۱۷ پاسخ

ینی به فکر حرف بقیه نمیاوردی ؟الان شاید یه زنگ برات بزنن بگن اینجوری کن اونجوری کن چن وقت دیگه کلا یادشون می‌ره پسرتو بیار خودت بزرگ کن ستایش یادته چقد با بدبختی بچه بزرگ کرد تو هم نترس سه سال دیگه می‌ره پیش دبستانی تو هم راحت میری سرکار باباشم بره هر جا لیاقتشه آرامش روحی خودت و پسرت مهمه

تا ۷ سال با خودته... بعدم مطمئن باش به خودت عادت میکنه تا سن قانونی برسه خودش انتخاب کنه... به قول مامانم همیشه حرف خوبی می‌زنه یه گربه بچشو میگیره به دندون واسه بزرگ کردنش... همیشه به من میگه واسه داشتن ماهورا باید خودتو به آب و آتیش بزنی

خداروشکر ک ب این نتیجه رسیدی بچه رو بیاری از قدیم گفتن بچه از مادر یتیم میشه ن پدر
الهی ک سایت مستدام باشه براش بهترینا براتون رقم بخوره

یعنی میخای طلاق میگیری

آفرین دمت گرم مادر مهربون انشالله خداکمکت کنه به نفع احسن بزرگش کنی باعث افتخارت بشه

افرین بهت عزیزم اگر کسی بهت گفت بگو تو میتونی از بچت دل بکنی ک من دل بکنم

چرا مامانا و باباها این شکلین انگار لباسه منم هر وقت وقت دعوا میکنم با شوهرم مامانم میگه بچشو بده ب خودش🥴

چیشد عزیزم دیروز رفتی دره خونه مادرشوهرت

اگه نیاریش پرش میکنن بزرگ شد تورو مقصر میدونه ودیگه نمیخوادت

حتی اگه یه درصد نتونستی نفقشو بگیری میتونی چندساعت بذاریش مهد بری سرکار. ولی اگه نیاریش تا آخر عمرت عذاب وجدان داری و دلتم همیشه پیشش میمونه

افرین عزیزم بهترین کارو میکنی

کار خوبی می کنی حتما پسرت رو پیش خودت نگه دار♥️
انشاالله خدا کمکتون کنه🙏🏽

خوب کردی عزیزم اول اخر بچت ایشالله بزرگ میشه همچی بدردت بخوره چون میبینه ولش نکردی

عزیزم به خدا دو روزه فکر توام انقدر نگرانتم😔 خدا کمکت کنه گلم

افرین

خیلی کار خوبی میکنی عزیزم هیچکس مثل مادر دلسوز بچش نیست

آفرین

سوال های مرتبط

مامان هدیه😍❤️ مامان هدیه😍❤️ ۳ سالگی
الان یک مدته که دخترم خیلی بد خواب شده هرکاری بگین کردم که راس یازده یا ده شب خاموشی میزنم که بخوابه ولی بلند میشه برق روشن می‌کنه آب میخواد دستشویی داره. یا هم الکی گریه می‌کنه که میترسم باید برق روشن باشه خلاصه که تا ساعت سه صبح بیداره بعد می‌خوابه بلاخره چند شبی هست که موفق شدم دوازده شب بخوابونمش ولی ولی بدبختی اینحاست که دیشب ساعت چهار و نیم صبح بیدار شد تا همین الان بیدار بود منم تا جایی که روانشناسی کودک زرررر میزنه خیلی آروم بودم گفت غذا بیدار شدم ماکارونی گرم کردم یکم خورد آب خواست دادم گفت بازی رفتیم توپ بازی بعدش تا هفت صبح که باباش میخواست بره سرکار با باباش چای خورد و تا دلت بخواد باباش بهش قند و چای داد هرچی گفتم نده آخرش هم بهم گفت انقد وسواس به خرج دادی واسه بچه که اینجوری شده بچت. باباش رفت.. گفتم بیا بخواب که عصر ببرم خانه بازی بریم پیش خاله خلاصه کنم که با زبون خوش فایده نداشت آخر هم کتک خورد چند ثانیه گریه کرد و بعدش مثل یک بچه مظلوم خوابید البته بگم فقط دوتا زدم رو باسنش والا این روانشناسا گوه زیادی میخورن الان اصلا هم عذاب وجدان ندارم چون باید زودتر میزدم که بخوابه بچم