۷ پاسخ

اره منم همینجوری بودم

یکی از اشناها هم بنده خدا جفتش در نمی‌اوند بردنش اتاق عمل مث سزارین بی حسش کردن جفتو دراوردن از واژن

نه گلم سی هفته ولی معمولا برای سزارینی ها ی دومی به بعد میگن برو سونوی داپلر برا چسبندگی جفت میدن ولی جدیدا شنیدم که حتی افرادی که طبیعی هم زایمان میکنن مینویسن

شاید چسبندگی جفت داشتی گلم

من برا خودم خیلی راحت اومد بیرون
ولی یه خانمی پشت زایشگاه خیلی ناراحت بود ازش که پرسیدم گفت خواهرم داخله بچش دنیا اومده ولی جفتش راحت نمیاد سر دوتا زایماناشم جفتش راحت نیومده.
تا اون روز من نمیدونستم جفتم سختی و راحتی داره....
به من گفت یه سرفه کن جفتت بیاد بیرون من سرفه کردم کشیدش بیرون

منم طبیعی زایمان کردم خیلی هم سخت بود خیلی جفتم نیامد بردنم اتاق عمل کورتاژ شدم

جفتت چی بود مگه؟کجا زایمان کردی

سوال های مرتبط

مامان روشنا خانوم💗✨ مامان روشنا خانوم💗✨ ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
دیگه بعد پنج دیگه اینا گفت پاشو بریم رو تخت زایمان رفتم استرس گرفتم تو راه باز هی زور میومد وایمیستادم می‌گفت واینستا الان میزایی دختر میگفتم دست خودم نیست
بیحسی زد پاره کرد گفت برای اینکه از چند جهت پاره نشی خودم پاره کردم جلوتر هیچی دیگه آقا خلاصه ما هی زور زدیم زور زدیم یهو خالی شدم یهو رفتم تو آسمون یهو انگار رفتم زیر آب تو استخر انقد سبک 😭😭😭😭
ولی ولی ولی ولی بعدش خیلی بد بود 🥲سر در آوردن جفت گفتم تیکه تیکه له شده بود یعنی مردم تا اینا کامل اومد بیرون اندازه خود زایمان برام سخت بود دست ماما کامل داخلم پرستار از بالا شکمم ماساژ دو دقیقه میچرخوند و ماساژ میداد دوتا دیگه کوچولو گفت در می‌آورد
به خدا من سر زایمان انگار اصلا جیغ و داد نکردم ولی سر در آوردن جفت انگار داشتم میمردم داد میزدم می‌گفتم بسههه توروخدا بسهههه جون بچت بسه ماماا بنده خدا می‌گفت فقط به خاطر جون خودت دارم اینکار میکنم اگه یه تیکه هم داخلت بمونه عفونت می‌کنه کورتاژ لازم میشی اذیت میشی خلاصه تا این در اومد من مردم و زنده شدم دیگه بخیه زد و تموم
مامان نی نی مامان نی نی ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت چهارم
از کمر بیحس شدم و روی تخت دراز کشیدم پاهام که بیحس شد دکتر برش زد. پرده جلوی چشمم بود و چیزی از عمل نمی‌دیدم ولی صداها را میشنیدم. چند دقیقه بعد دکترم به تکنسین اتاق عمل گفت که سر بچه پشت مثانه گیر کرده و پایین شکم را فشار بده. ولی هر کاری میکرد سر بچه بیرون نمیومد. به زور جلوی گریم را گرفته بودم. چون میدونستم ضربان قلب بچم خوب نیست و عمل نباید طول بکشه ولی بچه گیر کرده بود. آنقدر شکمم را فشار دادن که دکترم گفت بسه دیگه سیگموئیدش زد بیرون. /سیگموئید= انتهای روده بزرگ/ بعداً متوجه شدم که اون دردهایی که داشتم درد زایمان طبیعی بود. و من داشتم زایمان طبیعی میکردم. و بچه وارد کانال زایمانی شده بود. واسه همین سرش گیرکرده بود و به سختی بیرون اومد🫠
بالاخره بعد از 20 دقیقه بچه به دنیا اومد و من صدای گریه دخترم را شنیدم.😭 خدا شکر سالم به دنیا اومده بود. ولی تنفس خودم شکمی شد و تنگی نفس پیدا کردم و چون شکمم تکون میخورد و دکتر نمیتونست بخیه بزنه بعد از به دنیا اومدن بچم بیهوشم کردند و بخیه‌زدن و به ریکاوری منتقل شدم.
...