۵ پاسخ

عزیزم چه ربطی به خدا داره؟شما جلوگیری نکردی و مسئولیت کارت رو باید بپذیری.سعی کن اتفاقات رو بپذیری و گردن عوامل خارجی نندازی.اینجوری اینقدر تحمل شرایط واست راحت تر میشه که حد نداره

نگو ناخواسته، بگو خدا خواسته بود

الهی امین

سلام گلم.انشالله به سلامتی بغلش کنی.میشه بپرسم روش جلوگیریت چی بود که ناخاسته باردار شدی؟؟

مثل من😔😔

سوال های مرتبط

مامان کوچولو دختر مامان کوچولو دختر ۲ سالگی
بی بی چکِ بی...پدر....
واقعا سه روز جوری زندگی منو نابود کرد از زندگی سیر شده بودم
خیرندیده ها چرا بی بی چک درست نمیسازید
داستان از این قراره من ۸ روز عقب انداختم ولی جلوگیری طبیعی داشتیم و مطمئن بودم اما رفتم بی بی چک زدم هاله کم رنگ افتاد که خودش میگفت حتما مثبته دنیا دور سرم چرخید
دوباره اعتماد نکردم فردا صبح ناشتا زدم مثبت شد
اینقدررررر ناراحت شدم
از طرفی دخترم و خودممم مریض بودیم
هی میگفتم خدایا من با کمردرد و یه بچه کوچیک چطوری حاملگی رو بگذرونم ؟ چطوری با هم بزرگ کنم دست تنها ؛ دنیا واسم تیره و تار شد
اصن اصن هم الان بچه نمیخایم
این دخترم از صبح تا شب با خودم تنهاست و مدام بهونه میگیره و گریه میکنه
یه دل سیر گریه کردم بغض کرده بودم داشتم نابود میشدم هی میگفتم حالا چیکار کنم
از همه بدتر هم این بود که کلی قرص و دارو خورده بودم حالا میترسیدم روی بچه هه اثر بد گذاشته باشه
و اینطوری بگم بدترین روزهای عمرم بودم استرس خود بچه ؛ استرس دوتا بچه کوچیک ؛ شرایط مالی و .....
بعد سه روز دیدم لخته خون اومد ازم
گفتم خدایا یعنی باردارم و خونریزی هم دارم این دیگه آخرشه
گفتم برم بتاتیتر آزمایش خون بدم رفتم دیدم منفیِ منفیِ
و یه کارخونه بی شرف سه روز زندگی منو به نابودی کشونده
و چقدررررر سخته ...... خدا قوت به همه ی مادرایی که بچه پشت سرهم دارن شما قوی ترینی
الانم پریودم خداروشکر
خلاصه که به این برند اعتماد نکنید
الانم رفتم تو نی نی سایت خوندم اونجا هم نوشته مثبت کاذب خیلییییییییی زیاد داره
مامان بچه جون ✨ مامان بچه جون ✨ ۲ سالگی
می‌خوام تجربه از شیر گرفتن دخترکمو بگم‌. رونیای من خیلی خیلی خیلی وابسته سینه م بود. اصلا نگم براتون. و فقط با سینه میخوابید. ضمن اینکه من مامانمم شهرستانه و پیشم نیست. از چند هفته قبل با همسر شروع کردیم براش توضیح دادن، ک نی نی ها وقتی دو ساله میشن دیگه ممه مامانشون تلخ و خراب میشه. (ب دلیل شدت وابستگی اصلا نمیشد تدریجی بگیرم). دیگه جمعه قبل از اذان ظهر دوتا سینه رو دادم. وضو گرفتم. سوره یاسین خوندم همه آیات رو فوت کردم ب انار و وقتی بیدار شد دادم خورد. سوره بروج هم خواندم برای آسان از شیر گرفتن. بعد اذان شیر ندادم و بردمش خونه مادرشوهر و بیرون و سرشو گرم کردم. وقتی ممه خواست تلخک زدم و گفتم تلخ شده گذاشت دهنش و بدش اومد و گریه کرد. آخرشب ک اومدیم خونه تا صبح خیلی گریه کرد و درخواست کرد اما هربار تلخک زدم. شب سختی بود اما با بغل کردن و صبوری خوابوندمش و گذروندم. شکرخدا دیگه کم کم قبول کرده و با ماساژ و نوازش میخوابونمش‌. البته خودمم سینه م درد داره و بیحالم ک رفتم دکتر قرص داد. انشاالله همه مراحل زندگی تون آسون و روال باشه