خانما بیاین راهنماییم کنید 😞من با مادر شوهرم تو یک ساختمون زندگی میکنیم وقتی میخاییم بریم بیرون یا از بیرون می‌آییم مادر شوهرم در خونش باز می‌کنه یا به هر بهونه ای کاری می‌کنه دخترم بگه برم پیش مامانی یا میاد خونمون همینطور اجازه ندم مخصوص اونو می‌بره تو خونش هی جلو اون میگه بزار باشه یا بزار ببرمش وقتی دخترم اونو میبینه منو فراموش می‌کنه به من میگه برووو با هیچی هم گول نمیخوره در شرایط عادی خیلی دختر خوبی ارومیه حالا مشکل اصلی بعد ده دقیقه دخترم میاره دگه ریسه رفتنه هاش شروع میشه انقد گریه می‌کنه انقد جیغ میزنع که مامانی اونم از پایین فقط هی میگه نزار گریه کنه نازش بکش بغلش کن یا هی دخترم صدا میکنه امروز همینطور دخترم رفت خونش اونم بعد ده دقیقه اوردش خودش رفت دخترم یکساعت تمام گریه میکرد منم امروز واقعا عصبی شدم از این رفتارها با دخترم تندی کردم هر چقدرم گریه کرد محلش نمیزاشتم خدا بکشم دستم روش بلند کردم بعد یکساعت تموم جیغ گریه که به هق هق افتاده بود آروم شد بغلش کردم خوابش برد بوسش کردم خوابید بیدار شد بی‌حال بود میدونم از گریه زیاد بردمش بیرون خوراکی براش خریدم آمدیم خونه رفتیم مهمونی ولی انرژی کلا نداشت حالا شوهرم میگه خطرناکه گریه زیاد ایست قلبی می‌کنه دور از جونش از یکطرف دارم از نگرانی میمیرم خودش آمدم دراز کشید خوابید چکار کنم بلایی سرش نیاد از یکطرفم مادرشوهرم چکار کنم عاجزم از دستش😭😭😭😭😭😭

۲۱ پاسخ

خب مادرشوهرت مگه کر و کوره که نمیبینه و نمی‌فهمه بچه از گریه هلاک میشه
بهش بگو بچه ات اذیت میشه گناه داره .
مادرشوهرت خودشو زده به نفهمی آخه اون که میبینه نوه خودش اذیت میشه چه کاریه بچه رو عصبی میکنه. بخاطر بچت شده دعوا کن ولی نزار دخترت اذیت شه

خب باید بهش بگین رفتارش حکایت دوستی خاله خرسه هستش،من از دست هرکسی ناراحت بشم در مورد مسائل مربوط به بچه رک میگم،بهش بگین یا نبرش یا میبری بذار اونجا بازی کنه سیر بشه بعد بیارش اگه قراره ۱۰دقیقه نگهش داری بعد بچه رو بیاری بلای جون من بکنی اصلا نبرش لطفا

حساس نباش دشمن بچه که نیس ، اونم سن و سالی حتما ازش گذشته دیگه بچه داریاشو کرده بی حوصله شده ، همون چتد دقیقه ام که بچه ات میبره از فرصت استفاده کن کارات انجام بده

همهههههه ی اینایی ک میگن

مگه چیههه بره خب
چ اشکالی داره
بزار بره توام تو همون چند دیقه ب کارات برس
یا اینکه مادر بزرگشه خب دوسش داره
یا .........
هیچکدوم از اینا یا با مادرشوهرشون زندگی نمیکنن یا درد اینو نکشیدن ک بچه هی بخواد بره ی سره اونجا و گریه زاری راه بندازه
فقط ی چیزی میخوتن بگن الکی...

میدونی چیکار کنی؟؟؟
هروقت بچه رو اورد و بچه گریه کرد باهمون حالت گریه ببرش باز خونه مادرشوهرت بگو مامان جان انقدر ک شما بچه رو هی صدا میکنی ک بیاد اینحا بچه ب شما عادت کرده میاد بالا گریه میکنه الانم یکی دوساعت همینجا بمونه باهاش بازی کنید تا خسته بشه خودش بیاد
بزار اونجا انقد اذیتش کنه ک دیگه نخواد بچه رو ببره
من خودم همینکارو کردم
الان دیگ خودشون خسته شدن ما از بیرون میخوایم بیاییم بریم بالا سریع در ورودی رو میبندن ک بچه ها نرن تو اذیت کنن

