تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
دیگه بعد پنج دیگه اینا گفت پاشو بریم رو تخت زایمان رفتم استرس گرفتم تو راه باز هی زور میومد وایمیستادم می‌گفت واینستا الان میزایی دختر میگفتم دست خودم نیست
بیحسی زد پاره کرد گفت برای اینکه از چند جهت پاره نشی خودم پاره کردم جلوتر هیچی دیگه آقا خلاصه ما هی زور زدیم زور زدیم یهو خالی شدم یهو رفتم تو آسمون یهو انگار رفتم زیر آب تو استخر انقد سبک 😭😭😭😭
ولی ولی ولی ولی بعدش خیلی بد بود 🥲سر در آوردن جفت گفتم تیکه تیکه له شده بود یعنی مردم تا اینا کامل اومد بیرون اندازه خود زایمان برام سخت بود دست ماما کامل داخلم پرستار از بالا شکمم ماساژ دو دقیقه میچرخوند و ماساژ میداد دوتا دیگه کوچولو گفت در می‌آورد
به خدا من سر زایمان انگار اصلا جیغ و داد نکردم ولی سر در آوردن جفت انگار داشتم میمردم داد میزدم می‌گفتم بسههه توروخدا بسهههه جون بچت بسه ماماا بنده خدا می‌گفت فقط به خاطر جون خودت دارم اینکار میکنم اگه یه تیکه هم داخلت بمونه عفونت می‌کنه کورتاژ لازم میشی اذیت میشی خلاصه تا این در اومد من مردم و زنده شدم دیگه بخیه زد و تموم

۱۰ پاسخ

منم سرکلاژم
میترسم از زایمان طبیعی بنظرت برم سز بهتر نیست؟

طبیعی خیلی زجر آورههه

اخ اخ جفت چسبیده بوده از هر چندین زایمان ممکنع یکی دوتا اینجور باشه

من همچی عالی بود لعنتی زور نمیتونستم بزنم🫣

دکتر متخصص بود یا ماما همراه

عزیزم پیگیر میشدی دلیل تیکه شدن جفتت رو
من با چنتا سرفه جفت خودش اومد بیرون

برگردم بە گذشتە بازم سزارین انتخاب میکنم لعنت بە زایمان طبیعی😵‍💫

انشالله خدا دختر قشنگتو سلامت نگه داره برات عزیزدلم چشمت روشن

وای اصن نمیتوتم ب طبیعی فک کنم🫥🫥

علت تیکه تیکه شدنت جفتت چیه ؟

سوال های مرتبط

مامان عرفان مامان عرفان ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان دخملام🍓🫂🍓 مامان دخملام🍓🫂🍓 روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی اولم پارت ۲ 😍
پاشدم به زور رفتم رو تخت زایمان .هی دست میبرد معاینه میکرد و تکنیک تنفسی میداد و می‌گفت زور بزن ..زور میزدم می‌گفت بسه نفس بکش ..باز هم زور زدم که گفت اگه میخوای روند طبیعی پیش بره دوساعت دیگه باید درد بکشی . میخوای ؟ گفتم نه 😶 گفت پس باید یکم برش بزنم گفتم هرکار می‌کنی بکن فقط زودتر زایمان کنم ..بی حسی آرود از دو جا برش زد 🌝 و گفت زور بزن ..زور زدم و آیلین من دنیا اومد و گریه میکرد اون لحظه خیلی حس خوبی بود گذاشتش رو سینمو چند دقیقه گذاشت بمونه رو سینم من می‌گفتم وای خدا سر نگیره بیفته می‌گفت نترس 😍 آخه خیلی سر بود ..گرفتمش تا اومد بند نافش قیچی کرد و بردنش واسه وزن کشی و لباس 😍 به منم گفت زور بزن جفت خارج شه ولی نشد ..دستش رو برد تا آخر و جفت رو کشید بیرون 🥲 بعدش خونریزی م شدید شد .چند تا باند آورد همش میکرد داخل خون هارو جمع میکرد .این مرحله خیلی درد داشت 🙄 ..پنج شیش بار این کار رو تکرار کرد .. سوزن بخیه رو آماده کرد و باز آمپول بی حسی زد ..تو این فاصله باند ها هنوز داخل بودن 😪 بخیه زد و من وسط بخیه گفتم خسته شدم ولم کن دیگه گفت نه بزار زیبایی انجام بدم ..انجام داد خلاصه آخرش که بخیه ها تموم شد دست برد اون باند رو خارج کرد خیلی چندش آور بود 😑 دیگه ولم کرد بلاخره بردم تو بخش .اونجا هم دخترم رو بعد از واکسن آوردن پیشم یکم شیرش دادم خوابید ولی بخیه هام خیلی درد میکردن .شیاف گذاشتم و خوابم برد از خستگی 🙂 آیلین مامان توی سن کم دنیا آوردم ولی دست تنها و به سختی کمر همت رو بستم و بزرگش کردم 😍❤️ انشالا خداوند چشم از بچه های شما بر نداره از بچه های منم چشم بر نداره 😍🧿🧑‍🍼🧿 انشالا زایمان دومم راحت تر باشه و بیام واستون تعریف کنم
مامان شُوکُولاتْ🍫👒 مامان شُوکُولاتْ🍫👒 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 6️⃣👣

