۱۲ پاسخ

ای جاانم
من دخترمو هر چی دعوا کنم عین خیالش نیست🤣عادت کرده ولی باباش بهش بگه تو گریه گریه

حالا من یکبار به بچم گفتم بهم گفت باشه پس بمیرم میگم اون وقت کی میخاد غذا بهت درست کند میگه بابا 😂😂😂ما شاءالله گل دخترت چقدرم مهربونه

من که بدترین مادر دنیام. با هزار درد وبدبختی بچه هارو به دنیا میارم بعد بلد نیستم چطوری باهاشون رفتار کنم

آخی
بچه ها خیلی
بانمکن
منم یه بار عصبانی شدم توپ پسرمو گرفتم الکی بهش گفتم پاره کردمش پسرم 4سالش بود با گریه رفت تو اتاقش دیدم نقاشی یه آدم کشیده ک داره گریه میکنه یه دونه ام توپ تیکه تیکه شده کشیده بود آورد داد ب من
منم اون لحظه خیلی گریه کردم.

خیلی بده آدم خسته یا عصبانی میشه سر بچه خالی کنه امروز سر چیزی عصبی شدم خالی کردم سر بچم الان با باباش تو اتاقن من بغض عجیبی گلومو گرفته دارم خفه میشم واقعا واسش مادر خوبی نیسم

منم امشب چندبار دعواش کردم الهی بمیرم واس مظلوم بودن. دوست داشت توبغلم بخوابه ازطرفی به آنیا شیرمیدادم . بهش میگم آنیاخوابید سروصدانده که توردبغل کنم لالا بدم میبینه خوابیده میوفته روش گریه اشو درمیاره باز مجبورم بغلش کنم باز گریه میکنه منوبغل کن واقعا به ظلم کردم هنوزکوچیک بود باردارشدم البته خداخواسته بود

خوبه یا بد که تو این سن میدونه مردن یعنی چی؟
خدا حفظتون کنه براهم

الهی ای جانم
هرچقدر مشکل و گرفتاری دارین همین که با لبخند بچه تون دلگرم میشید ی نعمته
تورو خدا مراقب حرفاتون باشید

ماشالله 🥰دختر با درک فهم اشکال نداره بلخره مامانا هم از کوره در میرن انسانیم دیگه پیش میاد تو بهترین مامانی عزیزم

ای خدا
عیبی نداره
الان یاد گرفتی دیگه این جمله رو بهش نگی
بچه ها درکی از شوخی و جدی و حرف از سر ناراحتی رو ندارم

اخییی عزیزم
میدونم چه حسه بدیه
همیشه بمونید برای هم
از دلش در بیار فردا

الهی بگردم....چه خوب ک‌کلمات کامل میگ....دختر من هنوز نمیتونه

سوال های مرتبط

مامان ثنا مامان ثنا ۲ سالگی
مامانایی که کوچولوشون آلرژی دارن بخونن تجربه ام شاید به دردتون بخوره
ماجرای دکتر رفتن با دختر کوچولوی حساس و بازیگوش و کاملا مودی 😂
شب قبلش گفتم برا صبحونه وفت نمیشه پنکیک بدون تخم مرغ درست کردم براش که خداروشکر از ساعت ۵ صبح بیدار شد و گریه 😁
تا ساعت هشت دیگه حریره بادوم درست کردم خورد ورفتم مطب دکتر روازاده که یه مامان عزیزاینجا گفت 😘😘
رسیدیم مطب صدا کردن رفتیم داخل پیش دکتر زمانی
که براش حجامت نوشت 😥😥 گفت بعداز حجامت تخم مرغ شیر انگور و گلابی ابشو بگیر با یکم‌گردو بکوب همه رو قاطی کن رفتی خونه بزن روی زخمها در واقع این مواد رو وارد بدنش میکنه
خلاصه رفتیم برا حجامت قشنگ بازی میکرد تا بردیمش رو تخت و پالتوشو در آوردم فهمید گریه شدید که اصلا نتونستن کاری کنن اومدم بیرون رفتم کتابخونه تا آرومش کنم دوباره برگشتم اتاق حجامت چسبید به من خوابش برد 🥺🥺 بعد گفتم تو خواب میشه گفت اره درد نداره یه لحظه فکر کردم اگر یکی با خودم این کار کنه چه حالی میشم موندم بودم چه کنم حجامت نکنم یا خیلی برام سخت بود استرس گرفتم چون تنها بودم
خیلی حس بدیه به زور گریه مو نگا داشتم 😭😭
بلند شدم گفتم انجام بده رفتم رو تخت نشستم رو پاهام گذاشتمش لباس هاشو بالا دادم اون مکنده رو پشتشش گذاشت بیدار شد ولی خداروشکر گریه اش شدید نبود به زور نگه ش داشتم
تیغ زد بعد خیلی زود خون رو پاک کردن چند نفری بعد که لباسشو پایین داشتن می‌کشیدن تواین حین گریه اش آروم شده بود به دکتر گفت
مامنون یعنی ممنون خودم گریه ام گرفت قربونت برم اینقد قوی هستی کوچولوی من 😭😭خودش سفت چسبونده بود بهم من باهاش گریه میکردم
ادامه تو جوابها