پارت ششم


گفتن بشین پشتت رو خم کن بزنیم اسپاینال رو
یه خانمی که منو نگه داشته بود
دکتر زد ولی اونجوری که من قبلا تجربه داشتم اصلا بیحس نشدم! فقط پای چپم شروع کرد مور مور شدن و گرم شدن
ولی پای راستم نه
هی دکتر بیهوشی سوال میکرد ازم از حسم میپرسید
ولی من پای چپم هم میتونستم تکون بدم!
مدام با کنترل تخت ، تخت رو اینور اونور میکرد که بیحسی بره سمت پای راستم
دکترمم دیگه اومده بود
من میترسیدم هنوز بیحس نشدم شروع کنن
هی میگفتم من بیحس نشدما! دکتر بیهوشی میگفت باشه نترس شروع نمیکنن تا من نگم!
ولی همه چی آماده بود برا شروع
بیهوشی به دکتر گفت تست بزن
دکتر تیغو‌ زد
من یه جیغ زدم بیحس نبودم اصلا!
گفتن دوباره بشین
دوباره زد تو نخاع ، این سری پای راستمم بیحس شد ولی اصلا چه راست چه چپ کامل بیحس نبودم!
یکم میتونستم پامو تکون بدم!
دوباره گفت تست بزن
دوباره تیغ زد این سری کمتر درد اومد ولی گفتم نه بیحس نیستم!!
دکتر میگفت بابا امکان نداره! این حس لامسته که فک میکنی بی حس نیستی! بیحسی!
حس میکردم چند لایه رو بریده(دردم زیاد نبود ولی یه سوزشی داشتم)
اون دکتر بیهوشی خل و چلم که همش تخت رو اینور اونور میکرد! یه شیب بد داشتم سرم پایینتر از بدنم بود!
دیگه کم‌مونده بود برسه به بچه
بلند گفتم حالم بده! بیحس نیستم کامل!
حالم بده دارم بالا میارم!

تصویر
۱۶ پاسخ

چرا بیحس نمیشدی؟

عزیزم واقعا سخته منم الان استرس زایمان دارم

اره منم سخت بی حس شدم شش بار زد سوزن

من تو اتاق عمل وحشتناک حالت تهوع داشتم یکسره عق زدم هرچی هم بهم ضد تهوع تزریق میکردن بدرد نمیخورد😔

یا خدا مریم چه تجربه بدی داشتی😔

منم دقیقا اصلا بیحس نبودم سزارینم افتضاح بود

منم بی‌حس نشده بودم و تیغ رو زدن بریدن قشنگ فهمیدم و جیغ زدم 😭هنوزم یادم میاد دردم میگیره داد زدم گفتم من بیحس نشدم من دارم میفهمم ،درد دارم تروخدااااا.تا اینکه انقد جیغ زدم نیمه بیهوشم کردن

وای منم مثل تو تو اتاق عمل سختی کشیدم هنوز ننوشتم اونارو🥲💔میگم بقیه میترسن چاره ایم بجز تحمل ندارن گناه دارن🤦🏻🙁

چقدر نازه ماشاالله

چون مقدار زیاد تر بیحسی زده بودن باعث تهوع و کمبود تنفس میشه که با سرم رفع میشه وای منم تجربه اینو داشتم حس میکردم از تنگی نفس الان میمیرم بنده خدا زن عمو تکنسین اتاق عمله خودش بود بالاسرم هعی می‌گفت نترس الان تو سرم برات دارو میزنه خوب میشی آروم نفس بکش خیلی لحظه بدی بود.

