۱۱ پاسخ

یه سری دخترم اینجور بود بخاطر چند مورد یکی اینکه همسرم مدام سرکار بود ارتباط نمیکرفتن باهم ، دو اینکه اون مدت من زبون درازی میکردم رو شوهرم ، دخترم چون منو دوست داشت فکر میکرد حق با منه ولی باباش که کمتر رفت سرکار باهاش خیلی بازی میکنه مخصوصا کشتی و توپ بازی ، الان خیلی دوسش داره منم غر نمیزنم جلو دخترم

بزودی چنان رابطه ش با پدرش عمیق میشه ک میگی این همون بچه بود آیا....
سعی کن بزاری ب دل خودش با بقیه ارتباط بگیره بچه ..معمولا دخترا همینطوری هستند

چ جالب رفتار دخترت با شوهرتون دقیقا رفتار دخترم با منه اصلا تاوقتی باباش هست منو نمیبینه 😅

به دل نگیرید،دختر من حالا با من اینجوری بود با اینکه من از همه بیشتر باهاش بودم و خیلیم مهربونم باهاش،کم کم درست شد

ی اسباب بازی که دوس داره با کلی خوراکی بگو براش بخره هردفعه که از بیرون میاد بده بهش و قربون صدقش بره
این دوره داره باید بگذره

اون فقط تو رو واسه خودش میدونه و نمیخاد جز خودش کسی نزدیکت بشه واسه همین یه حس رقابتی با باباش پیدا کرده ک چند وقت دیگ کامل درست میشه و برعکس میچسبه ب باباش اصلا طرفت نمیاد

من پسرم داییم میدید گریه میکرد
چند باری بهش شکلات و خوراکی داد
خودمون خریدیم دادیم بهش داد
دیگ باهاش صمیمی شذه

دقیقا فرهان الان اینطوریه.. خیلی اذیتیم .. خیلی باباشو دوس داره ولی من باشم پیشش نمیره و همین کارارو میکنه .. اطرافیان بهم میگن یه دوره س که تموم میشه

واسش خوراکیای ک دوس داره بخره
بهش بده مستقیم
دورش بده تنهایی
واسش اهنگ بزاره
گاهی تو حضورتو کم رنگ کن بزار با اون ارتباط بگیره

درست میشه بعدا عاشق باباش میشه

طفلک شوهرت 🥲

سوال های مرتبط

مامان گندم مامان گندم ۲ سالگی
خانما بیاین راهنماییم کنید 😞من با مادر شوهرم تو یک ساختمون زندگی میکنیم وقتی میخاییم بریم بیرون یا از بیرون می‌آییم مادر شوهرم در خونش باز می‌کنه یا به هر بهونه ای کاری می‌کنه دخترم بگه برم پیش مامانی یا میاد خونمون همینطور اجازه ندم مخصوص اونو می‌بره تو خونش هی جلو اون میگه بزار باشه یا بزار ببرمش وقتی دخترم اونو میبینه منو فراموش می‌کنه به من میگه برووو با هیچی هم گول نمیخوره در شرایط عادی خیلی دختر خوبی ارومیه حالا مشکل اصلی بعد ده دقیقه دخترم میاره دگه ریسه رفتنه هاش شروع میشه انقد گریه می‌کنه انقد جیغ میزنع که مامانی اونم از پایین فقط هی میگه نزار گریه کنه نازش بکش بغلش کن یا هی دخترم صدا میکنه امروز همینطور دخترم رفت خونش اونم بعد ده دقیقه اوردش خودش رفت دخترم یکساعت تمام گریه میکرد منم امروز واقعا عصبی شدم از این رفتارها با دخترم تندی کردم هر چقدرم گریه کرد محلش نمیزاشتم خدا بکشم دستم روش بلند کردم بعد یکساعت تموم جیغ گریه که به هق هق افتاده بود آروم شد بغلش کردم خوابش برد بوسش کردم خوابید بیدار شد بی‌حال بود میدونم از گریه زیاد بردمش بیرون خوراکی براش خریدم آمدیم خونه رفتیم مهمونی ولی انرژی کلا نداشت حالا شوهرم میگه خطرناکه گریه زیاد ایست قلبی می‌کنه دور از جونش از یکطرف دارم از نگرانی میمیرم خودش آمدم دراز کشید خوابید چکار کنم بلایی سرش نیاد از یکطرفم مادرشوهرم چکار کنم عاجزم از دستش😭😭😭😭😭😭
مامان پناه خانم🌸 مامان پناه خانم🌸 ۲ سالگی
مامان کوچولو مامان کوچولو ۳ سالگی
تاپیک مامانایی که از خودشون راضی هستن رو دیدم افسردگی گرفتم😂🥲
من کل وقتم برای دخترمه ولی واقعا راضی نیستم از خودم دخترمم از من راضی نیست😁
مثلا میبرمش پارک بازی میکنم و کلی بیرون وقت میگذرونیم بعد برگشتنی چنان با جیغ و داد و قشقرق برش میگردونم که کلا حس خوبی برام نمیمونه
داروهاشو از اول نمیخورد و بعدش انقدر گریه میکرد و تف میکرد که پشیمون میشدم حتی مریض شدنی من نمیتونم بهش شربت بدم هرجورشم امتحان کردم الان فقط زینکشو میخوره اونم تو لیوان با رشوه و جایزه
علاقه خاصی به تمیز کردن خونه و غذا پختن اینا دارم ولی اجازه نمیده همش غر میزنه و گریه میکنه یا میره سراغ کاری که میدونه ناراحت میشم مثلا کمدو خالی میکنه زمین
وقتایی که هفته ای یکی دو ساعت با باباش بره بیرون میتونم به خونه برسم و تا میاد یکم استراحت کنم ولی اکثر وقتا بیحوصله و عصبی ام
کلی اسباب بازی و کتاب خریدم تا باهاش وقت بگذرونم و تا جایی که علاقه نشون بده بازی میکنم ولی حوصلش سر بره به بازی راضی نشه یسره میگه بریم بیرون و میرم تو گوشی خودمو مشغول میکنم و تنها تفریحم همین شده