بعد دیگه شروع کرد به فشار دادن شکمم و درآوردن جفت که در حین اینکه میخواست جفت رو دربیاره گفت جفت فرعی داری و داره تیکه تیکه میشه 😥😢

هی دست میکرد توم و هی تیکه تیکه درش میاورد ، یعنی به خود خدا قسم که اگه بگم هرسری تا آرنجش رو میکرد داخل و درمیاورد اغراق نکردم ، دیگه از بس خونریزی کردم و هی دست کرد داخل و شکمم رو فشار داد داشتم میمردم از دردش ، از دردهای قبل زایمان هم بدتر بود 😓😭

دیگه تمام تلاشش رو کرد و دید منم دارم از درد و خستگی و تشنگی و ضعف میمیرم دلش به حالم سوخت و گفت تا جایی که تونستم تیکه های جفت رو درآوردم ولی احتمال موندن بقایا هست و فردا باید یه سونو بدی و مرخص بشی 🫤😑

بعد شروع کرد بخیه زدن ، وقتی کارش تموم شد و میخواست بره سرتا پاش خونی بود ،
بعد که کمکم کردن بلندشم همینجور مثل آب روون ازم خون میریخت 😥😭

گفتم من اینجوری خونی نمیتونم برم رو تخت باید خودمو بشورم و منو برد تو حمام و پاهام رو شست ولی همینجور خون میریخت و شستن فایده نداشت ، فقط اتاق زایمان و حمامش رو حسابی کثیف و خونی کردم 😁
مامان پسرسوم مامان پسرسوم ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی #هفت.
خلاصه گفت پاشو بریم. توری رو در آورد از شکمم سرمم داد دستم بلند شدم آروم اومدم پایین. فقط اینجا اون خانمی که ویلچر آورد سوارم کرد یکم بداخلاقی کرد باهام🥲 منم محل ندادم. نشستم روی ویلچر و منو بردن اتاق زایمان . رفتم روی تخت پاهامو تنظیم کرد. ولی بالای دست ها نذاشتم پاهامو گذاشت زیر دسته ها که انگار موقع زور زدن لیز نخورم. همینطوری که دردا شروع میشد میگفت زور بزن زور بزن. منم دستمو از رونام گرفتم چونه مو چسبوندم به سینه زور میدادم. بینش میگفت نفس بکش. (تازه میفهمیدم یادم میره نفس بکشم باز ول میدادم دوتا نفس میگرفتم دوباره میگفت زور بده) ختو همین حال با چشای بسته حس میکردم که سر یکم بیرون اومد و دست ماما قسمت پرینه داره ماساژ میده هی دستشو تکون میداد انگار میخواست پرینه رو نرم کنه و جا باز کنه برای سر بچه که بیاد بیرون. دیگه اینجاهای زور زدنا رسیدم زورهام صدا دار شده بود دیگه فقط میگفتم خدایا یکم دیگه انرژی بهم بده تمومش کنم. بیحس شده بودم میدونستم جونم داره تموم میشه. ماما تند تند میگفت ول نکن فقط زور بده ادامه بده. خلاصه یهو یه چیزی خارج شد یکم آب هم ریخت بعد یه زور دیگه شونه هاش هم اومد و مثل ماهی لیز خورد بیرون و شکمم انگار خالی شد.