بخاطر همین هیچوقت دوست نداشتم بیحس بشم خوشحالم ک بیهوش بودم

منم بچم دخترع همش نشستم عکسا دخترتو نگا میکنم دلم قش میرع انشاالله دختر منم مثل دخترت خوشگل باشه

چن کیلو بود بچت؟

ماشالا ب نیان خانوم 🧿🧿🧿🧿

وای خداچ وحشتناک😥

خداحفظش کنه ماشاءالله

سوال های مرتبط

مامان پسر مامان پسر ۲ ماهگی
تجربه سزارین ۲


با اینکه همه چی خوب بود و دکتر بیهوشی خیلی راحت تونست بی حس کنه البته بیحسق یهو به پای راستم فشار آورد و نا خودآگاه پام پرسد بالا دکتر بی هوشی دعوام کرد چرا حرکت کردی …ولی واقعا دست خودم نبود …بعد خوابوندنم و‌گفتن دیگه سرت تکون‌نده …جلوم یه پرده زدن ولی من هنوز حس داشتم حتی به دکترم گفتم‌گفت نه اشتباه میکنی گفتم من میدونم پاهایم تکون بدم گف تکون بده تکون دادم بعد گف همینقدر گفتم میخواین بیضتر تکون بدم ؟دکتر خودمم درگیر بتادین زدن بود کامل میفهمیدم …دکتر بیهوشی گف هرچقدر مستثنی تکون بده پاهاتو کلا پاهامو بردم رو‌ هوا گفتن نه چیزی نیست اشتباه فکر میکتی تا اینکه دکتر تیغ جراحی رو‌کشید رو پوستم …یا حضرت عباس کلش رو فهمیدم و جیغ زدم تو کل اتاق عمل و‌اطراف همه فهمیدن دکتر دید من حس دارم رفت از سمت دیگه برش زد دوباره فهمیدم و جیغ زدم ..رفت کنار و به دکتر بیهوشی گف این بیحس نشده …بد ترین حسم همین بود دوباره بلندم کردن و دوباره از پشت تزری
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین
ساعت پنج صبح رفتیم بیمارستان بستری شدم ۳۸ هفته ودو روز
رفتم زایشگاه اومدن سرم وصل کردن بعدش هم سوند
خودمو شل گرفتم که اذیت نشم یکم سوزش داشتم که تا یه رب اوکی شد
تقریبا ساعتای هشت اومدن بردنم سمت اتاق عمل
من خیلی دوست داشتم بیحس بشم که لذت ببرم از هر لحظه وبدنیا اودن پسرمو ببینم خودمم به دکتر بیهوشی گفتم بیحس میخوام
چند دقیقه بعدش دکتر بیهوشی امپول رو زد ب کمرم که دردش قابل تحمل بود بعدش گفت بخواب
خوابیدم دکترم اومد بالاسرم با قیچی یه نیشگون از شکمم گرفت که گفتم حس پارم هنوز
چقد دقیقه بعد دوباره دکتر گفت انگشتاتو تکون بده منم پامو میاوردم بالا اصلا بیحس نشد
هر چقدر صبر کردن بیحس نمیشد منم هی میگفتم منو بیهوش نکنین ها😆
دکتر بیهوشی ماسک اورد که دوباره گفتم بیهوشم نکنی گفت نه اکسژنه
که بعد اون دیگه هیچی نفهمیدم بیدار که شدم فقط درد داشتم
ده دقیقه درد شدید داشتم که سریع برام مسکن زدن وعالی بود تمام دردم رفت بعدم بچمو اوردن که کلا هیچ دردی حس نمیکردم
دوسه بار تو ریکاوری شکممو فشار دادن دردم میومد ولی در حد یک دقیقه
کلا سزارین عالی بود درد شدید من تو ریکاوری بود که اونم ده دقیقه بود مسکن زدن اروم شدم
شیاف هم فقط یبار تو بخش برام زدن بعدش خودم میگفتم لازم ندارم
من فکر میکنم خود آدم باید دهنشو اماده کنه بدون استرس فقط لذت ببره
مامان Ava-Nava مامان Ava-Nava ۷ ماهگی
زایمان(سزارین)پارت۲

