۸ پاسخ

درخواست بده داشته باشمت گلم من پرم

بابا نگران نباشید همه ی بچه ها یجور اذیت میکنن حالا پسرمن اینقدر شیطون بود یعنی هر لحظه تنهاش میزاشتی یه کار خرابی میکرد روز نبود این بچه یه ضرری نزنه همه میگفتن بیش فعاله ببرش دکتر یبارم باشوهرم بردیمش روانشناس ازش تست گرفت بعد بهش یسری قرص داد اومدیم زدیم اینترنت مال تشنج و این چیزا بود ترسیدم بهش ندادم تحمل کردم تا این پسر بزرگ شد الان خداروشکر کلاس سومه اینقدر این بشر اذیتم کرده بود که گفتم دیگه بچه نمیخوام دیگه بعد ۶ سال که یکم بهتر شده بود گذاشتم باردار شدم اینقدر دعا کردم این بچه آروم باشه که دعام گرفت الان دخترم نزدیک سه سالشه هرچی از خانمی این دختر بگم کم گفتم خداروشکر خدا دعاهامو شنید اینو عاقل آفرید بخدا هنوز که هنوزه پسرم میره سوم بیشتر اذیتم میکنه تا دختر نمیدونم چطور این خانم بزرگ شد ولی توبه از پسرم 😂😂😂

فکرکنم همه تواین سن خیلی بد میشن دخترمنم خیلی بدقلق شده

من اینجور موقع ها دعواش میکنم میگم برو تو اتاقت درم ببند
۱کم گریه میکنه
بعد انقدر اقا میشه که نگم براتون
یعنی من تنها هستم اصلا اذیتم نمیکنه
من عصابم نمیکشه خیلی بهونه بگیره
ولی کسی خونمون باشه اصلا حساب نمیبرع

بعضی بچه ها ذاتا گرگرو و بداخلاق و ناارومن.هیچیشون هم نیست فقط باید تحمل کرد یه راهایی برا حواس پرتییش پیدا کرد.گریه میکنه بغل کن بعد از چند بار ،محکم و بدون داد و عصبانیت بگو کافیه.گریه کرد باز فاصله بگیر . یکم اروم شد بغل کن بوس کن ادامه داد محکم بگو کافیه، بگو باید صحبت کنی متوجه حرفات نمیشم.یه نفرم داشته باش که هی خودتو خالی کنی و صحبت کنی درمورد این موضوع تا بار روانیش کم بشه برات...بدون میلیون ها مادر هستن که شانسون اینجوریه و بچه سختی دارن بدون هیچ دلیلی.

دختر منم اینجوری گاهی خوب گاهی بد اخلاق لج میکنه بهونه میگیره
گرسنه نیست
خوابش شاید کامل نشده

پسر منم از صب داره گریه می‌کنه چقدم کار برام میتراشه دارم روانی میشم

بقران من انقدداغونم هیشکی هم درکم نمیکنه دست تنها هستم

سوال های مرتبط

مامان علیسام و آرسام مامان علیسام و آرسام ۲ سالگی
چند کلام درد و دل ...

میدونم اینجا همه مشکلات خاص خودشون رو دارن ولی آدم یه حرفایی رو اینجا فقط میتونه بگه ، این روزا اوضاعم یجوریه هزار بار هم بمیرم و زنده بشم بازم سختی این روزا یادم‌ نمیره
از ساعت ۸ بیدار شدم تا الان نتونستم صبحانه بخورم خونه زندگی داغون علیسام میگه فقط با من بازی کن صبحانه و قطره بچه هارو دادم عوض کردن لباس و پوشک ، علیسام گفت پی پی دارم میریم دستشویی هاااااااا تا سوال میپرسه چرا این اینجوریه چرا اون اونجوریه تو حالت عادی خیلی خوب باهاش حرف میزنم همه سوالاشم جواب میدم فقط یه آرسامِ ۸ ماهه هم تو خونه داره جیغ میزنه و گریه میکنه چون فکر میکنه ما رفتیم و تنها تو خونس هر چقدر هم باهاش حرف میزنم صدام‌ نمیرسه بهش علیسام نمیذاره یعنی
آخر سر مغزم‌ نمیکشه یه جیغ میزنم سر علیسام میشورم و میایم بیرون
آرسامو بغل میکنم تا گریه نکنه تو دلم میگم اینجوری که علیسام ناراحت میشه بازم هر دو رو بغل میکنم و لگد های از سر خوشحالیشون دقیقا میوفته رو خط بخیه م
الان علیسام خوابیده و من بازم گریه ...
کاش یکی کمکم کنه ...
مامان تربچه مامان تربچه ۳ سالگی
مامانا تورو خدا بیایین راهنمایی کنین،بچه من هر جا میریم یه چیزی از بقیه رو میبینه و میگه مال منه و قشقرقی به پا میکنه که حتما باید اونو بیاریم خونه براش، تا ماه پیش مثلا اسباب بازیا بچه اجیارو میگفت و میاوردیم یه روز دو روز دستش بود بعد خودش میگفت ببر بده ،خداشاهده اتاقشو عکس بدم هزارتا اسباب بازی داره بعد مثلا میره سر مدادی بچه اجیمو برمیداره زور میشه بیاره خونه ، حالا تازگی دیگه رفته سر چیزا بزرگتر ،اگه نیاریم چندین ساعت جورررری گریه زاری میکنه که میخاد از حال بره بابد بریم بیاریم براش ،پریشب خونه مامانم اجیم اماده شد برن خونشون یه دفعه کیف اجیمو گفت مال منه هر چی باهاش حرف زدم اصلا تو کتش نمیره فقط میگفت این مال منه ،کیف اجبمو قایم کرد اجیم یواشکی برداشت و رفت خونشون ،وقتی خواستیم بریم سریع رفت برشداره دید نیست اینقدر گریه کرد رفتیم خونه از ۹شب تا ۱۱گریه کرد گریه نه ها گررررریع بدجور ، دیگه رفتیم خونه اجیم کیفشو گرفتیم اوردیم یکم بازی کرد و امروز میگه برین بهش بدین، دیشب دسته کلید خالمو دید از نگاهش فهمیدم میخاد چیکار کنه سریع سرشو گرم کردم کلید خالمو دادم رفت و بچه ها بازی کردن یادش رفت الان با گریه بیدار شده میگه کلید خاله میخام کو بریم خونه مامانجون کلید میخام ،حس چیکارش کنم طبیعی نیست رفتاراش😭 داره بد تربیت میشه ، جوری هم پیش میبره نمیشه بی تفاوت باشیم به گریه هاش یا جور دبگه سرگرمش کنیم یادش بره