۱۲ پاسخ

الانم الحمداله دوتا دختر خوشگل و سالم دارم و حالا دارم برگ سونوهامو میریزم دور
میگم ابحمداله که هیچ مشکلی نداشتم نمیدونم چرا تا بحال نگهشون داشته بودم حدود ۱۰ سال شاید ...
و حالا باید ازشون خداحافظی کنم

بهترین دکترهای شیراز میرفتم کلی هزینه آزمایش و سونو سالی چننننند بار
ولی هییییچ مشکلی وجود نداشت اونقدر خیالم از خودم راحت بود که شک کردم شاید همسرم مشکلی داره
اون بیچاره رو مجبور کردم بره آزمایش

مال منم مونده هنوز

قسمت کوچکی از سونوها و آزمایشامه

تصویر

راستی اینم بگم ک سقط اولیم دوقلو بود

میخوام بگم بعضی وقتا لازم نیست دربدر چیزی باشیم لازم نیست طلب کنیم و کلی خودمونو زجر بدیم
بلکه باید صبر کنیم
صبر صبر صبر
وقتش که بشه خودش میاد

منم ۸ سال انتظار کشیدم و....

خب ادامش

دیگه رفتم دکتر منصور حسینی شیراز که بنظرم از بهترین دکترهای ایرانه
آزمایشات قبای رو بررسی کرد و دید هیچ مشکلی توشون نیست
دوباره از نو کلللللی آزمایش یعنی فک کنم دیگه چیزی نبود ک ننوشته باشه...
تا اینکه معلوم شد مشکل انعقاد خون دارم کلی دارو نوشت و گف بعد دوماه اقدام کن و الحمدالله بعد دوماه باردار شدم و دختر قشنگم ستاره آسمون قلبم که دلم میخواست اسم واقعیشم بزارم ستاره
دنیا اومد و شد همه زندگیم

یک سال گذشت دوباره باردار شدم اینبار رفتم خونه مادر شوهرم ک استراحت مطلق داشته باشم ولی باز هم ...
سقط

تا اینکه سه سال از دربدری من گذشت و دیگه ول کردم شوهرم همیشه میگفت نمیخواد بری دنبال دکتر هر وقت وقتش شد خودش میده
و...
حرفشو گوش گرفتم و بعد سه سال دکترا رو ول کردم
تا اینکه در کمال ناباوری باردار شدم
و حالا من خوشبخترین بودم
خیالم اونقدر راحت شد که دیگه هیچ کاری نکردم نشستم تو خونه به امید نه ماه
حتی سونو تشکیل قلب هم نرفتم و ...
یک شب در کمال ناباوری .... سقط شد😪
قصه سقط یه ماجرای جداست ک اصلا دلم نمیخواد بازگو کنم

هرچی آزمایش میدادیم میگفتن هردوتون سالمین
حتی یه دکتر پیشنهاد لاپاراسکوپی داد
مهیا بودم برم که شب آخر عموم که پزشک بود منصرفم کرد

سوال های مرتبط

مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۲ ماهگی
قابل توجه کسایی که میگن تو برای راحتی ات سزارین شدی که درد نکشی و برا همین نمیتونی حس یه مادر طبیعی رو داشته باشی

من جدای از مشکلات بارداری ام به خاطر زیاد بود آب دور جنین ۳۶هفته ختم بارداری دادن برام چند هفته آخر گاهی چهار بار در روز آزمایش خون و سه بار سونو گرافی می‌فرستادن چون بچه نترس بود شرایطش نامناسب بود. و. نمیتونستن آمپول ریه بزنن چون دیابت داشتم چندباری هم بستری شدن ولی باز که مرخص میشدم همون بود آب دور جنین در حالت عادی ۱۵سانتی متره ولی برای بچه من شده بود۴۰ شکمم خیلی بزرگ شده بود انقباض داشتم دردهای زیاد و..خلاصه که روز زایمان رسید روز قبل آزمایش خون و تشکیل پرونده انجام داده بودیم روز چهارشنبه ای بود ساعت۶٫۵صبح بیمارستان بودم رگ گیری و وصل سرم و ان اس تی و منتظر دکتر از قضا دکتر تا ساعت۱۱٫۵نیومد و من اینقدر ضعف کرده بودم ... بالاخره رفتیم اتاق عمل و سوند گذاشتن بماند که اینقدر بد سوند گذاشت که مثانه ام زخم شد و تا مدت ها دچار مشکل بودم کلا در بارداری فشارم پایین بود گرسنگی زیاد فشارم رو پایین تر آورده بود و بی حسی که زدن بدتر شد از لحظه ای که دراز کشیدم تهوع و تنگی نفس وحشتناکی داشتم که صدام در نمیومد فقط گریه میکردم هنوز موقع زایمان نبود بچه بالا بود آب دورش هم خیلی زیاد بود و بیرون آوردن بچه خیلی سخت شده بود اینقدر که با آرنج روی سینه و شکمم فشار آورد تا چند روز درد داشتم بچه رو هم که آوردن کنارم اینقدر که از تنگی نفس و حالت تهوع اذیت بودم چیزی متوجه نشدم بعد از عمل به خاطر زخم مثانه ام تو ادرارم خون بود...