سوالاشونو پرسیدن و راهی اتاق عمل شدیم
با کمک یکی از پرستارا رفتم رو تخت(خیلی کوچیکه)قد و وزنمو پرسیدن و اینکه سابقه بیحسی داشتم و...
یه آقایی اومد(متخصص بیهوشی بود)و سوالای مخصوص خودش رو پرسید ،ازم خواست تا دستامو رو زانوهام بزارم و کمرمو رو به جلو خم کنم
با بتادین پشتمو شست و سوزن رو وارد نخاع کرد ماده بیحسی رو تزریق کرد و با کمک دوتا پرستار دراز کشیدم
چون تو زایمان قبلیم با یکبار بیحس نشدم اینبارم قسمشون دادم که توروخدا تا بیحس نشدم شروع نکنید...
که یه خانومی(اونم متخصص بیهوشی بود خیرسرش) با یه سوزن اومد تست کنه بی‌حسیم رو،چون پاهام هنوز گرم نشده بود
یکی زد به شونم و یکی دیگه به پهلوم
بهم میگفت سوزششون یکیه و تیزی جفتشون به یک اندازه‌س؟ که خب یکی بود و حرفش رو تایید کردم
پرده رو کشیدن و من به خیال اینک الان قراره شروع کنن به هول و ولا افتادم و دستامو تکون میدادم(جفت دستامو بستن)
حالت تهوع داشتم ضربان قلبم رفت بالا خیلی حال بدی داشتم
اینا متوجه نشدن که بدنم به بیحسی مقاومه و شروع کردن
تیغو رو شکمم گذاشتن و من جییییغ🥲
دیگه یک آن گفتم من قلبم وایستاد سریع ماسک بیهوشی گذاشتن رو صورتم و بعد بیست سی ثانیه که سوالای چرت و پرت میپرسیدن ازم بیهوش شدم
نمیدونم چقدر گذشته بود که حس کردم یه صداهایی میشنوم ،نمیتونستم چشمامو باز کنم ،انگار که خسته باشم باز خوابم برد...
مامان گیلاس شیرینم 💕 مامان گیلاس شیرینم 💕 ۵ ماهگی
پارت دو
یه نیم ساعت بعد دکتر اومد به پرستاره گفت من سزارینی هستم آماده ام کنن برای عمل اون روز من نفر سومی بودم که میخواست عمل کنه لباس مخصوص پوشیدمو نوار قلب بچه رو گرفتن سوند آوردن که وصل کنن دکترمم پیشم بودم دو بار زد تا درست شد درد زیادی نداشت حسش خیلی بد بود 🙄 من و دکتر رفتیم تو بخشی که عمل انجام می‌شد نشستم تا اتاق عمل و تمیز کنن داشتم از استرس میمردم تو اتاق ریکاوری هم به مرده داشت داد میزد من بیشتر می ترسیدم ، بزنم اتاق عمل نشستم رو تخت سرم هارو وصل کردن اونا وسایلو آماده میکردن منم با استرس نگاشون میکردم دکتر بیهوشی اومد گفت پاهاتو دراز کن بچسبون به هم چون تو هم بچسبون به گردنت کمرت هم اصلا تکون نده دو تا پرستار هم شونه هامو گرفته بودن من فقط چشمامو محکم بسته بودم صدامم در نمیشد دو بار سوزنو زد بعد هم موادو وارد کرد اونم درد خاصی نداشت حس اینکه یه چیزی داره میره تو کمر اذیت میکرد بعد فورا خوابوندنم دستامم کنارم بود گفتن اصلا تکون نده پرده کشیدن جلوم ولی من هنوز می‌تونستم پاهامو تکون بدم گفتم وای من هنوز بی‌حس نیستم ببینین پاهامو تکون میدم دکتر بیهوشی گفت سوند رو حس می‌کنی گفتم نه گفت پاهات داغ شدن گفتم آره دیدم دکتر انگار داره شکممو نیشگون میگیره گفتم من حس میکنم تا اینو بگم تیغو کشید شکمو داره کرد دکتر بیهوشی گفت اصلا نترس فقط درد نداری وگرنه حس می‌کنی راست هم می‌گفت تمام مدت عمدا من همه چی رو حس میکردم وقتی دست میکرد تو شکمم نفسم می‌گرفت با اینکه از شب قبل هیچی نخورده بودم از صبح هم آب نخورده بودم ولی حین عمل چهار بار بالا آوردم دو بار هم تو ریکاوری
