میگفتن عادیه و از ترشحات هست چون من اول بارداری هم این حالت رو داشتم
خلاصه مامانم به دکترم پیام داده بود و گفته بود دکترم بعد یک روز به من پیام داد که پیام مادرتون رو تازه دیدم توضیح بده چجوریه حالت منم همینو گفتم که دکتر گفت بهتره بری سونو برای مقدار مایع دور بچه
منم گفتم مثل بقیه سونو ها جهت احتیاطه چیزی نیست😂🤦‍♀️❤️
ولی یه حسی میگفت بزار تو هفته آخر برم سونو توی سونو نی نی رو ببینم با همسرم ۷ شب بود رفتیم سونو همین که خوابیدم رو تخت دکتر سونوگراف گفت بله آب دور بچه کمه کمترین حالت نرماله روی ۹ هست 😳 منو میگی خشکم زده بود استرس گرفتم عجیب اصلا تو حال خودم نبودم اومدم بیرون به همسرم گفتم اون کلا انگار از جو زمین خارج شد 🤦‍♀️🤦‍♀️ تو این وضع همسرم ترسیده بود فقط میگفت به دکتر زنگ بزن
خلاصه پیام دادم و رفتیم خونه من وسیله های نی نی رو برداشتم گفتم معلوم نیست دکتر چی بگه که

ادامه تاپیک بعدی ...
مامان نفسام 🩷💙 مامان نفسام 🩷💙 ۷ ماهگی
این پیامو الان تو پیامای گهوارم دیدم یادش بخیر اون موقع ها که اوایل بارداریم بود همش بدنم یخ بود پیام گذاشتم یکی از مامانا گفت بدن یخ باشه نی نی میشه دختر گفتم کاش برای من بشه دختر 🥹😍 از اول بارداریم تا وقتی برم انتی میگفتم خدایا بهم یه دختر بده از اولشم حسم میگفت تو دلیم دختره 🫰😍رفتم انتی بهم احتمال دختر دادن منو نگو رو ابرا بودم رفتم انومالی بهم گفتن پسره منو نگو انگار آب یخ ریختن رو سرم 😵‍💫 البته فرقی نمی‌کرد که دختره یا پسر اما دلم واقعا دختر میخواست گفتم دیگه انومالی صد در صده دیگه تا رفتم قم از اونجا یه سرویس لباس پسرونه گرفتم 😂😂😂 گذشت و گذشت هفته ۳۲ رفتم سونو وزن گفت جنسیت دختر چشام شد چهارتا 😳😳گفتم به من گفتن پسره که گفت نه خانوم دختره بچت اندام جنسیشو دارم میبینم مثل یه غنچه ی گله همینجوری گفت بهم 😍😂😂 گفتم چطور شد گفت دختر خیلی میخواستی ؟ گفتم آره خیلییییی گفت بعد انومالی رفتی انقد دعا کردی خدا جنسیتو عوض کرده واقعانم انگار معجزه شده بود 🥰🤩گفتم پس چطور انومالی ممکنه اشتباه کنه گفت هم بچت یکم ریزه هم بند ناف جلو بوده دکتر تشخیص اشتباه داده 😑 اومدم خونه انقد خوشحال بودم انگار بهترین و قشنگ ترین چیز توی دنیا برای من بود 🥹🤩 خودمم همش خواب دختر میدیدم و خداروشکر میکنم که نی نیم شد دختر و شد یه رفیق برای تمام عمرم 😍🥹
مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۴ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی: خب دیگه گفت برو عزیزم اتاق کناری نوار قلب بچه رو بگیریم و رفتیم نیم ساعتی طول کشید تا نوار قلب گرفته شد بعدش گفت مشکلی نداره برو سونوگرافی رو انجام بده و بیا ... مام ساعت ۱۱ بود رفتیم سونو تا ساعت ۱:۳۰ سونوگرافیم طول کشید دکتر سونو گفت همچی خوبه ولی وزنش کمه
منم استرس گرفتم که نگو رفتیم زایشگاه شیفت عوض شده بود اون مامای دیگمم خانوم مرتضایی هم شیفت بود مامای تریاژ سونو رو نگاه کرد گفت همچی خوبه فقط وزنش کمه باید دکتر ببینه احتمالش هست بستریت کنن گفت الان وقت استراحت دکتره شما برو دکتر که دید اگه نیازی به بستری بود زنگت میزنیم
فاصله بیمارستان تا خونه مون زیاد بود ماهم پیاده روی کنان رفتیم خونه عموم . ساعت ۳ از زایشگاه زنگ زد خانوم صادقی دکتر سونو تو دیده گفته چون هفتش کامله وزن بچه هم خیلی زیاد نیس بهتره بستری بشه ( دکتر شیفت هم دکتر خودم بود)
نمیدنم یه دفعه ای چنان شوکی بهم وارد شد که یکمم گریه کردم😅خودم اونجا بودم فکرم پیش گندم . گفتم باشه پس من برم خونه یه دوش بگیرم وسایلامو بردارم میام گفتن خوبه
دیگه اومدم خونه ... ساعت ۴:۳۰ رفتم بیمارستان بستری شدم تا کارای بستری رو کردن .شد ساعت ۵ من روی تخت بیمارستان دراز کشیده ان اس تی بهم وصل کردن با سرم
ساعت ۵:۱۰ دیدم یه دردای ریزی داره میاد هر ۸ دقیقه یبار میگرفت و ول میکرد...
