۱۴ پاسخ

من باشم میگم نخورین
چون نوشابه واقعا ضرر داره اون غذاییم که میخورن کلا به باد میدن

شما بطری نوشابه رو با آب شیره انگور پر کن بزار سره سفره بگو دیگه نوشابه ها طعمشون اینجوری شده به شوهرتم بگو قایمکی بره سره یخچال بخوره یا اصلا نخوره چیز واجبی نیست

شوهر منم همین بود آنقدر گفتتتتم و جنگیدم فایده نداشت همه دندونای دخترم خراب شد و ریخت تازه از سرش افتاده ۴تا دندونا جلو کامل پوسید تا۴سالگی فقط،ریشه مونده بقیه دندونام همه لک افتاده

بچه هارو ی ازمایش قند بگیردخترمنم یک ماه هرروزنوشابه سرسفره مامانم خورد قندش رفته بالا

منم شوهرم باید نوشابه باشه تو خونه ولی هروقت میخوام سر سفره بیارم توی اشپزخونه برا پسرم یه لیوان اب میکنم بعد یکم نوشابه میریزم تا رنگش عوض بشه بعد میگه مامان زیاد ریختی میگم اشکال نداره حواسم نبوده به همون خوشه که نوشابه زیاد داره

ببین من خودم‌نوشابه نباشه غذا نمی‌خورم....

عادته و اعتیاد
من هروز خودم نوشابه میخورم


ولی به شوهرت بگو یواشکی بخوره

میتونی با شوهرت جدی باشی؟؟

شوهرتو قانع کن ک حداقل یواشکی بخوره ،اخر غذا بره یخچال تو یه لیوان ک مشخص نباشه نوشابه بریزه،بچه ها گناه دارن ،حالا ما رادمهر میخوره اما هر چند ماهی یبار تو مهمونی

فقط مسالمت آمیز مگه بتوتی شوهرتو قانع کنی قایمکی بخوره دعوا نکن بچه نه نه اس زور بهش میگیره بدتر میکنه زندگیتون بدتر آسیب میبینه

معده بچه ها تو نابود نکن اونا بچن نمیفهمن تو نزار بخورن هر چقدم جیغ و داد کنن ب سلامتیشون می ارزه

یعنی تمام وعده ها بدون ردخور نوشابه دارید؟
ما هم خونه بابای خودم خیلی نوشابه خور هستن متاسفانه بچه های منم خیلی دوست دارن

الهی.میفهممت.عین مامان من که همش به پسرم شکلات میده.هرچقدر هم میگم تاثیری نداره واقعا

خوب بهش بگو قایمش کن خودت تنها حداقل بخور بگو برارشدشون خیلی بده هرچیزی میخورن بی فایده است خواهر

شوهر منم حتما کنار غذاش باید نوشابه باشه ولی من نمیزارم دخترم بخوره خودمم نمیخورم شوهرم اخر غذاش میره یخچال میریزه تو لیوان میخوره میاد این ور

سوال های مرتبط

مامان نی نی جوووون مامان نی نی جوووون ۴ سالگی
سلام
من مادر شاغلم ک از دو سالگی و نیم دخترم دوبار برگشتم سرکار .
واقعا خانواده هامون و همسرم حمایت کرده ، از همه مهمتر دخترم که صبوری کرده و این مادر شاغل بودن پذیرفته ....
از لحاظ مالی خوبه همه چی
ولی از لحاظ روحی نمیتونم خونه بمونم و حالم خراب میشه .
و از طرفی دخترم افتضاح شلوغ هست مهمتر از مالی ، روحی بحث بچه بود که واقعا نمی‌تونستم ۲۴ ساعته توی یک آپارتمان بدون حیاط بدون دوست بدون رفت آمد خاصی بچمو نگه دارم ، نمیدونم درک میکنید یا نه
فقط همسرم اینو درک می‌کنه
چون حتی پدر خودم همیشه غر میزنه به همسرم میگه نذار بره سرکار بچه خیلی شلوغ شده ، ولی همسرم میگه بحث مالی نیس ، بچه خودش اذیت می‌کنه ...
احساس کردم باید یه تایمی دور از من باشه ( مهد نمیتونم اعتماد کنم ، کلاس ثبت نام کردم نرفت ، ژیمناستیک بردم نرفت ، سن کم نمیتونه تحمل کنه ) مادر بزرگ امن تربت گزینه.
و‌ فشار کاری مادر شاغل دو برابر مادر خانه دار ، هر چقدر همسر همراهی کنه ولی باز ناهار شام تمام کار خونه ، حتی یه قسمت خرید همه به دوش مادر
اما خدارو شکر راضیم به این انتخاب .