۷ پاسخ

یکی تو همین گهواره هست .همه باهاش دوستن درموردش تاپیک میزارن .
ولی من جرات نمیکنم برم نگاه کنم .
دلشو ندارم .حالم بد میشه

من داداشم اوتیسم داره ولی از یک سالگی مشخص بود ی مشکلی داره متاسفانه تا چهار پنج سالگی نفهمیدن از چیه البته داداش من ۱۷سالشه اگه بچه همه چیش نرماله اصلا نگران نباش

من هروقت میرم اکسپلور با حال خراب میام بیرون.همش چیزا بد برا بچها میبینم و فکرم درگیر.ترجیح دادم دیگه کم برم ساید ماهی یکبار شایدم دوماه

من پستای مربوط به اوتیسم رو بدون دیدن رد میکنم بره
چون مقایسه میکنم و هم به خودم هم به بچم استرس وارد میکنم
یه مدت علائمشو دیده بودم و وقتی میدیدم دخترم یکیشو تکرار میکنه دیوونه میشدم
ولی به مرور دیدم تکرار میکنه ولی بعد از یه مدت از سرش میوفته
به این نتیجه رسیدم این کارا تو همه ی بچه ها هست ولی بد اونه که همیشگی باشه
واسه همین دیگه پستارو نمیبینم دخترمم کاری کنه روش زوم نمیکنم

وای من همش نگاهش میکنم بعد ب همسرم میگم سعید وای بیچاره شدیم اریانیک هم اینجوری کرده چندبار😆

علایمش چی بود

عزیزم آیدی پیج را میزاری

سوال های مرتبط

مامان فرشته و تودلی مامان فرشته و تودلی ۱ سالگی
وای مامانا واقعا دیگه از این شرایط خسته شدم شوهرم ک هیچ جوره پشتم نیست مادرشوهرمم همش تو بچه داربم دخالت میکنه شدیدا چندبارم دعوای وحشتانگ کردم باهاشون ک تو بچه داری من دخالت نکنید ولی چون شوهرم پشتم نیست بازم دخالت میکنه و حرفاش ام باعث میشه رو شوهرم تاثیر بذاره مثلا شدیدا الان ک بچم از شیر گرفتم چرت و پرت میگه مثلا دخترم خونه خودمون شبا دیگه بیدار نمیشد الان داره همزمان چندتا دندون در میاره همش بیدار میشه و شدیدا گریه میکنه صبی مادرشوهرم میگفت ن این گشنش میگم نیست دندون داره میگفت نخیر شبا پامیشه باید غذا بدی بخوره گفتم بچه رو از شیر میگیرن که خوابش مختل نشه راحت بخوابه هورمون رشد ترشح بشه بعدم بخاطر دندون هاش قیافه اش ی جوری کرد شوهرمم پشتشه واقعا خسته شدم از دستشون اه اعصابم بشدت خورده دیگه نمیفهمم چکارشون کنم خدایش خود دکتر بچم تاکید داشت شبا بخوابه شیر نخوره فلان....اینا واسه من آدم شدن داستان شبیه این زیاده فقط راهکار زیاد و متنوع بدین
مامان پسرم مامان پسرم ۱۷ ماهگی
یاد روزای اولی که مامان شده بودم میوفتم کاقعااا چقدر کم تجربه بودم سر چیزای الکی گریه میکردم
پسرم تا یک هفته جیشش قرمز بود خیلی میترسیدم خودشم کم جیش میگرد
از اونطرف زردیش میرفت بالا هی استرس میکشیدم
از یه طرف خییییلی بچه ی ناآرومی بود یه سره جیغ میزد و گریه میکرد
وای اصلا نمیدونستم چیکار باید بکنم
منی که نصف بچه های فامیل و تو نوزادی راحت نگه میداشتم
حالا خودم هاج و واج میموندم
خیلی روزای سختی بودن پسرم شبا یکسره جیغ میزد
تا اون پی پی ساهی که روزای اول میکنن تموم بشه بچم هلاک میشد از گریه منم پا به پاش گریه میکردم
زدریش خیلی میرفت بالا بعضی وقتا توی چشماش نارنجی میشد
از یه طرف دخالت های اطرافیان که آی شکمت بزرگ مونده بچت اصلا شبیه خودت نیست جفت شوهرته با اینکه نصف نصفه اینجوری میگفت منو ناراحت کنه
از یه طرف دردای جسمانیم
پسرم ۳ روزه بود خونمون پر مهمونای سمی که هر کدوم یه نظری دارن یکی میگه اصلا شبیش نیست یکی میگه چقد لاغره بچه با اینکه بچم ۳۳۰۰ بود ماشالله
یکی برای بی احترامی کادوی کم آورده بود
منی که تو حموم زار میزدم از درد پهلوهام از درد برش سزارینم دولا بودم
خواهشا اگه زائو دارید اطرافتون خیلی هواشو داشته باشید🥲
من اون روزا فقط همسرم بود و مامانم و بابام
دردشون به جونم🫀