ساعت ۵:۳۰ مامام خانم مرتضایی اومد که ان اس تی رو چک کنه گفت میبینم که خیلی خوب داری پیشرفت میکنی درداتم شروع شده گفت اره هر ۷.۸ دقه گفت دقیقا همینطوره . یه چهارم قرص گذاشت زیر زبونم تا ساعت ۶ دوباره گفت یه معاینه خیلی شدید کرد گفت تا ۷:۳۰ که خودم هستم یک بار دیگم معاینه تحریکی میکنم که زود پیرفت کنی
مامان محمد❤️و ایلیا🩵 مامان محمد❤️و ایلیا🩵 ۴ ماهگی
تو پست قبلی تجربه ی باردار شدم با وجود ناباروری تو بارداری قبلیم رو نوشتم ایندفعه می خوام تجربه ی خود بارداری رو بگم که بازم برای من معجزه بود
تو بارداری قبلی بخاطر طول سرویکس کوتاه ۱۸ هفته سرکلاژ شدم که بازم با وجود سرکلاژ ۳۴ هفته کیسه آبم پاره شد وزایمان کردم بعد توی این بارداریم دکترم گفت بهتره که سر کلاژ کنیم چونکه بازم با وجود سرکلاژ زود زایمان کردی منم گفتم انشاالله که لازم نباشه بعد ۷هفته بهم گفت شیاف بزن که گوش نکردم ۱۲ هفته رفتم سونو طول سرویکس ۳۶ بود که گفت خوبه ۱۵ هفته رفتم که بازم ۳۶ بود ( بخاطر چک طول سرویکس دوباره برام سونو نوشت)از هفته ی ۱۲ شیاف می ذاشتم روزی یکی بعد ۱۸ هفته رفتم طول سرویکس شده بود ۴۳😳😳 دکترم گفت عالیه چیکار می کنی گفتم هیچی حتی استراحت هم ندارم چون بچه ی کوچیک دارم بعد گفت شیاف هم نمی خواد بذاری اینم بگم که خودم چون استرس داشتم همش احساس می کردم بچه پایینه و طول سرویکسم اومده پایینو و حالم خوب نیست ولی هر دفعه می رفتم سونو می گفت خوبه بعد تا ۲۷ هفته که لک دیدم از اونجا یه شب درمیون شیاف زدم تا ۳۰ هفته که طول سرویکس ۳۸ بود که دکترم گفت خیلی هم بالاست ونیاز نیست امپول ریه بزنیم در اخر هم ۳۸ هفته برام تاریخ سزارین زد بعد چون سنگین شده بودم از ۳۶ هفته کلی پیاده روی کردم که زودتر زایمان کنم ولی اصلا انگار نه انگار😅
۳۸ که رفتم برای سزارین موقع عمل دکترم گفت بچه خیلی بالاست باید شکمتو فشار بدم که بیاد پایین در این حد بالا بود
گفتم بیام اینترو بگم شاید استرس کسی رو کم کرد چون خودم تو بارداری یکسره دنبال تجربه های بقیه بودم که ببینم کسی بوده با سابقه ی زایمان زود رس بارداری بعدیش خوب باشه که ندیدم ولی خودم خوب بودم
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان من پارت پنجم
خلاصه صبح شد ۶ صبح من نمیدونم چیکار کنم اصلا ترس جونمو برداشته اونجا گفتن بچه میره دستگاه احتمالا یه هفته بمونه گفتم خدایا هزینش به کنار من چطور این شرایط رو تحمل کنم یه هفته با اون دردای زایمان بمونم پیش بچم
بیش از هرچیزی بلاتکلیفی اذیتم میکردم من خیلب ترسوام ترس از زایمان شدیدی داشتم
به دکترم زنگ زدم تا برداشت گفت زایمان کردی؟؟ گفتم من رفته بودم خونم بماند که عصبی شد گفت الان کجایی گفتم تو راه بیمارستان گفت اگ شک داری بیرون برو سونو بیا بیمارستان گفتم باشه رفتم بیرون سونو تازه از دیروز ناهارم چیزی نخورده بودم صبح هم مامانم گفت نخور دیگ بلک عمل شدی میلم نداشتم رفتم سونو شدم بیام بیرون از حال رفتم ب هوش اومدم دیدم دارن پاهامو ماسلژ میدن رو زمینم تو اتاق سونوگرافی😂یه آب و بیسکوییتم دادن که نخوردم نتیجه سونو چی بود؟!
