۷ پاسخ

خدا ازشون نگذره
منکه از بهداشت حالم بهم میخوره

سلام عزیزم
من خودم کارمند بهداشت هستم
قصد جانب گیری ندارم
ولی بهداشت اتفاقا ارگانیه که از بالا دست حیلی ب پرسنل فشار میارن ک کارشون رو درست و به موقع انجام بدن
ببینید توی هر مرکز بهداشت چندین ماما مراقب هست که منطقه رو بین خودشون تقسیم بندی میکنن بر اساس آدرس ها
شما با توجه به آدرست باید بدونی مراقبت کیه و مستقیم بری سراغ اون
چون حجم کاری بهداشت هم واقعا بالاست اونجوری دیگه معطلی هم نداری

اره بگو خیلی از بازرسیشون میترسن

چه جالب
بهداشت ما که هر وقت میریم بلافاصله وزن و قد بچه و حتی وزن مادر و پدرم میگیره و کلی هم باهات حرف میزنه که مطمئن بشه از نظر روحی دچار مشکل نباشی ...
چندتا کارمند داره هر کدوم آدرس های منطقه خودشونو چک میکنن و هیچ آدرسی هم جا به جا نمیشه تا مادرا مستقیم پیش همون فرد برن همه هم تو یک اتاقن..
کلا یه طبقه است که حداقل ده تا اتاق داره برای هم پزشک هم ماما هم پرستار هم اتاق تزریق و...
جالب بود که شما چند طبقه بالا و پایین باید می‌رفتی..
شما حتما با بازرس تماس بگیر هم از فضا شکایت کن هم از نحوه پاسخگویی..

اره زنگ بزن پیگیری میکنن
البته بهداشت اینجا خیلی خوبه

بهداشت کلا عوضی هستن کارمندانش ،منم یکبار رفتم ،یکساعت معطل تهش خانم ،گفت برو بعدا بیا من بیرون کار دارم تو ساعت ۱۰صبح ساعت کاری رفت گم شد عوضی

