تجربه زایمان سزارین ...
اول صبح ساک و وسایلمو برداشتیم به همراه همسر و آبجیم رفتیم بیمارستان
کارای بستری رو کردم بستری شدم .. سوند هم خییییلی درد داشت طوری که جیغ زدم محکم، ولی دردش در حد ۱۰ ثاتیه بود
رفتم اتاق عمل آمپول بی حسی اصلا اصلا اصلا درد نداشت...
فوری خوابوندنم پاهام بی حس و داغ شد .. درحد ۱۰ دقه به شدت نفس تنگی گرفتم برام اکسیژن وصل کردن بهتر شدم.
بعد فقط تکون تکون احساس میکردم بچمو درآوردن یه لحظه گذاشتن رو صورتم ... نیم ساعت بخیم طول کشید خداخدا میکردم زود تموم شه..
بردنم ریکاوری اونجا سخت ترین مرحله بود سه ساعت کامل رو تخت خشک بدون حرکت انداختنم تا بی حسی کامل دربشه کمرم از وسط داشت نصف میشد نیم ساعت میلرزیدم پتو انداختم روم...
بعد یه کم پاهامو تکون دادم اوردنم بخش اونجا دردام شروع شد درد پریودی خییییلی شدید که فقط با شیاف بهتر میشد خونریزیم شدید بود. و تا ۵ ساعت نباید تکون بخوری حیلی بد بود کمرم داغون شد . بچمم یه کم بیشتر نتونستم شیر بدم .
الهی شکر که پشت سر گذروندم

۵ پاسخ

چرا سوند میزنن؟

من آمپول بی حسی درد داشت بعد اینکه بهوش اومدم نمی‌دونم سرم گذاشتن این مث چی بدنم اتیش گرف فقط جیغ میزدم تا سرم تموم بشه ازشون پرسیدم چیه گفتن رحم جمع میکنه ولی خیلی درد وحشتناک داشت گفتن تا ۱۲ساعت نباید تکون بخورم خیلی سخت بود فقط اینکه راه رفتم تمام دردام تموم شد خودم کارام میکردم اصلا سخت نبود

وای منم شنبه وقت زایمانمه ، از سوند میترسم

بهترین انتخاب زندگیم همین سزارین بود

چه سخت
برای من بهترین بود
پمپ درد چرا نگرفتی؟
انقدر حالم خوب بود کلی راه رفتم تو اتاقم و بچمو شیر میدادم خودم

سوال های مرتبط

مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۷ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان بچه مامان بچه ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت 4

دردم که تموم شد رفتم رو تخت گفتم تروخدا هر 2 دقیقه یکبار درد میاد سراغم سریعتر بی حسم کنین
بهم گفت بشین و حالت غوز دار
حالا هر کار می‌کردم میگفت بیشتر غوز کن منم نمیتونستم
دقیقا همون موقعی که نباید تکون بخورم تا بی حس کنن
تا آمپول بی حسی رو بزنن درد اومد سراغم اوناهم میگغتن اصلا تکون نخور
درد کشیدم و بزور خودم رو ثابت نگه داشتم
بعد چند ثانیه پاهام گرم شد و بی حس شد بدنم و دردا درجا قطع شد
حس خیلی خوبی داشتم که از دردا راحت شده بودم
هی ازم میپرسیدن حالت چطوره و اینا
میگفتم دارم خفه میشم احساس خفگی هی شدید تر میشد
بین خواب و بیداری بودم که شنیدم گفتن به دنیا اومد
گیج میزدم انگار 😂
میگفتم نشونم بدین بچع رو ولی بی حسی آنقدر اثر گداشته بود که دهنم تکون می‌خورد صدام در نمیومد 🤣🤣
و اینم بگم که برش و در آوردن بچه و حتی فشار دادن شکم و اینا رو حس میکردم اما اصلا درد نداشتم
بعدش نمیدونم قک کنم خواب افتادم بیدار شدم ریکاوری بودم
گیج و منگ اومدن بچه رو گذاشتن رو سینم و بهش شیر دادن
و بعد نمیدونم چقدر بردن من و اتاقم و پیش مامانم
تا چند ساعت اول میلرزیدم و بدنم اصلا حس نداشت کم کم پاهام بی حسی رفت و تونستم تکون بدم
تا 12 ساعت گفتن نباید تکون بخورم و چیزی بخورم
بعدش هم فقط آبمیوه و مایعات اینا
درد سزارین 1 درصد درد طبیعی هم نیست
و من خیلی خیلی از سزارین راضی بودم
دردام رو با شیاف کنترل میکردم
و کلا خیلی خوب بود
خوشحالم که زایمان دومم قراره سزارین شم و بدون درد برم بیمارستان
مامان الارا🐣 مامان الارا🐣 ۱۲ ماهگی
تجربه سزارین دوم بیمارستان دولتی ۲۹ بهمن
پارت سوم