نتیجه کاملا نرمال مایع ۱۱.۵ حرکات جنین هم اوکی اومدم بیرون یه ابمیوه قنادی خوردم رفتیم بیمارستان بله بیمارستانم سونو الزهرا رو تایید کرد ولی خدا خیرش بده یه ماما تو تریاژ بود خانوم خانوم خیلی مهربون بود یه دکتر هیلی ببخشید سگم اونجا شیفت بود که گفت باید معاینه بشی باز شرو شد گریه هام نشدم همسرم گفت مگ با پول نیست اینجا من پولشو میدم عملش کن اگ خونشون درخطره گفت الویت طبیعیه نشد باشه گفتم عجبا زنگ زدن دکتر خودم گفت باید بزاره دکتر شیفت معاینش کنه یا تست امینوشور بره که اونم از همون ماما پرسیدم گفت ترس نداره ولی درد داره معاینه هم داره برعکس بقیه استرس نمیداد ولی واقعیت رو میگفت میگفت پاشو برو خونت تو چیزیت نیست سونو اونجا اشتباه بوده من از این موردا زیاد دیدم دکتر شیفت هی میومد برام پارس میکرد میرفت😂🤦🏻‍♀️ م
مامان نورا✨️ مامان نورا✨️ ۷ ماهگی
پارت ۱
یه دفعه دلم خواست زایمانمو تعریف کنم شاید به درد کسی خورد
من ۳۷ هفته رفتم سونو دکتر گفت وزن دختری کمه ۲۵۰۰
گفت برو سونو اگر شرایط خون رسانی جفت خوب نبود اورژانسی سزارین بشی منم استرس سونو دادم تا سونو انجام دادم ۶ روز طول کشید نوبتم شد دکتر ی که برام انجام داد گفت ختم بارداری همین الان برو بیمارستان 😶
دقیقا تو شرایط که درگیری بود و تمام نت ها قطع
زنگ زدم به منشی دکترم بهش گفتم چکار کنم
البته دکتر سونو بهم گفت زایمان طبیعی هم میتونی خوشحال شدم
به دکترم که گفتم عکس سونو حالا نمی‌شود بفرستی براش بهم گفت صبر کن اگر گفته طبیعی میتونی حتما خطری نیست فردا بیا مطب ببینمت
منم همون روز یکی از دوستای مامانم ماما هست سونو نشونش دادم گفت آب دور بچه کمه برو بیمارستان منم استرس شب شده بود شوهرم سره کار دقیقا ۷ شب بود و ۸ شروع ا.غ ت.ش.ا.ش بود من ترس رفتم دوش گرفتم که بابام منو مامانم رو برسونه سوار ماشین شدیم حرکت کردیم دیدیم ماشین یه وری میره تا پنچر شده😅😅😵‍💫
مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۸ ماهگی
داستان بارداری پارت (چهار)

خب دیگ بلاخره روز سونو رسید صبح بود شوهرم سره کار بود نتونست باهام بیاد گفت بزار مادرم یا خواهرم همراهت بیاد تنها نباشی گفتم ن میخوام تنها برم حوصله ندارم کسی باهام بیاد خببب من رفتم اونجا از بدبختی کد کار نمیکنه من باز رفتم ویزیت شدم دکتر عمومی تا برام بنویسه سونو از ساعت ‌7 صب رفته بودم تا نوبتم شد و کارام درست شد ساعت حدود 8 نیم بود داشتم از عصبانیت پا...ره میشدم ولی چیزی نمی‌گفتم سعی می‌کردم آروم باشم و تمرکزم روی جواب سونو بزارم هیچ وقت اون روز رو یادم نمیره
نوبتم شد رفتم سونو یه دکتر پدر س.. گی اونجا بود هیچ وقت نمیبخشمش یعنی میتونم بگم ب معنای واقعی قیافم زار بود بعد گفت سونو چی داری؟ گفتم نوشته برام گفت تو باردارییی؟ گفتم ن آمدم ببینم هستم یا ن بعد مادر خوشگله در آمد بهم گفت تو اصلا ازدواج کردی؟ اگه در حالت عادی بودم مطمن بودم یچزی بهش میگم ولی اون زمان حتی حوصله چرت پرت گفتنش هم نداشتم گفت چجوریه دکتر برات سونو قلب جنین نوشته حالا بیا معاینه کنم شروع کرد معاینه کردن گفت بسلامتی ک گل کاشتی