۱۴ پاسخ

بنده خدا گفت همسرم نیست شرایطم اینه. کم بیاین بگین همسرم نباشه دق میکنم فلان. بدتر دردشو زیاد کنید. نگفت از خودتون همسرتون تعریف کنید.نمک رو زخم نباشید.

چه سخت ک شوهرت نیس

عزیزدلم همه ما روزهای سختی رو گذراندیم ومیگذرونیم توکلت بخدا باشه. مطمئن باش پایان شب تاریک صبح روشن قشنگ. امیدوار باش. همه چیز درست میشه همسرت برمیگرده کنار بچه هات زندگی شیرینی رو تجربه میکنی.

عزیز دلم شرایطت واقعا سخت هرکسی هم حرفی میزنه فقط حرف. چون جای تو نیست
نمیدونه چه شرایطی داری سختی رو تحمل میکنی. چه اشکالی داره کنار خانواده همسرت باشی. بلاخره ی پناه امنی داری. توکل بخدا امام زمان انشاالله که گره از کارت خدا بازکنه همین روزا همسرت بیاد. کنارت.

با تاپینگت واقعا ناراحت شدم حس کردم چقد پشتش غم ناراحتی داری قربونت توکلت ب اون بالاسریه باشه درست میشه همه چی از ته دل درکت کردم دعات کردم شرایطتت سخته ولی خدا روزای خوبی و برا خودت بچهات شوهرت کنار گذاشته شک نکن دختر قوی

واییی عزیزم منم 17 سالم بود که پسرم به دنیا اومد
تو سن کم مادر شدن خودش سخته چه برسه شرایطط هم سخترش کنه
از خدا میخام هرچی زودتر شوهرت برگرده پیشت و این روزهای سختم برن و ایشالا روزهای خوش بیان تو زندگیت

ان شالله کوچولوت قدمش خیره پدرش هم برمیگرده روزای سخت هم میگذره اینکه پای زندگیت موندی داری دوباره مادر میشی احسنت داره موفق باشی♥

خداقوت عزیزم شرایط راحتی نیس ان شاالله ک بتونی از پس دوتاشون بربیایی. مگه شغل شوهرت چیه ک نمیتونه بین کار بیاد خارج از کشوره؟

چه بخای چه نخای کلا بچه دیگ بیاد قبلی فک میکنه شما به اینی که جدید اومده بیشتر محبت میکنید چقدر بده که همسرت کنارت نیس انشالله سریع تر برگرده واقعا سخته من دلم میخاد تو حال بدم شوهرم کنارم باشه و اینکه بدترش اینه که داری با مادر شوهرت اینا زندگی میکنی و زندگیت انگار رو هواس منم تو سن کم باردار شدم مثل شما 16 سالمه تازه رفتم 17 ولی خیلی جستم ریزه میزس 😂

همینکه بااین سن وسال اینقددرک وشعوردارین قابل تحسین هس
انشالله طوری بشه شوهرت مدام کنارت باشه

خونه خودت میوموندی دختر خوب مگه میترسی ک رفتی اونجا

کجاس همسرت

عزیزم مگه همسرتون کجاس

خیلی سخته تو بارداری شوهرت کنارت نباشه . من شوهرم چند ساعت نباشه دق میکنم . میگذره نگران نباش

سوال های مرتبط

مامان مسیحا😍❤️ مامان مسیحا😍❤️ روزهای ابتدایی تولد
سلام بچه‌ها 🌸
یه پسر ۵ ساله دارم و یه دختر ۱۸ ماهه. وقتی دخترم یک ساله بود فهمیدم دوباره باردارم. واقعاً برام سخت بود و حتی می‌خواستم بچه رو نگه ندارم، چون غریبم و کسی رو اینجا ندارم، بدنم هم خسته و بی‌جون شده بود.
ولی همسرم هی می‌گفت: «من هستم، تنها نمی‌ذارمت، غصه نخور» و با همین حرف‌ها دلم رو گرم کرد و منم قبول کردم بچه بمونه 🤰💕
اما واقعیت اینه که فقط وقتی باهاش حرف می‌زنم میگه هستم…
وقتی واقعاً نیاز دارم هیچ‌وقت نیست 😔💔
چند بار سرما خوردم و بدون دکتر رفتن خودم خوب شدم. امروز دوباره حالم بد شد، بهش زنگ زدم گفتم «کی میای گفت چرا گفتم حالم خوب نیس» گفت «منم سرکارم حالم خوب نیس » و باز نیومد.
شغلش آزاده، زمانش دست خودشه، ولی بازم نمیاد 🥺
یه بار هم از شدت درد لگن نمی‌تونستم صاف راه برم، دولا دولا می‌رفتم. زنگش زدم گفتم زودتر بیا… اما نه تنها زود نیومد، از همیشه هم دیرتر رسید 😞
امروز خیلی دلم شکست…
بعضی وقتا با خودم می‌گم اگر فردا روزی درد زایمانم شروع بشه، با سه‌تا بچه تو یه شهر غریب، من باید چیکار کنم؟ 😔💭