بقیه تو کامنت
مامان رستا 🩷🩷 مامان رستا 🩷🩷 ۷ ماهگی
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۴ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت دوازده👉
خلاصه ک هی دردام تو آب میومد بیشترم میشد و درد ک میومد داد میزدم ماساااااژ بده بدووووووو وای وای خیلی حالت بدی بود دردام زیاد بود جون دیگه داشت باز باز می‌شد هی دردام میومد داددددد میزدم ماساژژ درسته چیزی نمیشد با ماساژ ولی موقع ماساژ حواسم پرت میشد جیغ ک میکشیدم ولی خوب دیگه
،گفت بریم رو تخت با کمک آمدم لخت لخت رفتم رو تخت داد میزدم مامانم صدا میزدم مامان شروع شد دردااااام ماساااااژ وای ک هم ماساژ میداد هم کلی برام ناراحت بود الهی و قبلش کیسه ابمو‌ تو ۴ سانت بود ۶ سانت بود پاره کرد یادم نبود دقیق، ک گفت روند زایمان زودتر کنه امد پاره کرد ،بعد اون بیشتر شدید شد خیلی شدید ک قبلش هی پرستارا تا ماما بیاد هی میگفتن چته اینهمه داد گفتم باور کنید خیلی درد دارم دردامم به خاطر همین بود ک یهویی داشت بهتر میشد برا روند زایمان اینا نمیدونستن فکر کنم هی میگفتن داد نزن نفس بکش مامان ناراحت میشه اگه اینطور کنی مامانت بفرستم بیرون گفتم عمرا ،خلاصه میگفتن نفس بکش هی میگفتم به خدا ک اولاش با نفس میرفتم بعد ۳ سانت نمیتونم نفسم موقع درد بالا نمیاد باید داد بکشم منم چون از ته دل داد میکشیدم روند زایمان بهتر میشد از قول خودم و واقعا هم اینطور بود داد میکشیدم از ته دلم خودم شل میکردم .... تا ک دیگه آمدن معاینه کردن...

بارداری .زایمان
مامان رُز مامان رُز ۴ ماهگی
#تجربه زایمان ۳

ولی رفته بودم توی یه عالم دیگه حرفای ماما رو به زور متوجه میشدم وقتی میومد بالا سرم ولی فقط میکشیدم که دردام رو متوجه نشم خلاصه نمیدونم چند ساعت اون گاز دستم بودم ولی میدونم وقتی بهم داد ۴ سانت بودم و کلا یه ساعت هم فکر کنم گاز دستم بود که ماما اومد بالا سرم چون ضربان قلب بچه اومده بود پایین که یهو دید سره بچه داره میاد منم چون واقعا تو یه عالم دیگه بودم فقط زور میزدم خلاصه آخراش اونا میگفتن زور نزن من میزدم واقعا فقط میخواستم بیاد بیرون و انگار زور زدنه برام راحت تر بود خلاصه اصلا وقت نکردن منو ببر اتاق زایشگاه تو همون اتاق بدون اینکه بی حس کنه تیغ زد واقعا خیلی بد دردش جوری که فکر هم بهش میکنم بدنم میلرزه جبغی کشیدم که شوهرم از پایین شنیده بود صدامو خلاصه من زور زدم و واقعا راحت اومد کوچولوم بعدش که کوچولو رو بردن جفت هم راحت در اومد ولی نمیدونم چی شد که ماما داد زد بگو دکتر بیاد یه نفر اومد بدو بدو شکمم رو محکم فشار می‌داد دو نفر داشتن رگ‌میگرفتن مامان داد می‌زد دکتر بالا سر یه زایمان دیگه بود اونو ول کرد اومد بالا سر من بهم سوند وصل کردن چندین بار نمیدونم چی فرو کرد تو مقعدم تا الان هم هنوز درد میکنه مقعدم چیزی که ازش میترسیدم توی سزارین خلاصه بعد از کلی اذیت کردن شروع کرد به بخیه زدن اول درد چنتا بخیه اول خوب بود ولی بقیه اش رو مردم و زنده شدم تا زد بخیه ها هم که تموم شد همش میومدم دست میکردن با اون بخیه ها معاینه میکردن یا همش رحمم رو فشار میدادم واقعا بد فشار میدادن
مامان بــرکـه مامان بــرکـه ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت۴

