۳ پاسخ

الانا انقد با سهمیه و هزارتا کوفت و زهرمار دکتر میشن ک هیچی حالیشون نیست تعدادی ک واقعا دکترن حالیشون میشه یا رفتن خارج یا اینجاهم هستن کم هستن

به نظرم لایدن میبردیش حموم خیس می‌شد درمیومد

ینی چی کاغذ چی چی تو بینیش بود

سوال های مرتبط

مامان 💙محمد💙🍓🍫 مامان 💙محمد💙🍓🍫 ۲ سالگی
اومد چندتا پارچه سبز بهم داد گفت رفتی خونه پاهای بچه رو باز کنم پارچه سبزارو ببندم من قبول نکردم گفتم آخه دکتر گفته یک هفته باید این گچ ها باشه هرهفته باید دکتر ببینه گچ بگیره زن عمو قسمم داد گفت محمد مشکلی نداره پاهاشو باز کن مادرشوهرم گفت عیب نداره کاری که زن عمو میگه انجام بده منم با سختی قبول کردم گفتم باشه رفتم خونه تشت آووردم آروم آروم پاهای محمدم رو باز کردم پارچه سبزهارو بستم سپردم به خدا ولی به شوهرم گفتم من دلم آروم نمیشه محمد رو باید ببریم یه دکتر خوب از تهران ببینه اون موقع خونمون تهران نیومده بود شهرستان بودیم شوهرمم قبول کرد گفت حتما می‌بریم خواهرم یه چندتا دکتر از اینترنت نگاه کرد گفت دکتر فلانی حرف اول رو میزنه برای دکتر ارتوپد کودکان چندروزی گذشت من هرساله روضه داشتم گفتم روضه امو بگیرم بعد پسرمو ببرم تهران پیشش روضه امو گرفتم بعد راهی شدیم ولی تو اون مدت وای وای نمیدونید چقدر در عذااااب بودم هیچ جوره دلم آروم نمی‌گرفت طوری که شبا وقتی همه خواب بودن من میرفتم داخل حیاط میشستیم گریه گریه میکردم التماس خدارو میکردم میگفتم پسرم خوب بشه اومد
مامان قند عسل👼🩵 مامان قند عسل👼🩵 ۲ سالگی
خانما مادرشوهرم واسه پسرم تشک درست کرده بود قبل از بدنیا اومدنش... چند وقت پیش که روکش تشک پسرم رو در آوردم متوجه شدم که یه سوزن بزرگ توی تشک گذاشته... به همسرم نشون دادم گفت حتما یادش رفته در بیاره وقتی می‌دوخته گذاشته توی تشک... سوزن اینجوری بود که دو طرفش توی تشک بود فقط وسطش مشخص بود... تهش هم یه کم نخ بسته بود... ممکنه عمدا گذاشته باشه؟ چون کلا خیلی به منو پسرم حسادت میکنه و از وقتی پسرم بدنیا اومد کلی دعوا راه انداخت و رابطه منو و همسرم رو خراب کرد و حتی به همسرم همون اوایل زایمان گفته بود منو طلاق بده... همسرمم بعد از یه مدت گفت مامانم خیرخواه ما نیست و حسادت میکنه به ما... رابطه رو باهاش قطع کرد از پارسال فقط چندبار بهش زنگ زده ولی دیگه مثل قبل گرم نیستن و بهش سر نمیزنه... اینم بگم که موقع زایمانم نذاشت برم دکتر و گفت بمون خونه دردات رو بکش و وقتی رسیدم بیمارستان هم خودم داشتم از درد میمردم هم بچم رو نزدیک بود از دست بدم... خیلی بهم بدی کرده
مامان یزدان مامان یزدان ۲ سالگی
سلام
بچه ها خیلی مواظب کوچولوهاتون باشین مخصوصاتوسن پسرمن خیلی بازیگوشن امشب رفتم توآشپزخونه یهودیدم یه صدایی اومدرفتم دیدم یزدان ازروی مبل افتاده روی سروگردنش پاهاشم توهواسریع بچه را برداشتم دیدم اصلابیحالاحس اینکه بتونه گریه کنه ونداره زنگ زدم اورژانس گفت سریع ببرمش بیمارستان الهی خدابرای هیچ مادری نداره تابیمارستان رسیدم مردم وزنده شدم چون بچم بی‌حال بودومیخواست بخوابه هی آب زدم به صورت نذاشتم خواب بره چون اورژانس گفت نزارین بخوابه همین که به بیمارستان رسیدیم بچم سرحال شدبااینحال بردمش پیش دکترگف بزارش زمین راه بره گذاشتم گفت خوبه اگه خدایی نکرده بالاآوردبیارش سیتی اسکن ببرمش.گف چون بالا نیاورده سیتی نمیفرستم چون ضررداره خلاصه اومدیم خونه هنوزلباسام تنم بودداشت باداداشش ماشین بازی می‌کرد دیدم صدای گریه اش اومدتارفتم دیدم داره ازدهنش خون میاد،😭داشت بازی میکردباماشین دستش ردمیخوره افتاده زمین زیرلبش پاره شده ولبشم زخم 😭😭ولی بازم به اینقدر راضیم خدابدترشوبرام نیاورد
خیلی مواظب عزیزاتون باشید