✨️✨️خاطرات زایمان _۴✨️✨️
از روی ویلچر که بلند شدم به اون خانومی که همراهیم میکرد گفتم پشتم باز نیست؟ اخه خیلی معذب بودم
بلند گف اینجااااا که این حرررفارووو نداره اتاااااق عمله هااااا(لحنشو تصور کنید 🤣)
خلاصه رفتم توی اتاق عمل
گفتم که همهمه و شلوغ پلوغ بود، مث ی اتاق نامرتب که ده دوزاده نفر توش دارن به تو نگاه میکنن و منتظر توان(اینجاش استرس اوره)
گفتن بشین رو تخت، بعد ی اقای جوانی اومد گفتم بی حسی از کمر میخام، پمپ درد هم میخام، گفت چرا کمر؟ بیهوشی که بهتره هیچی نمیفهمی
گفتم آخه میخام اولین نفر بچمو ببینم و بعد اینکه میگن موقع فشار دادن رحم درد داره، گف مگه حالا چند بار فشار میدن😒
رفت و منو به شدت به شک انداخت
اون لحظات اخر واقعا جای شک و ابهام نبود!!
ی اقای مسن تر اومد نشست بالای سرم گف از کمر میخای؟
گفتم نمیدونم کدوم بهتره؟گف تو کدومو میخای، فرقی نداره، ولی بیهوشی بگیر راحت بخواب هیچی نمیبینی گفتم از دکترم بپرسم
گف اینجا ربطی ب دکترت نداره ک، و من واقعا اینجا دو دل شدم و نمیدونستم چبکار کنم، همون موقع دکترم اومد، متخصص بیهوشی بهش گف دکتر نمیدونه چیکار کنه، دکتر بهم گف میخای بچتو ببینی؟؟؟با سر گفتم اره
گفت از کمر بزنید

۷ پاسخ

منم از بی حسی میترسم چون بیدارم اون پایین دل و رودمو ریختن بیرون🥴😂 ولی بیهوشی میگن درد بعدش خیلی زیاده چون اثرش زود از بین میرهذ. ولی بی حسی تا چند ساعت اثرش میمونه کمتر اذیت میشی

حالا من به بیهوشی فکر میکنم ، دکترم میگه بی حسی کمر بهتره، ادم نمیدونه حرف کیو باور کنه

خدایی ماها ک سزارین کردیم خیلی دل داریم. به هرحال میدونی ک میفهمی شکمت پاره میکنن...

هروقت کامل نوشتی بگو بخونیم🫢😁

ومنی که به شدت از بی حسی میترسم😔😔😔

سوند بهت وصل نکردن؟

خب بعدش

سوال های مرتبط

مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۵ ماهگی
*پارت ششم*.

ی خانم اومد صدام زد گف خوبی گفتم اره گف منو چندتا میبینی گفتم دوتا گف خب میتونی بیای از تخت پایین گفتم آره گف پس پاشو بلند شدم دستم گرفتن گذاشتن رو ویلچر بردن ریکاوری بچمم اوردن کنارم ماماهمراهم ی چایی نبات برام آورد گف بخور، بچم شروع کردم ب شیر دادن آل خانی اومد باز گف خوبی گفتم اره ملافه داد بالا گف اووووه چ خونریزی داری شکمم شروع کرد ب فشار دادن هرچقد ک از تو اتاق زایمان فشار داد آزرده شده بود هرچقدر هم تو ریکاوری ماساز رحمی میداد و من رحمم خونریزی کرده بود بند نمیومد خداااااا هر چند دقه فشار میداد داد میزدم نکن توروخدا بسه گف نمیشه رحمت خونریزی کرده اگ اوکی نشی میبریم اتاق عمل گفتم وااای ن دیگه بسه رف قرص آورد یکی زیرزبونم سه تا پایین گذاشت ی امپولم زد ب باسنم شروع کرد ب ماساژ رحمی فشار دادن رف باز هر چند دقه میومد من ساعت1/40دقیقه شب زایمان کردم ساعت 5 صبح منو بردن بخش توی این چند ساعت فقط عذااااابم دادن هی فشار و فشار و فشار
مامان پسرک🩵 مامان پسرک🩵 ۱۴ ماهگی
پارت ۴
زایمان سزارین
.
بردنم تو اتاق عمل و خانوم دکتر و بقیه بچه ها کم کم اومدن و بگو بخند میکردن که استرس من کم بشه . راستی دکترم خانوم دکتر ایلخانی بودن بیمارستان فرمانیه
یکم بعد دکتر بیهوشی اومد یه اقای تقریبا سن بالا ک خیلی مهربون بودن .
اومدن بهم گفتن بیهوشی میخای یا بی حسی که گفتم فک میکنم بی حسی بهتر باشه . گفت اره بهتره پس بی حس میشی فقط باید باهام همکاری کنی که اذیت نشیم جفتمون . یه اقای ذیگ هم اومد بهم گفتن که نفس عمیق بکش تو لش ترین حالت ممکن بشین و شونه هات و بنداز و سرتو بیار پایین .
این کار و انجام دادم و اقاعه شونه هامو گرفت و گفت نفس عمیق بکش . و بی حسی و زدن برام . باید بگم اندازه سر سوزنم درد نداشت . و استرس این موضوع و نداشته باشید فقط تکون نخورید که سردرد نگیرید . بعد این ک بی حسی و زدن گفتن پاهات اگ گرم شد دراز بکش . پاهام که گرم شد دراز کشیدم سریع و دستامو بستن و پرده کشیدن . پرده که کشیدن من انگار حالم از ترس بد شد . و هی میترسیدم بیحس نشده باشم . گفتم خانوم دکتر من بی حس نشدم گفت شدی بعد گفتم ب خدا نشدم گفت الان سوند و وصل کردم فهمیدی مگ ؟ گفتم نه 😁🤣بعد حالت تهوع گرفتم فک کنم اثر بیحسیه بود گفتم دارم بالا میارم دکتر بیهوشی گف سرتو بگیر سمت من بالا بیار ولی الان نمیاری بالا . همون لحظه امپول زد تو سرمم فک کنم برای تهوع بود همون لحظه خوب شدم . دیگ ساکت منتظر بودم . دکتر بیهوشی قربون صدقم میرفت از بچم میپرسید دستشو میزاشت رو سرم هی میگف الان تموم میشه صداشو میشنوی . که یهو صدای گریه اومد 🥲🥺دکترم گفت ایناز اصلااااا شبیت نیسسسس🤣🤣🤣🤣
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۵ ماهگی
*پارت چهارم*