بعد کلی زور زدن پرستار یهو گفت چرا بدنت این شکلیه پرده هایمن داری😐حالا من قبل بارداریم ۳/۴ماهه قبلش رفته بودم پیش دکترم برام جراحی کرد بازش کرد،ولی پرستار میگفت بچه توی این قسمت گیر کرده سرشم قالبه چند بارم مدلای مختلف بدنمو تیغ زد ولی هرچی زور میزدم نمیشد،از ساعت ۱تا ۴صبح من زور زدم فقط ضربان قلبم میرفت بالا فشارم میفتاد،کسیم نبود ب دادم برسه،اخر یه پرستار دیگه گفت این سزارینیه بعد ایییین همه ساعتو پاره پوره کردنم،این پرستاره بنده خدا هم میترسید اخه نه دکتری بود تو بخش نه کسی بلدبود کمکش کنه دست تنها بود ترسشو به منم انتقال میداد هی بقیه رو صدا میکرد میگفت بیاین پیشم تو اون وضعیت هی زنگ میزدن به هر دکتری که نظرشون بود بیاد منو ببرن سزارین کسیم نمی اومد ،انقد اذیت شدم انقد گریه کردم از ترس و دردو تنهایی،تا بلاخره پیش خودم گفتم بچم از هرچیزی مهمتره،باید تمومش کنم،بجای جیغ و گریه کل جونمو جمع کردم زور زدم،سر سومین زور محکمو طولانی گفت سرش اومد بیرون،ولی خب چه بیرون اومدنی بدنم با فشار پاره شده بود🥲ترکیده بودم دخترم به دنیااومد تمومممم دردا یادم رفت موقعیتمو یادم رفته بود داشتم قربون صدقش میرفتم گفت صبرکن جفت هنوز نیومد😐😭😂یه ربع دیگه زور زدم برای جفت،که بلاخره تموم شد رسیدم به قسمت بخیه،پرستاره میگفت بدنش خیلی پاره شده من نمیتونم بخیه بزنم صبرکنیم دکتر داره میاد،نیم ساعت بعد اومد به بدترین شکل ممکن منو بخیه کرد که یساعت بعد بخیه ها باز شده بودن،۴و۱۵دقیقه صبح دخترم به دنیااومد😍تا ۵بعذاظهر بیمارستان بودیم بعد مرخص شدیم،امروز دخترم ۱۶روزشه🤍🥹
مامان فراز 🫰🏻✨ مامان فراز 🫰🏻✨ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت چهارم
اون زنگ زد به شوهرم و مامانم برام خوراکی اوردن ، چون اصلا راه نمیدادن بیان خودمم گوشی نداشتم که خبر بدم اونکه اومد زنگ زد ، منو برد تو سرویس بهم گفت شکمتو کمرتو با اب گرم ماساژ بده ماساژ دادم خیلی بهتر بود ، رفتیم اتاق زایمان من همش بهم سرم فشار وصل بود ، ماما زنگ زد مامانم برام روغن اورد با روغن ماساژم داد خیلی بهتر شدم ، دردام بینهایت زیاد شده بود ولی هیچی نمیگفتم فقط نفس عمیق میکشیدم ، ماما گفت اجازه میدی ازت فیلم بگیرم میخوام بفهمونمدبا وجود اینهمه درد میشه بدون جیغ و داد زایمان کرد گفتم نه نگیر ، خلاصه گفت از اینجا به بعدشو باید خودت فقط زور بدی دیگه من نمیتونم بهت کمک کنم ، مامانم اینا دقیقا پشت اتاق من نشسته بودن ولی نه اونا میدونستن نه من ، هی میومدن معاینه میکردن هی میگفتن سرش بالاش ، ولی من فول بودم هرچی زور میزدم نمیومدن ، به حدی درد داشتم که مدام به ماما همراهم میگفتم کمکم کن می‌گفت عزیزم بخدا اگه دست من بود تا الان زایمان کرده بودی ولی بخدا اینجا دستم بسته س کاری نمیتونم برات بکنم باید فقط زور بدی ، از زیر دستشون در میرفتم میرفتم تو سرویس هم گرم بود هم درد داشتم ، اب جوش باز میکردم میریختم از سر تا پامو بعدش شروع میکردم تمرین میکردم چطور زور بزنم و ماساژ میدادم شکممو که دردم کمتر شه هی میگفتن بیا بیرون میگفتم درد دارم نمیتونم ، همونجا برای هممممه ی اونایی که بهم گفته بودن با گریه دعا کردم هرچی مشکل دارن حل شه ماما اومد گفت خیلی درد داری که داری اینجوری اشک میریزی عزیز دلم گفتم نه بخاطر دردام نیس داشتم دعا میکردم گفت الهی دورت بگردم بیا بیرون اینجوری زایمانتو خودت طولانی تر میکنی