۱۶ پاسخ

شرایط این مملکت که هیچ وقت رو روال نبوده

به نظر منم انجام بده تک فرزندی در آینده خیلی بده

عزیزم انجام بده هر چی زود تر بهتر ممکنه دوباره اذیت بشی تا سنت کمه راحتتری هر چی سن بره بالا دردسراش بیشتر میشه

منم دچار تردید میشم همش چند روزه دارم بهش فک میکنم

من بچه هام اختلاف سنیشون دوسال و نه ماهه و به معنای واقعی دارم پاره پوره میشم از صبح تا شب اما بااین وجود تک فرزندیو دوست ندارم به دوستامم گفتم یا بچه نیارین کلا یا دوتا بیارین

بچه نباید تنها بمونه الان پسرم رفیق و هم بازیاش منو باباشیم ب امید خدا بهم دوباره نعمتشو بده یکی دیگ میارم تا تنها نمونه
خودمم بعد ۸ سال بچه دار شدم
از لحاظ روحی و جسمی خسته م چون تنها بزرگش کروم از لحطه زایمان تا الان همزمان با امدنش مامانمو از دست دادم😭 و کسی جز شوهرم نبوده ولی با این وجود خدا دوباره لایق بدونه یکی دیگ میارم

اگه شرایط مالیتون اوکی هستش و خودتون از نظر روحی و جسمی آمادگیش رو دارین اقدام کنین ان شاالله خدا یه بچه ناز و سالم دیگه بهتون میده

اگر شرلیطشو دارید و دلتون بازم بچه میخواد بزارید چند سال سخته اما بعدش خوبه

اگه شرایط مالیتون اوکیه بیار عزیزم

اگر واقعا میخوای و با توجه به اینکه مشکل داری و طبیعی نمیشه پس زودتر اقدام کن تا سنت بالاتر نره

اگه شرایط خوب و کمکی داری بیار بهتر

ببخشید بابت ای وی اف هزینش چقدر شد؟بعد حاملگی هم باز باید امپول بزنید و دارو مصرف کنید مرتب؟

از من میشنوی نیار خواهر خیلی سخته خیلییییی به همین یدونه ات برس ایشالا سلامت باشه همیشه تازه بچه های من ۴ سال فاصله سنیشونه افتضاحه

ارههه برو

آره ب نظر منم همین کادو بکشن ایشالا همه چی درست میشه کمی ام سنتون بره بالا سخت میشه

برو عزیزم دلوبزن به دریا

سوال های مرتبط

مامان sahel مامان sahel ۲ سالگی
نرگس نرگس قصد بارداری
سلام مامانا میخواستم یکمی درد و دل کنم وقت دارین ...
خیلی دلم گرفته من تو ورامینم مامانم قلهک
کل فک و فامیلا تو ورامینم ولی چه فایده من تو عقد باردار شدم عروسی کردم سه ماهه بودم خرداد ماه یعنی پدرم اینا مهر ماه حدود هفت ماهه اینا میشدم رفتن خونشون بردن حتی بهم گفتن اگر من بگم نرن نمیرن ولی نگفتم روم نشد خیلی اذیت شدم همش گریه میکردم اینقدر گریه کردم تا تو هفت ماهگی درد زایمان اومد سراغم شکمم سفت میشد اهمیت ندادم تا رفتم دکتر گفت دو سانت باز شده دهانه رحمت باید بستری بشی باز نشستم گریع کردم تنها کسم پسرم بود اگر زود بدنیا میومد چیکار میکردم پسرم چش همه کسم جدیدا باز اون خالتا اومده سراغم همش گریه میکنم میگم کاش کیلید مینداختم میرفتم خونه بابام بابام میگفت ای بابا باز این اومد یا بچه رو میذاشتم داخل کالسکه میرفتم خونه پدرم خودم تنهایی نمیگم نمیرم ولی با همسرم میرم دام میخواد صبح برم ظهر بگردم خونم یعنی در خد دو ساعته نمیدونم چرا ولی اینا برام شده ارزو و داره عقده میشه با هر چی هم بگی خچدم سرگرم میکنم ولی نمیشه حتی بخاطر اینکه دیگ باز گریه نکنم میگم بچه دوم بیارم ولی میترسم نتونم به جفتشون برسم بچه هام بخاطر خودخواهی من در عذاب باشن ولی خیلی اذیتم همش میگم یعنی میشه مامانم بگه داریم برمیگردیم