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۲ ماهگی
تجربه من از زایمان (قسمت چهارم)
تقریبا داشت گریه‌م می‌گرفت ولی میدونستم چاره دیگه ای ندارم چون عمل‌م اورژانسی بود و فرصت هیچ کاری نبود. بازم خدا رو شکر چون موبایل همراهم بود تونسته بودم قبل از عمل همسرم رو با خبر کنم.
روی تخت دراز کشیدم و دستگاه های ثبت علائم حیاتی رو بهم وصل کردن.. بعدشم دکتر بیهوشی اومد و بهم گفت بشینم تا کمرم رو با بتادین شستشو بدن و بعد آمپول رو بزنن. آمپول رو که فرو کرد داخل خیلیییی دردم اومد😫 و یه لحظه تکون خوردم. دکتر گفت کمرم رو صاف کنم و اصلا تکون نخورم وگرنه کار خراب میشه. استرس زیادی داشتم و خیلی لحظات سختی بود، چندین بار آمپول رو داخل کمرم فرو کرد و تکون داد تا بالاخره جای درستش رو پیدا کرد و آمپول رو تزریق کرد. بعد هم بلافاصله با یه حرکت سریع من رو خوابوندن. پاهام داشت داغ میشد و حس عجیبی داشت. برام توضیح دادن که اول داغ میشه بعد کم کم بی‌حس میشه
چند لحظه که گذشت گفتن پات رو بیار بالا... ولی من هر کاری کردم نتونستم. گفتم نمیتونم. پاهام کامل بی‌حس شده بود. بعدش هم شکمم رو با بتادین کامل خیس کردن و کم کم شکمم هم تا قفسه سینه بی‌حس شد.
بدنم شروع به لرزیدن کرد ولی سردم نبود
حالت تهوع و درد معده‌ی خیلی بدی اومد سراغم
ادامه دارد...
مامان ناز پسر🩵 مامان ناز پسر🩵 ۶ ماهگی
پارت ۲ ) زایمان سزارین
ساعت ۸/۳۰ اومدن سوند وصل کنن به جرعت میگم یکی از دردناکترین تجربیاتم بود
یه حس فوق العاده بد که یه جسم خارجی داخل مثانه میره خیلی میسوزه مور مور میکنه کلی گریه کردم اصلا نمیشد تحملش کرد ( گرچه دیگران گفتن آستانه دردم پایین اما من اینجور تحربش کردم چون خیلی از عزیزان نوشتن سوند چیزی نیست اما برای من واقعا تجربه ناخوشایندی بود)
سوار ویلچر شدم که منو ببرن طبقه پایین برای بخش جراحی
بخش جراحی شلوغ بود مجبور شدم تا ۱۱ منتظر بودنم دچار استرس شده بودم و سوند واقعا اذیتم میکرد
حق انتخاب داشتم که بیهوش شم یا اسپاینال که دکتر بیهوشی گفت آستانه دردت پایین بهتره اسپاینال شی تا ماساژهای شکمی بتونی تحمل کنی چون اگر بیهوش بشی وقتی از بیهوشی خارج شی همه دردات و حس میکنی اما بواسطه اسپاینال مدت زمان طولانی پا بیحس و بخش زیادی از ماساژ و نمیفهمی
منم راضی به اسپاینال شدم که ازین بابت پیشنهادم به همه بیحسی اسپاینال هست
رفتم داخل اتاق جراحی دکتر بیهوشی مرد بود خیلی مهربون گفت به جلو خم شم اصلا امپول درد نداشت زمان تزریق پاهات از نک انگشت شروع به گرم شدن میکنه میاد تا زیر سینه بیحس میشه
ادامه پارت ۳