سلام مامانا میخواستم یکمی درد و دل کنم وقت دارین ...
خیلی دلم گرفته من تو ورامینم مامانم قلهک
کل فک و فامیلا تو ورامینم ولی چه فایده من تو عقد باردار شدم عروسی کردم سه ماهه بودم خرداد ماه یعنی پدرم اینا مهر ماه حدود هفت ماهه اینا میشدم رفتن خونشون بردن حتی بهم گفتن اگر من بگم نرن نمیرن ولی نگفتم روم نشد خیلی اذیت شدم همش گریه میکردم اینقدر گریه کردم تا تو هفت ماهگی درد زایمان اومد سراغم شکمم سفت میشد اهمیت ندادم تا رفتم دکتر گفت دو سانت باز شده دهانه رحمت باید بستری بشی باز نشستم گریع کردم تنها کسم پسرم بود اگر زود بدنیا میومد چیکار میکردم پسرم چش همه کسم جدیدا باز اون خالتا اومده سراغم همش گریه میکنم میگم کاش کیلید مینداختم میرفتم خونه بابام بابام میگفت ای بابا باز این اومد یا بچه رو میذاشتم داخل کالسکه میرفتم خونه پدرم خودم تنهایی نمیگم نمیرم ولی با همسرم میرم دام میخواد صبح برم ظهر بگردم خونم یعنی در خد دو ساعته نمیدونم چرا ولی اینا برام شده ارزو و داره عقده میشه با هر چی هم بگی خچدم سرگرم میکنم ولی نمیشه حتی بخاطر اینکه دیگ باز گریه نکنم میگم بچه دوم بیارم ولی میترسم نتونم به جفتشون برسم بچه هام بخاطر خودخواهی من در عذاب باشن ولی خیلی اذیتم همش میگم یعنی میشه مامانم بگه داریم برمیگردیم

۶ پاسخ

توروخدا نخواید جای گریه وغصه هاتونو با بچه پر کنید🙌🏻🙌🏻🙌🏻🙌🏻

من الان چندماهه از مشهد اومدم بیرجند از یه شهر بزرگ اومدی یه شهر کوچیک. از خانواده دور. یه نصیحت بکنم عزیزم اگر میخای. راحت باشی شرایطتو باید قبول کنی چون فعلا همینه که هست درغیر اینصورت اذیت میشی. واصلا به بچه دیگه فک نکن چون بچه دیگه هم مسولیتتو بیشتر می‌کنه هم اعصابتو ضعیف سعی کن خودتو سرگرم کنی

عزیزم منم وضعیتم همینه دقیقا عین تو دورم پراز خاله و دایی اما خانوادم ۷ساعت دورن اما مجبورم تحمل کنم

منم از خانواده خیلی دورم
اما دلتنگی روزای اول بود دیگه عادت کردم

الهییی فدای دلت عزیزم خب دلو بزن به دریا به مامانت یا بابات باهرکدومشون که راحتتری بگو اگه میشه میتونید برگردید بیاین من و پسرم الان به وجودشما خیلی نیازداریم دلم خیلی واستون تنگ میشه
هرجوری هس سعی کن بگی خیلی رو خودت کارکن
بعدشم عزیزم برنامه یه سفربچین برین ازخونه بیرون خیلی حال و هوات بهترمیشه اگه اینجوری پیش بری افسردگیت میگیره

ب خودت سخت نگیر سعی کن با پسرت وقت بگذرونیم لذت ببری
من فاصله با مامانم اینا 5 ساعت اما سعی میکنم وقت خودم پر کنم با بچه هام باشم سرکار میرم

سوال های مرتبط

مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
سه روزه از سردرد وحشتناک دارم میکیرم 😭😣
علی الخصثص امروز
صبح پاشدم قرص میگرن با استامینوفن کدیین خوردم
خوب نشد خیلی شدید بود دیگه نمیتونستم تحمل کنم
به همسرم گفتم یه آمپول مولتی خارجی با آمپول دگزامتازون و متورولاک و اپوتل و اندانسترون ریخت تو سرم بهم وصل کرد ، یعنی بگم یه درصد بهتر شد نشد
ظهر رفتم سرکار همکارم بهم پتدین زد باز فقط سرگیجه گرفتم و سرم سبک شد ولی سردردم خوب نشد
دوبارع ساعت ۵ یکی آمپول پرومتازین زدم بازم خوب نشد
( نگید ضرر دارم خودم کاملا میدونم دارم خودمو به فنا میدم ولی خیلی غیرقابل تحمل بود دردش ، یعنی میتونم بگم از درد سنگ کلیه و سزارین که شدم بدتره )
اومدم خونه همسرم رقته بود سرکار گفت کاچی درست کردم بخور
اینو خوردم پنج دقیقه بعدش خوب شدم
یعنی خوب خوبااا . هیچ اثری ازش نموند
تا حالا تو سردرد کاچی نخورده بودم چون میگفتم شیرینه بدتر میشه ولی شبی همسرم دزست کرده بود برای پریودیم گفت بخور لااقل درد و خونریزیت کمتر بشه دیگه سرت از این بدتر که نمیشه
خلاصه نمی‌دونم چی میشه ، میخواستم خودمو بکشم از درد ، سرکار یه عالمه گریه کردم اینا گفتن برو استعلاجی ولی اگه میومدم خونه بچم منو با این حال میدید گناه داشت 🥲
صبح هم هی میومد سرش رو میذاشت رو پام گریه می‌کرد 😞🥺