۵ پاسخ

الهییی بگردممم.درد بعدش چطوریع؟سوند.ماساژ رحمی؟

آخی عزیزم🥹🥹

بقیش🤣🤣🤣

وای من انقدددد غر زدم دعوام کردم داد زدم روشووون ک نگو بعد لحظه آخر میگفتم توروخدا منو ببخشین دست خودم نبود 😂😂

😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان دیار 👦🏻و نیان 👧🏻 مامان دیار 👦🏻و نیان 👧🏻 ۱ ماهگی
پارت ششم


گفتن بشین پشتت رو خم کن بزنیم اسپاینال رو
یه خانمی که منو نگه داشته بود
دکتر زد ولی اونجوری که من قبلا تجربه داشتم اصلا بیحس نشدم! فقط پای چپم شروع کرد مور مور شدن و گرم شدن
ولی پای راستم نه
هی دکتر بیهوشی سوال میکرد ازم از حسم میپرسید
ولی من پای چپم هم میتونستم تکون بدم!
مدام با کنترل تخت ، تخت رو اینور اونور میکرد که بیحسی بره سمت پای راستم
دکترمم دیگه اومده بود
من میترسیدم هنوز بیحس نشدم شروع کنن
هی میگفتم من بیحس نشدما! دکتر بیهوشی میگفت باشه نترس شروع نمیکنن تا من نگم!
ولی همه چی آماده بود برا شروع
بیهوشی به دکتر گفت تست بزن
دکتر تیغو‌ زد
من یه جیغ زدم بیحس نبودم اصلا!
گفتن دوباره بشین
دوباره زد تو نخاع ، این سری پای راستمم بیحس شد ولی اصلا چه راست چه چپ کامل بیحس نبودم!
یکم میتونستم پامو تکون بدم!
دوباره گفت تست بزن
دوباره تیغ زد این سری کمتر درد اومد ولی گفتم نه بیحس نیستم!!
دکتر میگفت بابا امکان نداره! این حس لامسته که فک میکنی بی حس نیستی! بیحسی!
حس میکردم چند لایه رو بریده(دردم زیاد نبود ولی یه سوزشی داشتم)
اون دکتر بیهوشی خل و چلم که همش تخت رو اینور اونور میکرد! یه شیب بد داشتم سرم پایینتر از بدنم بود!
دیگه کم‌مونده بود برسه به بچه
بلند گفتم حالم بده! بیحس نیستم کامل!
حالم بده دارم بالا میارم!
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۰ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود
مامان رها😍✨ مامان رها😍✨ ۳ ماهگی
پارت سه
ساعت نه شب بود و حال من به شدت خراب از یه طرف درد زایمان از یه طرف فشارم پایین از یه طرف اون امپول فشاره که واقعا افتضاح بود واقعا داشتم احساس میکردم که چشمام داره درمیاد از زور فشار
خلاصه ماماهمراهم دوباره ورزش یادم میداد و میگفت امجام بده منم باهربدبختی بود انجام میدادم ساعت نه و نیم به من گفت بخاب معاینه کنم وقتی معاینه کرد یه اب گرمی ازم اومد و یدفعه ماما گفت وااای مامان بچت کلی مدفوع کرده چقد ابت سیاهه من داشتم از استرس میمردم با گریه میگفتم الان چی میشه بچم چی سالمه توروخدا چیکارکنم الان بچم حالش خوبه اونم اومد گفت نگران نباش داریم میبریمت سزارین منو سریع حاظر کردن سوند و وصل کردن و اصلا درد نداشت و منو با ویلچر بردن اتاق عمل دقیقا دو دقیقه به ده شب رسیدیم پایین همراهامو صداکردن دیدم مامانم و خواهرم و همسرم بدو بدو اومدن منم فقط گریه میکردم و داد میزدم از درداونا منو دلداری میدادن بغلم میکردن تا بلکه اروم بشم رسیدیم به اتاق عمل و من خداحافظی کردم رفتم تو اتاق عملو دراز کشیدم رو تخت از زور درد و استرس هی میگفتم کی دکتر بیهوشی میاد😅 میگفتن الان میاد دکتر اومد و منو بیهوش کرد....
مامان پسرام👼🏼🩵 مامان پسرام👼🏼🩵 ۱ ماهگی
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۴ ماهگی
زایمان سزارین پارت سوم)
بعدش اومدن داخل اتاق لباس پوشوندن سروم وصل کردن منم خیلی ترسیده بودم میلرزیدم اصلا آمادگی نداشتم ولی وسایل های پسرم و پرونده ام پیشم بودن چون دکتر گفته بود تا تاریخ نامه ام نزدیک بیمارستان بمونم بعدش گفتن دراز بکش سوند رو بزنیم من با گریه گفتم میشه شوهرمو ببینم گفتن آره دراز کشیدم همون موقع کلی اب اومد کیسه ابم کلا پاره شد دیگه سریع نشستم رو ویلچر گوشیمو با طلا هام گرفتن گفتن ما میدیم به شوهرت و نذاشتن ببینم مامانمو و شوهرمو بعدش پرستار برد تا در اتاق عمل از اونجا به بعد یه آقا بود که برد تا در اتاق عمل بعدی که راهش (یه راه رو دراز بود) همون لحظه هم حرف میزد که شوهرت چی کاره اس چند سالته بعدش دیدم وارد اتاق عمل شدم ۵تا پسر بودن همشون ادکلن زده و به خودشون رسیده بودن یه لحظه فکر کردم رفتم عروسی 😂🤣بعدش از رو ویلچر بلندم کردن گذاشتن رو تخت عمل در همین هین دکترم اومد منو دید خندید و رفت من نشسته بودم رو تخت که دکترا هوون پسرا ازم سوال میپرسیدن و میخندون منو بعدش دکتر بیهوشی اومد و داشت آمپول میزد که دکترم اومد نشست آمپول رو زد در همین هی ازم سوال میپرسیدو میخندوندن اصلا درد بیحسی رو نفهمیدم دکترم اومد از دستم گرفت گفت اصلا استرس نداشته باش و به دکتر بیهوشی گفت دخترم از ۳۴هفته هی میگفت می‌خوام زایمان کنم بچه داره میاد گفتم کیسه ابم ترکید گفت پس واسه چیزی که ترکید کاری نمیشه کرد 😂 بعد سریع گفتن دراز بکش گفتم من بی‌حس نیستم دکترم با خنده گفت اورژانسی هارو بدون بی حس عمل میکنم خندیدم بعدش گفت شوخی میکنم الان بی حس میشی