آل خانی دوباره اومد گف پاشو معاینت کنم ببینم چند سانتی خانوم دکتر گفته هر اقدامی لازم براش انجام بدین حتی بی دردی اذییت نشه گفتم ن من بی دردی نمیخام گف چرا گفتم شنیدم عوارض داره گف ن حالا خانوم فلانی متخصص بی دردی هستن میان باهاتون حرف میزنن صداش زد اومد گفت ن عزیزم عوارض نداره من ب کمرت نمیزنم ب انژوکتت میزنم ی حالت گیجی و منگی بهت دست میده نگران عوارضش نباش چون نداره گفتم فعلا ک میتونم تحمل کنم نمیخام گف باشه ، آل هانی اومد گف دوباره معاینه گفتم ن دیگ گف برو اول دسشویی بیا گفتم ندارم گف باشه حالا تو برو رفتم یرمم ب دستگاه بود گف باهم دستگاه بکش برو داخل ب ی بدبختی رفتم و اومدم دستگاه ارور میداد اونم غرغر میکرد خراب شد ای مریضا هروقت میرن دسشویی میان دستگاه خراب میکنن گفتم من ک گفتم ندارم تو گفتی برو گف برو رو تخت معاینت کنم گفتم وااای باز دوباره گف اره مخام کیسه آبت بزنم تا دردات پر زور تر بشه بی دردی باهات شروع کنیم زایمان کنی زودتر دیگ،اصلا براش مهم نبود میگفتی مثلا ن الان معاینه نکن تازه معاینه کردی هروقت دوست داشت میومد ی دستی میکرد داخل هی تحریک میکرد بدتر
خلاصه کیسه آبم زد دردا گف بگیر ک اومد تو چهارسانت کیسم زد من تا 4سانت هیچ دردی نداشتم ، داشتم ولی خیلی کم بود قابل تحمل اصلا درد حساب نمیشد در برابر این دردا گف نوار قلب میخام بگیرم گفتم ن نمیتونم رو تخت تحمل کنم گف ن نمیتونب بیای پایین دردا میگرفت تندتند ول میکرد من ناله میکردم با تنفس هعی کنترل میکردم دیگ طاقت نیاوردم گفتم بیا بی دردی بزن زنگ زدن ب ماماهمرام گفتن بیا مخایم بی دردی بزنیم گف من مادرم حالش بده نمیتونم زنگ بزنین ب مرکز ینفر دیگ بفرستن زنگ زدن سریع ینفر دیگ اومد
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۱۱ ماهگی
مامان کاریان و کایلی مامان کاریان و کایلی ۲ ماهگی
سلام ب روی مامانای گل
گفته بودم میام تجربم از سزارین دومم میگم و اینکه حالم بد شد

پارت یک:
روز ۸ اردبیهشت قرار شد من سزارین بشم
دکترم گف ۵بعدظهر عملت میکنم تو ۴ بیمارستان باش.

