مامانا یا دلداری بدین یا اگه راهکاری بلدین کمکم کنید دخترم یکماه دیگه ۲ سالش میشه بخدا قسم توی این ۲ سال اندازه ۱۰ سال پیرم کرده با بدغذایی و هیچی نخوردنش یا باید با زور و گریه بهش بدم یا اصلا هیچی نمیخوره گفتن از شیر بگیر درست میشه ولی دریغ از ذره ای تغییر جوییدن هم ک بلد نیس خداروشکر یه عذابم سر اون دارم بقران یکی دوروز انگار یادگرفته بود یا چیز جدیدی کشف کرده بود خودش میومد میگفت ام بده میزاشتم دهنش قشنگ میجوید قورت میداد اونقد خوشحال بودما گفتم دیگه سختیم تموم شد ولی انگار باز از یادش رفت😢 اصلا بلد نیس بجوعه اونقد غذارو تو دهنش نگه میداره تا با ماست و اب و ... بتونه قورت بده خیلی خستم خیلی هیشکی نمیدونه چقد عذاب میکشم سر هیچی نخوردن و بلد نبودن جویدنش تا الان یک نفر نتونسته حتی ی قاشق غذا دهنش بذاره غیراز خودم بخدا دوساله با خون دل من بزرگ شده تا ظهر خوابه همیشه امروز ناهار براش کته ک توش هویج و سیب زمینی ریختم با مرغ ریش شده اوردم دهن نزد منم لجم گرفت گفتم تا کی حرص بخورم ولش کردم گفتم هرموقع گشنت شد بگو ام بدم اخر سر دیدم عین خیالش نیس یدونه تخم مرغ ابپز کردم براش اونو بدون هیچی خورد ینی از دیشب تا الان فقط یدونه تخم مرغ ابپز خورده شیرم ک دیگه نمیخوره بگی اون اشتهاشو بسته بقران خیلی خستم خیلی....🙂😔

۸ پاسخ

سلام
اروم باش همه ماها ک اینجا هستیم هرکدوم ۱۰۰مشکل داریم تنها نیستی خواهر
اروم بگیر بچس چکار میشه کرد کلا بچها همین شد
یکی غذا خوب میخوره ولی همش مریض
یکی غذا نمیخوره ولی کمتر مریض
خلاصه ک هممون داریم بدجوری پیر میشیم

قدیمیا دغدغه فقط بزرگ کردن داشتن ودیگر هیچ..
ولی ماها تورم گرونی بیکاری بی پولی
تنهایی همه باهم غریبه شدن بچهای بدغذا بدمریض هزارتا ویروس
توقع داری پیر نشیم

توکل کن بخدا انشالله همه چیز درست میشه

خیلی ها میگن نده خودش گشنه میشه میخوره ولی هزار بارهم امتحان کردم نمیشه فایده نداره

همشون همینن عزیزم نگران نباش؛ولی با توجه ب عکسش ظاهرا وزنش خوبه نگرانی نداره

سلام آی گفتی قربون دهنت ،دختر منم دقیقا یه ماه دیقه تولدشه دقیقا همه اینایی که نوشتی کپ دختر منه یه لحظه فک کردم دخترمنو گفتی،من مثلا یدونه قاشق که ساعت شش عصر میذارم دهنش ساعت هشت هنوزم تو دهنشه،،وای اونقد حرص میخورم اونقد اعصابم خرد میشه که نگو نه میخوره نه قورت میده دیگ شیکمم میسوزه از حرص

عزیزدلم بچه شما مشکل حسی داره اصلا هم چیز بدی نیست یا حس بویاییش قویه یا چیز دیگه چرا هم خودت هم بچه رو عذاب میدی ببرش کار درمان خیلی زود خوب میشه اصلا چیز بدی نیست یکی از حواسش زیادتر از ماها فعاله باید یادبگیری چیکار کنی هم بخودت هم بچه کمک کن

من پسرم همین بود،بیش حسی دهانی نداره؟چک کردی اینو؟راجع بهش یکم بخون

حق داری درکت میکنم.
من با گوشی به پسرم غذا میدم،مجبورم.
ببین چجوری میتونی بنشونیش سرگرم کنی بهش غذا بدی

منم همین جورم تا یه قاشق بخوره هزارتا فوش و حرف میشنوه و من عصبی و دیوونه میکنه یبار آرزو بدل موندم قشنگ بشینه بخوره یا بیاد بگه یچی بده بخورم یا یچی میدم دستش بگیره بخوره یاومیگیره دستش ۴ساعت طول نده تا بخوره و آخر سر تف کنه بخدا از صب ک بیدار میشن تا شب همش باید دنبالش باشم بگم بگیر بخور دیگه خودم حالم بهم میخوره از دست غذا خوردنش هیچ جا نمیتونم برم هرروز عصبی ام هرروز دعواش میکنم نمیدونم چ گناهی کرده بودم

سوال های مرتبط

مامان آقا نویان🩵 مامان آقا نویان🩵 ۱ سالگی
حالم خیلی بده از خودم متنفرم
پسرم از دیروز تب کرده امروز تازه بردمش دکتر از دو روز قبل تب کردن بدون هیچ علائمی پیشواز رفت ک هیچی نخوره کلا نویان با غذا قهره با هزارتا دلقک بازی یا گوشی غذا میخوره وخصوصا قاشق اول رو اصلا نمیخوره انقدر گریه میکنه انگار دارن کتکش میزنن باید دست و پاهاشو بگیرم یه قاشق با زور بدم یا خفه بشه یا خوشش بیاد بقیشو بخوره امروز ک از خواب پاشد هیچی نخورد گفتم میبرم مطب دوتا لقمه نون پنیر همراهم بردم رفتم اونجا خیلی طول کشید شلوغ بود تقریبا پنج ساعت ی دکتر رفتن برگشتن طول کشید یکی از لقمه هارو خورد اومدیم خونه اش و پلو و ابگوشت داشتیم گرم کردیم خوردیم هرکاری کردم دهنشو باز نکرد گریه کرد گفتم بیخیال فشار نیارم بعد دوساعت دیدم دگ تقریبا ۲۴ ساعته هیچی بجز اب و دارو نخورده خیلی بیحاله تب و لرز داره میدونم ضرر داره تو مریضی ولی سیب زمینی سرخ کردم براش همونم انقدر دنبالش راه رفتم بعد اینک همه جای خونه پر از سیب زمینی جوییده شده و تف شده بود کثفک از ۵۰۰۰۰ باری ک دهنش میزارم همه رو پس میده ۵ تا قورت میده دقیقا دوساعتم زمان برد بعد دوباره یه سوپ جدید پختم اوردم با بدبختی هزار تا فیلم نشون دادم دوتا قاشق با بدبختی دادم سومی نخودو درسته قورت داد خفه شد هرچی بودو و نبود استفراغ کرد
منه خاک برسر قاطی کردم هزارتا چرت و پرت گفتم ب بچه 😭😭بعدم نشستم یه دل سیر گریه کردم طفلک خیلی ترسید اومد بغلم انقد گریه کرد خوابید حالا من دارم میمیرم از عذاب وجدان