قلبم شکست
امشب دست یکی از دخترام موند لای در داشتن باهاش بازی میکردن قایم موشک در و باز و بسته کردن موند لای در دستش.
من اون یکی دخترمو سرگرم میکردم.
با جیغ و گریه دخترم رفتم بالا سرش بغلش کردم داشتم غر میزدم دنبال مقصر میگشتم برای خودم.یکی با صدای گریه ها از خواب پاشد اومد گفت دست نمیره لای در اصلا جا نداره که چیزیش نشده الکی گریه میکنه.گفتم دست شما شاید نره ولی دست بچه میره چرا الکی حرف میزنین.
برگشت گفت میخواستی حواست به بچت باشه دنبال مقصر نگردی الان حرف دهنتو بفهم و ازین حرفا. یهو لال شدم انگار تازه حقیقت کوبیده شد تو صورتم دیدم راست میگه.از کی‌باید عصبانی باشم؟فقط خودم
دلم شکست.از تنهایی خودم با وجود اینهمه آدم دور و برم.دلم شکست نه از حرف اون از ناتوانی خودم از بی عرضگی خودم که نمیتونم بچه هامو خودم تنهایی هندل کنم و محتاج کسی نباشم.خیلی کمکم میکنن خیلی بی دست و پا شدم‌.با بچه هام تنها میمونم استرس میگیرتم.
قربون انگشتات برم مامان.منو ببخش😢

تصویر
۲۵ پاسخ

چرا خودتو مقصر میدونی اون بچه بزرگ بشه یادش نمیمونه براش چه وقتایی دلت شکست خودتو سرزنش نکن همه نیاز به کمک داریم یعنی ناتوانیم ؟؟؟نگو اینطوری

مامان گوده ها
منم خواهرام میان کمکم برا دوقلوها،البته تا۶ ماهگی بیشتر میومدن
الان خودم تنها راحتترم با بچه هام ،تقریبا دوسه روز یه بار میان
البته پرستارمم کمتر میاد،روزی ۵ ساعت

اما باورکن اونم نیس راحتترم
خودمم و پسرام
من مدیتیشن میکنم،میزارم پسرامم گوش بدن،ارامش من آرومشون میکنه
فایلهای خود هیپنوتیزمی گوش میدم، اون ۱۵_۲۰ دقیقه هیپنوتیزم عجیب ارومن،بااینکه باهدفون گوش میدم

هرچه خودم رو ارومتر میکنم ،بچه هام ارومتر میشن
وقتایی که عصبیم،بیقرارم ، بهم ریخته س اوضام، اینام بی دلیل داد میزنن،صداشونم بلنده،دعوا میکنن،زمین میخورن،گریه میکنن....

ما مادرا سرچشمه هستیم، آب هم از سرچشمه زلال باشه،آرامش درون داشته باشیم، فرشته هامونم آرامش دارن❤️

عزیزم بخیر گذشته
ناراحت نباش
ما خیلی چالشا روبرو داریم حالا
خودتو مقضر ندون دوتا بچس خب
واقعا نمیهش ب این راحتی دوتا بچه رو هندل کرد

الهی اشکال نداره ارتین نزدیک سه سالشه همیشه می افته زانو دست خم زبیله😁 چند روز پیش رفتم اب باز کنم سبزی اب بدم دنبالم امد افتاد روگردنش پشتک زد کلش خراش گرفت 😔

اتفاق میوفته به خیر گذشته

عزیزم ناراحت نباش پیش میاد دیگه، تو هم آدمی خسته میشی، ماشاالله دوتا هستن قطعا برات خیلی سخته، این روزا هم میگذره گلی

این چه حرفیه تو بهترین مامان دنیایی مگه تو مقصر بودی همش که نمیشه پاییدشون

عزیزم اینکه تقصیر تو نیس انقد سخت نگیر منم بچع بودم خیلی دستم لای در میموند😂

الهی بگردم اشکال نداره عزیزم یه صدقه رد کن تو ام مقصر نیستی ادم با یه بچه خسته میشه شما ک خدا قوت بهت

شایدباورت نشه ولی امروزدخترمنم سرش یه جایی خورد که فقط خون اومد تمام لباس خودش ومنو مامانم خونی شد دارم دیونه میشم بچم چقدقراره دردبکشه تاخوب بشه زخمش😭😔😔 توسرزنش نکن خودتو چون بچه هاتابزرگ شن کلی بلاسرشون میاد وبزرگ میشن یادشون نمیادچیشده فق!گط خداکنه اتفاق جبران نشدنی پیش نیاد😔

وای الهیییی🥺🥺

اخی عزیزممم 😢😢😢

کی گفته تو مقصری؟
البته مقصریا نه بخاطر دست بچت بخاطر اینکه جواب اون آدمو ندادی.
بله باید دنبال مقصر باشی وقتی ینفر مسئولیت بچتو قبول میکنه باید مراقبش باشه

عزیزدلم یدونه بچه نگه داشتن سخته ماشاالله شما دوتا داری کارت دوبرابره و سخت خدا بهت قوت بده

عزیزم من بچه هامو خودم تنهایی بزرگ کردم.همه تنهام گذاشتن.همه.هم اطرافیانم هم خودم هیچ کس فکر نمیکرد که من بتونم و از پسش بر بیام.(خودمم ها)اما خدا توانشو داد.خیلی جاها کم اوردم.تنهایی قلبمو زخمی کرده.خیلی عقده ها ایجاد شد تو دلم.خیلی غم ها ایجاد شد تو دلم اما نهایت تونستم خودم تنهایی بی منت کسی بزرگشون کنم.و البته اطرافیانمم خوب بشناسم.خیلی دوس داشتم و دارم که کسی کمکم کنه یا حدقل یه بشقاب غذا بفرسته و ...اینا رو‌گفتم به دو دلیل اول اینکه خدا توانشو میده.مخصوصا که الان بزرگتر شدن.درسته خیلی خیلی خیلی سخته اما میگذره.دوم اینکه اگه کسی کمکت میکنه قدرشو هم بدون.حالا کمکت هستتن اینقدر خسته ای .اگه نباشن .....

