سلام مامانا
زایمان من1
از صب ساعت 4اینا حس دل پیچه داشتم و حالت اسهال
که رفتم سرویس و خالی شدم. دیدم گشنمه و یه ویفر خوردم و دوباره دیدم دلپیچه گرفتم و چند بار تا ساعت 7اینا رفتم سرویس و فقط اسهال .
گفتم معدم قاطی کرده شاید دیروزش شیرموز خورده بودم
رفتم سرویسو دیدم وای ننه لک بینی دارم و اسهال خالی نیس استرس گرفتم و گفتم بدبخت شدم من اصلا اماده زایمان نیستم ماماهمراه نگرفتم و... چون ده شهریور وقت زایمان گفته بودن بهم.و قرار بود این هفته اخر برم برا ورزش و... که قسمت نشد ونرفتم.
من دردام ریز ریز شروع میشد و کمرم کمی درد میکرد اما تحمل میشد
یکم پیاده روی کردم تو خونه و همسرم بهم کمپوت داد ابمیوه چون همش اسهال میرفتم فشارم میوفتاد. نشد و اونارو بالاآوردم
بعد تا ده اینا یکم پیاده روی و تنفس و... تا واقعا باورم شد ن دارم زایمان میکنم .بعد زنگ زدم ماماهمراه و بهش گفتم و اونم گف از خانم والی شماره کارت بگیرید و واریز کنید من دیگه به بقیش میرسم .منم زنگ زدم و شماره کارت گرفتم که2500واریز کنم براشون و بعد برم بستری بشم که گفتم بزا دردامو توخونه بکشم تا 4یا5سانت اینا برم بیمارستان
بهم گفت ممکنه کاذب باشه گفتم ن لک بینی هم دارم دیگه گف یکم برو زیر اب گرم
دوباره همسرم کمپوت میداد به خوردم و منم درد داشتم تا خلاصه ساعت 4اینا

۵ پاسخ

سلام عکس نینیتونو میزاریت🥰

پارت 2
بعدش رفتم حموم و دیدم واای چه حس خوبیه آب گرم واقعا دردارو کم میکرد خیلی خوب بود باورم نمیشد دارم نزدیک میشم به زایمانم
درضمن من تا ماه هشتم قصدم سزارین بود دیگ دوستام و... رای مو زدن و گفتم طبیعی و ازاونطرفم سونو بهم هفته پیش برابار دوم گفت وزن جنین کمه و دکترمم گف وزنش کمه زایمانشم آسون میشه .بهم گفته بود هفته پیش2800تقریبا که باید 3حتما میشددرصورت نرمال
خلاصه دوس نداشتم ازاب جداشم که به مامانم گفتم میرم بیمارستان و اگ نگهداشتن بهت خبر میدم و فقط برامعاینه میرفتم و در فکر خودم که از صب زود درد داشتم تا حدودای 6بعدازظهر حتما معاینه کنن میگن 5سانت اینایی و امیدواربودم و خلاصه اومدیم بیمارستان ومنم درد دارم و معاینم کرد خیلی بد بود و دردناک و گفت2سانتی فقط
وای خدا اینهمه درد فقط دوسانت
گف بستری میشی چون درد داری و منم رفتم زنگ زدم ماما تا بگم که بیاد و گف ما4سانت شدی میایم پیشت
رفتم تا پروندم درس بشه نشستم رو نیمکت که دیدم وااای دوباره بالاآوردم هرچی خورده بودم .وضعیتم اصلا خوب نبود
رفتم بلوک زایمان و بهم اتاق خصوصی دادن چون ماماداشتم
اونجا پیاده روی فقط میکردم و مامانمم کمی ماساژ میداد بهم و درداهی بیشتر و بیشتر میشدن وای
تااینکه گف دوباره بزامعاینت کنم گفت که 4تقریبا و ماماهم همش زنگ میزد که چن سانته تا بیادبیمارستان
بهش گفتم منو ببرین داخل وان گفتن باید ماما بیاد بعد اون ببره
گفتم بگین بیاد و اونم اومد رفتیم بااب گرم ورزش و... که خیلی خوببودش
بعد یه ساعت اینا گف دیگ بسه بریم یکمم گاز انتودوکس استفاده کن اونم خوبه منم ابو رهاکردمو رفتیم رو تخت سجده کنان و گاز مصرف کنان
وایی درد زیاد داشتم و اب خیلی خوب میکرد منو فقط

