سوال های مرتبط

مامان بچه هام❤️ مامان بچه هام❤️ ۱۵ ماهگی
دیشب یه بلایی سرم اومد خدا سر دشمنمم نیاره😑دخترم ۱۴ ماهس از اول هرکاری کردم غذا نخورد که نخورد همه جور غذا ها همه چیم امتحان کرده بودم براش بعد یکسالگی گاهی وقتا که عشقش میکشید یه کوچولو اونم درحد خیلی کم از غذا میخورد اونم کم ها خلاصه چند وقتی بود این دختر من وقتی همون خیلی کم غذارو میخورد شکمش درد میکرد زیاد نه ولی اذیت میشد معلوم بود واینکه هر روز مدفوع نمیکرد یک روز درمیون بعضی وقتا هم دو روز یبار خلاصه معجزه شد و دیروز و پریروز دخترم هر وعده زیاد نه ولی یکم خودش غذا میخورد منم فوقالعاده خوشحال بودم تا دیشب که یکم آش خورد موقع خواب یکم اذیت کرد بزور خوابید از ساعت ۱شب بلند شد گریه کرد نفخ کرده بود شکمش باد کرده بود سفت سفت بود هرکاری کردم بهتر نشد شکمشو کمرشو ماساژ ندادم یکم عرق نعنا دادم پاهاشو باز و بسته کردم خونه مامانمم بودم شوهرمم نبود ببرمش دکتر یا برم دارو بگیرم تا خود صبح گریه کرد به خودش پیچید دیگه صبح ساعت ۸پاشدم رفتم داروخونه براش شربت ضد نفخ گرفتم با روغن گلیسیرین اوردم یکم زدم به مقعدش یکم شربت دادم به زور یکم پی پی کرد الان یکم داره خوب میشه یعنی میتونم بگم دیشب بدترین شب بود برام😭
مامان طاها مامان طاها ۲ سالگی
امشب طاها یک افتاد دستش دسته ای جارو برقی از این صورتی پلاستیکی بود تو دهنش بود رفت خورد تو کامش بعل یک عالمه خون میومد اصلن قطع نمیشد شوهرم هول شده بود من گرفتمش دهنشو شستم باز خون میومد رفتم یک عالمه دستمال کاغذی گرفتم جلو ی دهنش بند نیومد چون دیده هم نمیشد از کجاش انقد گریه کرد آخرش دستمال کردم تو سقف دهنش فشار دادم ناخودآگاه انگار این نیروی اومد تو دستم که ول نکنم اونم گریه میکرد باز تو گریه میگفت جی جی دادم هر گریه میکرد هی سینمو می‌خورد انقد تا این که نیم ساعت ۴۰ دقیقه خوابید بعد تو خواب اخم میکرد لباش آویزون ناراحت بود قشنگ‌تو خواب ..خوب که خوابید تازه من بیقرار شدم که آخ چی شد بچم خلاصه که یعدش زیرپوش و گلوی شوهر اینا همه خونی بود برداشتم لباسشو بردم شستم بچه بیدار شد بردمش پارک ...راه بردم اومد الانم شام دادم همش گریه میکرد هر قاشق می‌خورد میسوخت کامش ... هیچوقت فکر نمیکردم یک‌چیز پلاستیکی کلفت هم اینجوری خطرناک باشه خلاصه که هواستون در مورد بی خطر ترین چیز ها هم باید باشه خیلی ناراحت شدم گناه داشت