الهی عزیزم .مال تو دوتا هستن من چی بگم ی لحظه گذاشتمش تو اشپزخونه با لباسشویی مشغول بودا منم تو حال اسبازیا جم میکردم یهو صدا گریه دیدم سیخ کباب دستشه فقط خدا بهم رحم کرد نزد ب چشمش یا جا دیگش .بچه ها غیر قابل پیش بینی هستن .شماهم انشالله تا چند وقت دیگه میری خونه خودت دیگه دارن بزرگ میشن بچه ها

به نظرم بروخونه خودت.من از۴۰روزگی خودم تنهام بابچه ها.دوست ندارم فرداتاچیزی شدبگن توچی کردی مابزرگشون کردیم.باورکن سخت نیست اتفاقا همه چیزشون تنظیم نیشع

عزیزم خوب زیاد نرید اونجا
چرا میگی سربارید
بچه ان دیگ شده خودتو سرزنش نکن

ای بابا بچه ها آنقدر ضربه میخورن تا بزرگ میشن

میشه بگی چیکارت بود اونی این حرف زد

عزیزم خودتوسرزنش نکن سخته من یدونه دارم شب تاصبح دنبالشم همین امشب برق مارفت ساعت 9به بعداومد رفتم رو دورتند خونه رو مرتب کنم دیدم صدای گریش میاد معلوم نبودپیشونیش رو کجازده بودبچه همینه دیگه حالاشماکه دوتا داری دوبرابرمامیدویی اصلااین حرف نزن قطعاشمابهترین مادردنیاواسه بچه هات هستی اون آدمم خیلی نفهم بده که یه مادردرک نکرده این حرفارو زده

چرا خودتو مقصر می‌دونی بچن دیگه نمیتونی همش بپایی ک

بچه همینه عزیزم تا میاد بزرگ بشه ۱۰۰ بار میخوره زمین دوباره پا میشه خودتو مقصر ندون . فک کنم اون فردی که بهت اینو گفت مجرد یا مادر نشده .

عزیزم دستش مونده اون چه آدم نفهمی بوده که دنبال حق خواهی و اصل ماجرا بوده
یه نگاه به بچه میکرد یه نگاه به دل شما و دلداری میداد
باز جای شکرش باقیه که رفع شد خودتو سرزنش نکن

اصلا تقصیر هیشکی نیس...سخت نگیر...من این جور مواقع انگشتشون و میکنم تو دهنم اروم میشن...الان سرشون هم جایی میخوره انگشتشون و میارن میکنن تو دهنم اروم شن

سوال های مرتبط

مامان تیامیس🤍 مامان تیامیس🤍 ۱۴ ماهگی
یکی از بد ترین شب های زندگیم امشب بود😭😭😭 شوهرم نبودش رفتم دستشویی تیامیس هم داشت بازی میکرد اومد پشت سرم درو بستم نیادش تو دستشویی گریه کرد اومدم سریع درو باز کنم دیدم باز نمیشه اونم جیغ جیغ و گریه تند تند دستگیره رو فشار دادم شکست تیامیس وحشت کرده بود و ب شدت گریه میکرد در قفل شد باز نمیشد حالا ساعت ۱ نصف شب😭🤦🏻‍♀️رفتم رو چهار پایه همسایه رو صدا زدم صدام نمیرسید رفتم روی جا دستمال توالت صدا زدم شنیدن یهو شکست افتادم بچم با این صداها بیشتر میترسید هرچی صداش میزدم باهاش حرف میزدم نمیشنید و بد جور گریه میکرد من میزدم تو سرم میگفتم وای بچم نفسش رفت از زیر در دستامو میوردم نوک انگشتامو میگرفت و گریه میکرد همسایه مون زن و شوهر بودن اینا اومده بودن جلو در با تیامیس حرف میزدن اروم شه ولی اصلا بچم وحشت زده بود و گریه شدید😭…یهو وسط گریه شدید ساکت شد هرچی صداش میکردم شعر میخوندم جواب نمیداد دستامو بردم زیر در دستامو نمیگرفت گفتم وای بچم بیهوش شده یه بخدا که فکر کردم بچم بیهوش شده به همسایه گفتم صداش کن هرچی اونم باهاش حرف زد تیامیس حرف نزد همسایه میگفت نترس حتما خوابیده😭گفتم اخه مگه میشه این بچه وحش زده ست نمیخوابه که جیغ زدم محکم در زدم صداش میزدم و گریه میکردم میگفتم ترو خدا مامان خوبی هی گفتم تیامیس و هی گریه کردم یهو دوباره بچم گریه کرد خیالم راحت شد
اروم شدم باهاش هی حرف زدم
همسایه مون به شوهرم زنگ زد ب اتش نشان ب کیلید ساز و….اخرش با پیچ گوشتی در و باز کردن بچم اومد بغلم وای مامان فدات بشه گوشیمو ورداشته بوده اورده بوده جلو در دستشویی 😭خ