۷ پاسخ

یادمه منم واسه سزارین اولم کامل بی حس نشده بودم و وقتی قل دوم رو از تو شکمم کشیدن بیرون یه دردی گرفت انگار یه قسمت از کمرمو با بچه کشید بیرون 😔خیلی درد داشت .‌بلند گفتم آااااااااخ
دکتر گفت مگه حس کردی گفتم آره😭

یعنی تماااام فوبیای من از زایمانم اینه ک بی حس نشم و این تیغ لنتی بخوره ب شکمم 😩😩😩😩

بدتر ترسوندی همرو

😂😂😂

ای واییییی من استرس همچین چیزی دارمممممم وایییییییی

بی صبرانه منتظر ادامم

پس سه کو
از دو پریدیم ۴

سوال های مرتبط

مامان دیار 👦🏻و نیان 👧🏻 مامان دیار 👦🏻و نیان 👧🏻 ۲ ماهگی
پارت ششم


گفتن بشین پشتت رو خم کن بزنیم اسپاینال رو
یه خانمی که منو نگه داشته بود
دکتر زد ولی اونجوری که من قبلا تجربه داشتم اصلا بیحس نشدم! فقط پای چپم شروع کرد مور مور شدن و گرم شدن
ولی پای راستم نه
هی دکتر بیهوشی سوال میکرد ازم از حسم میپرسید
ولی من پای چپم هم میتونستم تکون بدم!
مدام با کنترل تخت ، تخت رو اینور اونور میکرد که بیحسی بره سمت پای راستم
دکترمم دیگه اومده بود
من میترسیدم هنوز بیحس نشدم شروع کنن
هی میگفتم من بیحس نشدما! دکتر بیهوشی میگفت باشه نترس شروع نمیکنن تا من نگم!
ولی همه چی آماده بود برا شروع
بیهوشی به دکتر گفت تست بزن
دکتر تیغو‌ زد
من یه جیغ زدم بیحس نبودم اصلا!
گفتن دوباره بشین
دوباره زد تو نخاع ، این سری پای راستمم بیحس شد ولی اصلا چه راست چه چپ کامل بیحس نبودم!
یکم میتونستم پامو تکون بدم!
دوباره گفت تست بزن
دوباره تیغ زد این سری کمتر درد اومد ولی گفتم نه بیحس نیستم!!
دکتر میگفت بابا امکان نداره! این حس لامسته که فک میکنی بی حس نیستی! بیحسی!
حس میکردم چند لایه رو بریده(دردم زیاد نبود ولی یه سوزشی داشتم)
اون دکتر بیهوشی خل و چلم که همش تخت رو اینور اونور میکرد! یه شیب بد داشتم سرم پایینتر از بدنم بود!
دیگه کم‌مونده بود برسه به بچه
بلند گفتم حالم بده! بیحس نیستم کامل!
حالم بده دارم بالا میارم!
مامان پسر مامان پسر ۱ ماهگی
تجربه سزارین ۲


با اینکه همه چی خوب بود و دکتر بیهوشی خیلی راحت تونست بی حس کنه البته بیحسق یهو به پای راستم فشار آورد و نا خودآگاه پام پرسد بالا دکتر بی هوشی دعوام کرد چرا حرکت کردی …ولی واقعا دست خودم نبود …بعد خوابوندنم و‌گفتن دیگه سرت تکون‌نده …جلوم یه پرده زدن ولی من هنوز حس داشتم حتی به دکترم گفتم‌گفت نه اشتباه میکنی گفتم من میدونم پاهایم تکون بدم گف تکون بده تکون دادم بعد گف همینقدر گفتم میخواین بیضتر تکون بدم ؟دکتر خودمم درگیر بتادین زدن بود کامل میفهمیدم …دکتر بیهوشی گف هرچقدر مستثنی تکون بده پاهاتو کلا پاهامو بردم رو‌ هوا گفتن نه چیزی نیست اشتباه فکر میکتی تا اینکه دکتر تیغ جراحی رو‌کشید رو پوستم …یا حضرت عباس کلش رو فهمیدم و جیغ زدم تو کل اتاق عمل و‌اطراف همه فهمیدن دکتر دید من حس دارم رفت از سمت دیگه برش زد دوباره فهمیدم و جیغ زدم ..رفت کنار و به دکتر بیهوشی گف این بیحس نشده …بد ترین حسم همین بود دوباره بلندم کردن و دوباره از پشت تزری
مامان عسلک مامان عسلک ۷ ماهگی
پارت دوم ادامه تجربه سزارین
پارت دوم

بعد با یکی از تکنسین های اتاق عمل که خانم بود صحبت کردم و درمورد نگرانیام گفتم که یکی سوند یا همون کیسه ادار بود

و گفت چون بیهوشی میخوای نمی‌تونیم بعد بیهوشی سوند بزنیم چون ممکنه زمان بیهوشی طولانی شه و ماده بیهوشی به بچت برسه. باید قبلش بزنیم.

من اینجا یکم استرس سوند گرفتم

درمورد ماساژ شکمی هم بهش گفتم و قرار شد تو بیهوشی انجام بدن.

دکترم هنوز نیومده بود. روی ویلچر نشسته بودم.

حدود ساعت ۸.۱۵ دکترم رسید

اومد تو اتاق دیدم و باز نگرانیام بهش گفتم و گفت سوند رو باید قبلش بزنه

رفت و رب ساعت بعد اومد . در همین حین میدیدم تکنسینا منو بردن رو تخت و با هم صحبت میکردن که فقط این خانم دکتره که نمیزاره ما سوند بزاریم و خودش میگه که باید انجام بده . دکتر اومد همه آقایون رو بیرون کرد و گفت شلوارتو در بیار و خودتو شل کن

منو کاملا ضدعفونی کرد و گفت شل بگیر و براحتی سوند رو گذاشت و گفت درد داشت و من اصلا دردی خس نکردم و اروم شدم

بعد یه پارچه روم انداخت و یه پارچه هم جلوم کشید و بقیه رو صدا زد که بیان تو اتاق

دکتر بیهوشی از سرمی که بهم وصل بود ماده بیهوشی رو تزریق کرد و من اول سنگینی دستم رو حس کردم و در کمتر از چند ثانیه بیهوش شدم