۵ پاسخ

عزیزم خواهر منم اینجوریه. من یه بار گفتم دیدم شوهرش گفت نهههه.. منم دیگه چیزی نگفتم. با خودم میگم ما بچه آوردیم مجبوریم تحملش کنیم بقیه ک مجبور نیستن بچه مارو تحمل کنن.. حالا خواهر من بچه نداره شوهرش اینجوری گفت

یعنی چی قسم خوردم هيچ وقت دخترمو نبرم خونش؟؟؟؟
حتما دفعه قبل که دخترت خونه خواهرت بوده شلوغ کرده یا دست به وسایل یا چیزی زده
ناراحتی نداره که

شاید شوهرش بدش بیاد

ناراحتی نداره من بجات باشم نمیرم کلا خودش بدونه ک ناراحتی از حرفش

بچه ادم برا خود ادم عزیزه بعدم بگو تو ک اینجوری هستی ازهمون اول وابسته خودت نمیکردیش ک الان با گریه ببرمش

سوال های مرتبط

مامان گل پسری مامان گل پسری ۲ سالگی
مامان گندم مامان گندم ۲ سالگی
خانما بیاین راهنماییم کنید 😞من با مادر شوهرم تو یک ساختمون زندگی میکنیم وقتی میخاییم بریم بیرون یا از بیرون می‌آییم مادر شوهرم در خونش باز می‌کنه یا به هر بهونه ای کاری می‌کنه دخترم بگه برم پیش مامانی یا میاد خونمون همینطور اجازه ندم مخصوص اونو می‌بره تو خونش هی جلو اون میگه بزار باشه یا بزار ببرمش وقتی دخترم اونو میبینه منو فراموش می‌کنه به من میگه برووو با هیچی هم گول نمیخوره در شرایط عادی خیلی دختر خوبی ارومیه حالا مشکل اصلی بعد ده دقیقه دخترم میاره دگه ریسه رفتنه هاش شروع میشه انقد گریه می‌کنه انقد جیغ میزنع که مامانی اونم از پایین فقط هی میگه نزار گریه کنه نازش بکش بغلش کن یا هی دخترم صدا میکنه امروز همینطور دخترم رفت خونش اونم بعد ده دقیقه اوردش خودش رفت دخترم یکساعت تمام گریه میکرد منم امروز واقعا عصبی شدم از این رفتارها با دخترم تندی کردم هر چقدرم گریه کرد محلش نمیزاشتم خدا بکشم دستم روش بلند کردم بعد یکساعت تموم جیغ گریه که به هق هق افتاده بود آروم شد بغلش کردم خوابش برد بوسش کردم خوابید بیدار شد بی‌حال بود میدونم از گریه زیاد بردمش بیرون خوراکی براش خریدم آمدیم خونه رفتیم مهمونی ولی انرژی کلا نداشت حالا شوهرم میگه خطرناکه گریه زیاد ایست قلبی می‌کنه دور از جونش از یکطرف دارم از نگرانی میمیرم خودش آمدم دراز کشید خوابید چکار کنم بلایی سرش نیاد از یکطرفم مادرشوهرم چکار کنم عاجزم از دستش😭😭😭😭😭😭