از کجا بفهمم رسیدگی میشه ب شکایت؟

سوال های مرتبط

مامان دلین مامان دلین ۲ سالگی
دیروز سره یه شیر خشک گرفتن با شوهرم قهر کردم .شیر خشک هفته ای یه دونه میخوره من حواسم نبود ک فردا پسفردا میشه اخره ماه یه کم دیگه شیر خشک داش اخه سمت خونمون دفه قبل ۱۰ جا رفته بود تا از اخر زنگ زدم پسر داییم تو داروخونه کار میکنه گف دارم گفتم بذار کنار یه ۲ تایی فردا شوهرم میاد میگیره ک خسته شده بود از گشتن پیدا نمیکرد هرجا میرف
گفتم تو این برف و خونه نشین شدن یه تعدادی سره کار نرفتنا باز همه هجوم نیارن برا یه شیر خشک بچم نمونه بی شیر .۲ بار گفتم شیر خشک یادت نره .حالا اقا رفته پولشو کشیده بعد زنگ زده به غر زدن ک ۲ روز دیگه شیر نداش ک گفتی شیر بگیرم ؟ ازاد حساب شده ! گفتم چرا قبل اینکه بگیری زنگ نزدی ک ازاده بگیرم یا نه شیر داره تا ۲ روز دیگه یا نه حالا فرقش ۱۰۰ تومن بود .یه جور حرف میزد انگار میلیارد خرج کرده .اونم منی ک همه جا همیشه تو هر حالتی هوا دار جیبش بودم ک جای الکی خرج نشه برا یه ۱۰۰ تومن خودشو کشت دیشب هرچی از دهنش در اومد گف .منم عصبی شدم دلین اذیت میکرد همون لحظه زدمش 😞😓
بعد بهش گفتم بخاطر یه ۱۰۰ تومن بی ارزش رو اعصابم میری بچه رو میزنم .همیشه بهش گفتم ک عصبیم میکنی دست خودم نیس توام ک خونه نیسی عصبانیتمو سره بچه خالی میکنم پ سعی کن عصبیم نکنی .دیگه شرو کرد به تهدید کردن و برو خونه باباتو نه قیافه داری نه ارایش میکنی عصبی هم هسی و.... دیگه به کارم نمیای دیگه هیچ خاصیتی ندارم .نمیگه ک من اگر عصبی شدم از سره بچه اونه ک از سره زایمانمه سختیشو کشیدم.نمیگه اگه اندامم سروصورتم هرجور ک شده توی زندگی بااونه ک اینجور شده وگرنه خونه بابام ترگل ورگل بودم .هی میگف زنگ میزنم بابات بیاد ببرت
مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱۷ ماهگی
فردای اون روز صبحش خونه بودم چون آقام خونه نبود دیگه نرفتم منتظرش موندم تا شب ک اومد ساعت ۱۲ شب بود از اینجا ب مادرم گفتم من میرم فقد فشارم میگیرم ببینم دکتر چ میگه اگ احیانا بستری کرد چون وسایل بیمارستان برنداشتم گفتم بعدا زنگ میزنم ک بیاری از اینجا ک رفتیم اونجا خلاصه دکتر نشون دادم فشارم همچنان بالا بود و گفت ک باید بستری بشی و منم با کلی استرس و ترس زنگ زدم مادرم ک دکتر گفت بستری میکنه هرچی زودتر بیا تا ساعت دو شب شد بهم انژیوکت وصل کردن و لباسام عوض کردن و آماده اتاق عمل ولی چون اون روز خیلی روز شلوغی بود تصادفی آورده بودن اتاق عملا همه شلوغ بودن قرار بود ی ساعت دگ منو ببرن برا عمل ک دکترم گفت باید صبر کنیم تا ساعت هفت صبح ک بریم چون خیلی شلوغه و من تا ساعت هفت همونجا بودم مادرمم پشت در زایشگاه چون نمیذاشتن کسی بیاد داخل سخت ترین قسمتش این بود پسرم با پدرش بود اون روز و مادرم پیش بود چون پسرم بجز با پدر و مادرم با کسی نمیموند خلاصه ساعت ۷ صبح شد ک ی نوار قلب دیگه ازم گرفتن و تا ۷ نیم ک داشتن منو میبردن اتاق عمل وای نگو خیلی استرس بدی گرفته بودم مادرم اومد پیشم تا اتاق عمل پیشم بود خلاصه رسیدیم توی اتاق عمل خیلی فضاش سرد بود رو تخت دراز کشیدم همش پرنسل اونجا میرفتن و میومدن و داشتن برا عمل آماده میشدن من از دیدن این جو خیلی میترسیدم من چون سر سزارین قبلیم خیلی اطلاعاتی درباره این چیزا نداشتم و نمیدونستم قرار چی ب چی بشه و خیلی استرس نداشتم ولی الان واقعا میدونستم هر دقیقه قرار چی بسرم بیاد و میترسیدم یکم منتظر موندم رو تخت ک قرار بود بیان و سوزن بی‌حسی ک ب کمر میزنن برام بزنن خلاصه.....
👇👇👇👇👇👇👇👇
بقیش پارت بدی
مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱۷ ماهگی
چند دقیقه بعدش ی آقایی اومد سوزنش خیلی بزرگ نبود ولی یکم‌درد داشت ک ب پشت کمر زد ۱۰ ثانیه بعدش پاهام داغ شدن و هیچی حس نکردم دراز کشیدم پرده رو کشیدن جلو روم و هردوتا دستام رو بستن 😶
خلاصه جو اتاق عمل کلا عوض شد و لامپارو روشن کردن ک دیدم دکترم اومد و شروع کرد من همه چیزو میدیدم فقد از کمر ب پایین بی حس بودم وقتی تیغو رو شکمم برش زد واقعا همچو حس میکردم نمیدونم چ بی حسی بود این همش میگفتم بسه بخدا من من ک اینو دارم حس میکنم همین طور ده دقیقه گذشت ک دیدم شکمم کلا خالی شد صدای وحشتناکی بود رقتی رحم‌درآوردن و برش میزدن و کیسه آب و جنین درآوردن چیزی نگذشت ک دیدم صدای دخترم بلند شد واقعا ته دلم اینقدر خوشحال شدم بچم صحیح و سالم بدنیا اومد سریع آوردن رو سینم گذاشتن همین طور ک گریه میکرد خیلی ساکت و آروم شد بعد دخترم بردن داون ب مادرم ک لباس اینا تنش کنن و من ی ۲۰ دقیقه ای اون تو موندم ک بخیه هارو بزنن در حین حال ک بخیه هارو میزدن خیلی حس بدی ب آدم دست میده ی درد خیلی بدی توی کمر شکم ی فشاری میاد ک من مرگ و زندگی رو ب چشم دیدم بخیه هارو ک زدن تموم شد خلاصه اومدن ک منو ببرن بیرون..بعدش....
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
مامان پسری🤱🏻👼🏻 مامان پسری🤱🏻👼🏻 ۱ سالگی