خب بعدش

من 39شده بودم تمام .یه هفته به زایمانم مونده بود

درداش مثل پریودی بود ؟ لکه بینی یعنی همون خون دیدی؟

سوال های مرتبط

مامان ابرک ☁️ مامان ابرک ☁️ ۲ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
بعد از ده روز که دوباره رفتم چکاپ پیش دکتر
روز چهارشنبه بود و دکترم گفت عه هنوز که زایمان نکردی و رفتیم برای معاینه گفت هنوز یک سانتی ولی یک سانتت خوبه و به زودی زایمان میکنی معاینه تحریکی انجام داد و بعدش افتادم به لکه بینی و کمر درد و دل درد
تا دو روز همین روند ادامه داشت و بعدش خوب شدم
دیگه کم کم به خودم گفتم بیخیال که سرویس چوبش هنوز آماده نشده تو باید زایمان راحت‌تری داشته باشی و اذیت نشی و شروع کردم از روز جمعه پیاده روی کردن و شیاف گذاشتن
از قبل هم پیاده روی میکردم ولی از جمعه بیشتر شاید حدود ۲ ساعت و اینا
تا اینکه روز یکشنبه از درد پریودی از خواب پا شدم و فهمیدم انقباض دارم
کلا اوایلش خیلی درد نداری و قابل تحمله و هر یکی یا دوساعت درد میگیره و ول میکنه
منم از اونجایی ماما گفته بود زود نرو بیمارستان اذیت میشی تصمیم گرفتم دیر برم و دردارو خونه بکشم
شروع کردم به جمع کردن و تمیز کاری خونه تا ساعت ۱۲ ظهر که دیدم انقباضام بیشتر و نزدیک تر شد و کمر دردم بهش اضافه شد دیگه رفتم دوش گرفتم و زنگ زدم به شوهرم گفتم درد دارم و گفت پاشو بریم بیمارستان من گفتم نه هنوز زوده و دوباره زنگ زدم به ماما و گفتم دردام شروع شده و گفت اگه دردات به این حد رسید که تو هر ده دقیقه ۳ بار دردت گرفت برو بیمارستان منم تایم گرفتم دیدم هنوز خیلی مونده
خلاصه زنگ زدم عصر خانوادم بیان تا ساک بچه رو ببندیم و کمکم کنن کارای خونه رو بکنیم و انقباضای من عصر هی بیشتر و بیشتر می‌شد طوریکه از درد دولا شده بودم و هی میرفتم زیر دوش آب گرم و حرکت انجام می‌دادم تا اینکه ساعت ۸ و نیم شب رفتیم بیمارستان
مامان اسرا مامان اسرا ۹ ماهگی
سلام بچه ها تجربه زایمانمو میگم هم یادگار بمونه هم برا شما بدرد بخوره
من چهل هفته شده بودم و زایمان دومم بود هر کار میکردم دردام شروع نمیشدن تا یه روز به فکر زایمان اولم رفتم که تو زایمان اولم زعفران خورده بودم که دردام شروع شدن و رابطه داشتم ولی این سری اصن علاقه نداشتم به رابطه و بی میل بودم تا مجبور شدم یکبار رابطه برقرار کردم یک روز بعدش
رفتم پیاده روی نیم ساعت بعد که برگشتم یه دوش آب گرم گرفتم بعدشم یه فلاکس چایی زعفران خوردم و کمرو دلمو با روغن زیتون ماساژ دادن ساعت 7 بعدش ساعت 11 شب دردام شروع شدن و من باور نداشتم که بچه ام بدنیا میاد صبر کردم تا صبح شد صبح به مامانم زنگ زدم گفتم بیاد خونه من تا من می‌خوام برم بیرون بهش نگفتم که درد دارم بلاخره مامانم اومد تو خونه با مادرشوهرمو و دخترم تو خونه بودن منم گفتم می‌خوام برم بیرون و بهشون نگفتم که درد دارم اومدم شوهرمو زنگ زدم رفتم پیش دکترم
دکتر همین که سنو کرد گفت وقت زایمان نیست برو خونه ۲ هفته دیگه بیا منم گفتم من درد زایمان رو دارم گفتن برو معاینه دامن انجام بده همین که معاینه دامن و دکتر خودم انجام داد گفت رحمت 8 سانته کلن بازه چجوری تحمل کردی درداتو گفتم شیر خوردمو زعفران که دردام کاهش پیدا کنن
گفتن همراه زنونه داری گفتم نه تنها اومدم حتا ساک بیمارستان و نیاوردم با شوهرم تنها اومدم گفت زنگ بزن که برم بیارن ساکتو و برو این دارو هارو بیار که بستری بشی منم با خیلی استرس به مادر شوهرم زنگ زدم گفتم که با مامانم بیان بیمارستان که بچه بدنیا میاد و اونا اومدن منم رفتم داروهامو گرفتم شوهرمو رفت برام چند تا آبمیوه و کباب گوشت آورد
مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۸ هفته بودم نه ورزش درست و حسابی انجام داده بودم نه کلاس بارداری شرکت کرده ام قرار بود مثلا امروز سزارین کنم که دخترم عجله داشت ،شب به شوهرم گفتم آمپول بزنیم درمانگاه نزدیک خونمون دیگه پیاده رفتیم و برگشتیم شاید نیم ساعت طول کشید ،من اونشب کلا استرس سزارین داشتم و ذهنم مشغول بود خوابم نمی گرفت حدود ساعت سه یکم درد اوایل پریودی داشتم که با خودم گفتم ماه درده چیز خاصی نیست نیم ساعت دیگه بازم درد داشتم ولی اهمیت ندادم گرفتم خوابیدم صبح ساعت شیش حس کردم یکم مرطوبم بلند شدم رفتم دستشویی یه آب گرم و شفاف ازم خارج شد بعد هم ررگه های خونی (صورتی) دیگه ترسیدم همسرمو بیدار کردم گفتم عجله نکنم درد امو بکشم بعد برم بیمارستان که دیدم آبریزش داره بیشتر میشه برا همین یه دوش سرپایی گرفتم دو تا تخم مرغ پخته هم خوردم برا اینکه جون داشته باشم و رفتم بیمارستان، معاینه شدم ساعت هشت صبح ،اصلا باز نبودم ولی برا کیسه آب بستری شدم
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان آدرین مامان آدرین ۱ ماهگی
پارت ۳زایمان طبیعی
دیگه اومدیم خونه داشتم مترکیدم از عصبانیت و از درد دوس داشتم زودتر زایمان کنم و درد هام تموم بشه و پسر کوچولومو ببینم مادرم گفت تو یکم بخواب من نهار درست میکنم یکم خوابیدم بیدار شدم نهارمو خوردم خیلی کم تونستم نهار بخورم چون همش درد داشتم تو خوابم چند باری پریدم از شدت درد دیگه نهارمو که خوردم شروع کردم به ورزش کردن🤣ورزش با توپ اسکات زدم اینا انقدم درد داشتم همش دوس داشتم برم wcدیگه دردم هی داشت شدید تر میشد رفتم حموم گفتم بزار برم زیر دوش آب گرم ببینم دردام یکم کمتر میشه اروم تر میشم چون وقتی ماه درد میگرفتم میرفتم دوش میگرفتم دردام تموم میشد دیگه رفتم دوش گرفتم اصلا تاثیری نداشت اومدم بیرون یکم نشستم گریه کردم 🤣گفتم میرم دکتر واسم نوبت سزارین بزاره من نمیتونم دیگه طاقت بیارم مادرمم گفت باشه میرم دکتر دیگه زنگ زدم شوهرم که بیاد دنبالمون برم دکتر شوهرم وقتی اومد گفت که پدر بزرگم فوت کرده 😐
ادامه دارد..
مامان ماهان💙 مامان ماهان💙 ۱۵ ماهگی
سلام اومدم تجربه زایمانم و براتون بذارم
روز شنبه من زیاد ترشح داشتم ولی گفتم طبیعی چون درد نداشتم رفتم مطب دکترم که اسرار کنم بستری کنه ولی نکرد ۳۹ هفته ۲ روز بودم گف ۴ روز وقت داریم تا ۴۰ هفته اگه نشد بستری میکنم قرار بود پنجشنبه برم بستری بشم با خیال راحت اومدم که پنجشنبه میرم اومدم همه چیمو آماده کردم فقط منتظر بودم پنجشنبه بشه از مطب که اومدم معاینه کرده بود دکتر دردهای پریودی داشتم ولی میگفتم کاذب تا صب داشتم ولی کم بود خیلی صب که بیدار شدم دیدم بازم دارم ولی میگفتم کاذب ساعت ۲ اینا بود ناهار خوردیم با شوهرم اون حیاط بود منم دستشویی دیدم ترشح کشدار خیلی زیاد دارم فقط میومد بدش خونه اومدم با شوهرم نشستیم به فیلم نگاه میکنم دیدم بازم خیس میشم پا شدم تمیز کنم دیدم لک بینی دارم به شوهرم گفتم خندید گف خدا کنه دیگه زایمان کنی بدش اون رفت بیرون منم میخواستم برم پاهام لیز رفت خم شدم انگار ی چیزی اومد دیدم خون قرمز خیلی ترسیدم سریع رفتم به شوهرم گفتم گفت برو آماده شو بریم سریع
ادامه پارت بعدی