منم ۱۰سال این مدلی زندگی کردم قشنگ حس کردم خودم این پیام و نوشتم موهای تنم سیخ شدخدا منو ببخشه انقد تحت فشار بودم پسرمو دعوا میکردم‌یا میزدمش کاش ازونجا بری راحت بشی من انقدر صبور و اروم شدم ازون خونه اومدم بیرون تا الان هردو تا بچم کم پیش اومده تندی کنم یا به بچه دومی اصلا تا حالا دعوا نکردم دوسالشه

به مادرشوهرت بگو مامان دروبازنکن بچه انقدرگریه میکنه هلاک میشه

وقتی میری بیرون تو راه پله یا در خونش میبینی محلش نده سریع از در خونش رد شو یا یه سلام زیر لب بگو و واینسا

نه بابا نترس چیزی نمیشه گل دخترت.
ببین مادر شوهرت اینبار اینکارو کرد بچه رو آورد بالا دیدی دخترت بهونه میگیره بلافاصله بردار ببر خونه مادرشوهرت بگو یکساعت نگهش شما صداش میزنی یا میبینتت تا ده دقیقه نگذشته میاریش بالا این فقط گریه میکنه بچم هلاک میشه،چندبار همین حرکتو بزن ببین دفعه بعد دخترتو نمیبره اگه هم ببره میدونه باید بچه خودش سیر بشه ک بره

عزیزم بدون دعوا در آرامش با شوهرت صحبت کن
بگو اینجوریه
یه چهارچوب در نظر بگیرید برای اینکه بچه اذیت نشه اون مادربزرگ هم احیانا بهش برنخوره دیگه
همسرت بهش بگه
اگر بعد از یک مدت فایده نداشت خودت مستقیم بگو

وقتی درو باز میکنه یه سلام علیک بکن بچتو بغل کن برو بالا وا نیستا که بخواد بگه بچه بیاد تو اگرم گفت بذار بیاد بگو به گریه بعدش نمی ارزه هلاک میشه از دماغش درمیاد یا اینکه خودتم ده دیقه برو تو در حد یه چایی با بچت بیا بالا

انشالا چیزیش نمیشه عزیزم فکرتو درگیر نکن،احساس میکنم میخواد لج شما رو دربیاره یا اذیت کنه،خوب اگه میبره یک ساعت ببره بچه سیر شه از دیدنش با میل خودش بیاد تا گریه نکنه و اذیت نشه،بهتره همسرت قاطع بگه چون مادرشوهرها معمولا اگه عروس اعتراض کنه بیشتر لج میکنن باهاش

خوب عزیزم چه اشکالی داره کاش یکی بچم رومیکرفت خستگی منم درمیرفت ماد بزرگیه غریبه که نیست حساس نباش

خونتو عوض کن این همه درد سرم نکش تو جاده زندگی کنی بهتر از نزدیکی با مادرشوهره

منم با مامان خودم تو ی ساختمونم و همین مشکلو دارم..

ولی من جرات ندارم پنج دقیقه بچمو بزارم پیش مادر شوهرم

منم تو ی ساختمون زندگی میکنم ولی دخترم مادرشوهر مو میزنع 🤦 ی خواهر شوهرم دارم اونم میزنع🤣فقد میگه مامانم
البته گاهی اگ خودش بخاد می‌ره اونجا کتکشون میزنع خوراکی هم داشته باشن میخوره ی چی هم یا می‌شکنه یا خراب می‌کنه میاد پایین پیشم
البته اونا میمیرن براش
ولی من خوشم میاد ک زیاد باهاشون جور نی

وقتی اومد بچه را ببره بگو اگ قراره ببرین ده دقیقه دیگ بیارن بچه گریه کنه اصلا نبرید مگه مجبورتون کردم

قشنگ درکت میکنم خیلی بده من با مادرم تو یک ساختمونیم و خواهرم با دخترم این کار رو میکنه و عاجز شدم دیگه همه چی از دستم در رفته و بی قانون شده

به شوهرت بگو به مادرش بگه بچه بد عادت میشه و اذیت می‌کنه .آنقدر دنبالش نیا و یا بهش نگو بیا . بگو خودش بهش بگه بچه واینمیسته تو خونه همش میخواد اینجوری خونه شما وایسه

شوهرت با مادرشوهر صحبت کنه بگه هر وقت خودمون صلاح دونستیم بچه میفرستیم پیشت یا هر وقت خودمون اومدیم باهم میایم تنهایی نمیاد پیش شما ، دلیل واسش بیاره اگه درک و شعور داشته باشه متوجه میشه

خدا به دادت برسه
هیچی بدتر از گریه بی امون بچه نیست
نمیشه خودتم باهاش بری زود بیاریش خونه ؟!

سوال های مرتبط

مامان کارن مامان کارن ۲ سالگی