شب قبلش رفتم خونه پدرم
چون شوهرم ۵صب میرفت سرکار و۴ونیم بعدظهر میومد
هرکار کرد بهش مرخصی ندادن
پسرم ک تا ۵ صب نذاشت بخابم همش بغضمیکرد گریه میکرد ک منم میام باهات،کی برمیگردی،چن روز اونجایی.

خلاصه بعدظهر راه افتادیم سمت بیمارستان ی شوق عجیبی داشتم
رسیدیم تو بیمارستان رفتم زایشگاه ماما اومد گفتم اومدم برا سزارین
کارای لازم انجام داد لباس پوشیدم گفتن دکتر تو اتاق عمل منتظره
سریع بردنم اتاق عمل. دکتر طبق معمول با خنده و خوشرویی سلام احوال پرسی کرد
گف میخای بیهوش بشی یا بی حسی گفتم بی هوشی ولی ب داروی بیهوشی حساسیت دارم خندید گف پس چیکارت کنم ک بیهوش شی باچوب بزنم تو سرت🤣🤣
خلاصه گفتم ن هرچی بشه بیهوشی میخام
داشتم نگا ساعت میکردم دیدم یربع ب ۵ گفتم وای دارم بیهوش میشم و دیگه چیزی نفهمیدم
وقتی یکم هوشیار شدم فهمیدم تو ریکاوریم کلی دکتر و پرستار دورم بودن
فهمیدم نمیتونم درست نفس بکشم هرچی تلاش میکردم نمیشد ک نمیشد
صدا دکترا و پرستارا میشنیدم هی میپرسیدن خوبی و من نمیتونستم جوابشون بدم
فهمیدم ی مشکلی پیش اومده هرچی سعی میکردم نفس بکشم انگار ی سنگ رو سینم بود نمیذاشت نفس بکشم دکتر بیهوشی اومد ب مانیتور نگا کرد گف اینکه اکسیژنشم ۱۰۰ پس چشه ک نمیتونه . دکتر ریه اوردن بالا سرم اونم ازم پرسید آسم داشتی با ابرو گفتم ن گف تنگی نفس داری گفتم ن گف سرما خورده بودی گفتم ن .دیدم گف اسپری بزنید براش کلی اسپری زدن ی دستگاه اکسیژن ی چیز دیگه بود بخار با فشار بود گذاشتن برام
بازم بی فایده بود
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۹ ماهگی
پارت دوم و ادامه
چون من اورژانسی شدم شانس من دکترم شب قبل کشیک بود جای دیگه منم کارهامو برای این بیمارستان هماهنگ کرده بودم که دیگه اورژانسی شدم دکترم ساعت ده اومد ، گف انقباض شدید داری ساعت ده و نیم اتاق عمل بودم ، متاسفانه از کادر اتاق عمل راضی نبودم متخصص بیهوشیش نمیدونم کی بود وارد نبود سه بار سوزن زد تا بی حسی تزریق کرد ولی خب دردش خیلی کم بود در حد امپول معمولی شایدم کمتر ، سوندم تو بی حسی زد ، بعد ب دکتر گفتم بی حس نشدم که گف تا بی حس نشی شروع نمیکنم ولی متوجه شدم شروع کرده ولی درد. نداشتم ، کیسه آب رو که زد یهو دیدم دو نفر از بالا سرم شکمم رو رو پایین فشار میدن این قسمت دردناک بود چون بالا بی حس نبود دیگه خیلی این قسمت اذیت شدم بعدش نفس میکشیدم دندهام تیر میکشیدن خلاصه ساعت ۱۰ و ۵۰ دقیقه صدای گریه پسرمو شنیدم که اوردن تماس پوستی دادن ، بعدش بردنش موقع بخیه هم گفتم درد دارم ک خواب اور زدن ولی با درد شدید تو ریکاوری بیدار شدم ، پمپ درد هم خوده بیمارستان زده بود که اصلا اصلا ی ذره هم اثر نداشت برای من ، موقع ترخیص از دکترم پرسیدم جریان چی بود گف پسرت کیسه اب رو که زدیم فرار کرده بالای شکمم مجبور. شدن فشار دادن ک اومده پایین تونستن درش بیارن ، و متاسفانه ب خاطر ی هفته زودتر دنیا اومدنش آب رفته بود تو ریش و دو روز بستری شد تو دستگاه و اکسیژن گرفت شنبه ظهری مرخص شد
الانم زردیش ۱۲ بود که دستگاه گرفتم خونه میزارمش زیر دستگاه🥺