بالاخره ساعت ۱۰ شد و بردنم اتاق عمل
کادر اتاق عمل خییلی بااخلاق بودن اصلا انتظار نداشتم اینقدر مهربون و با خلاق باشن اصلا حس ترس نداشتم تنها حس بدی که بود برای آمپول بی حسی بود
اومدن فوری آمپول بی حسی رو زدن و منو خوابوندن رو تخت کم کم پاهام گرم شد و بی حسی اومد تا بالای معده ام اونموقع بود که احساس حالت تهوع داشتم و حس میکردم شدیدا خوابم میاد
گفتم خوابم میاد گفتن بخواب اشکالی نداره
ولی زود خوب دم و دوباره حس حالت تهوع اومد سراغم بهم آمپول زدن و زود خوب شدم
بعد حدودا ۲۵ دقیقه دخترم بدنیا اومد 😍صداش بهم حس آرامش میداد
یه پرستار اومد بعد تمیز کردنش گذاشت زیر تاپی که تو بسته بستری بود و پوشیده بودم خیییلی حس خوبی داشت با بچه بردنم اتاق ریکاوری اونجا یه پرستار اومد و سینمو گذاشت تو دهن بچه و کمکش کرد تا شیر بخوره
نیم ساعت همونطوری روی شکمم خوابیده بود و شیر می‌خورد البته شیر که نه همون آغوز بود
بعدشم بردنم بخش و همراهم و صدا کردن بیاد منو بزاره روتخت
......
مامان کیاشا👶🏻🩵 مامان کیاشا👶🏻🩵 ۱ ماهگی
تجربه من از سزارین ✨🌸
.
من باید تو یه شهر دیگه سزارین میشدم چون تو شهر خودمون سزارین اختیاری رو قبول نمیکنن دو ساعت هم راه بود تا بیمارستان
صبح روزی که وقت عملم بود راه افتادیم ساعت ۸ باید بیمارستان بستری میشدم تو راه به خاطر چاله زیاد جاده ماشین خیلی تکون داد من احساس کردم کیسه ابم پاره شد و کم کم لباسم خیس میشد تا رسیدم بیمارستان کارای بستری رو انجام دادن و گفتن مشکلی نیست که کیسه ابم پاره شده چون دکتر تا یه ساعت میرسید
بعد انجام کارای بستری ازم ان اس تی گرفتن
و نیم ساعت بعد اتاق عمل بردن من سوند رو گفته بودم اتاق عمل برام برارن بعد بی حسی که اصلا متوجه نشدم
امپول بی حسی اصلا دردی نداشت خیلی کم در حد امپول معمولی
بعد ده دیقه هم پسرم به دنیا اومد اوردن گذاشتن رو صورتم بهترین حس دنیاست به نظرم🥰
بعدشم حدودا نیم ساعت بعد عملم تموم شد یه ربع تو ریکاوری موندم و زود دادن بخش منو بچه هم با هم رفتیم بخش
که اومدن برام مسکن و شیاف زدن تا قبل اینکه بی حسیم بره تا دو ساعت بعدشم درد زیادی نداشتم
بعد دوساعت یکم خونریزی داشتم که دو بار ماساژ شکمی دادن که درد داشت ولی قابل تحمل بود میگفتن ندیم ماساژ خطرناکه باید خون ها تخلیه بشه
در کل دردش با مسکن و شیاف قابل تحمل بود
به نظرم قسمت سختش بار اولی بود که از تخت پایین میومدم چون فشارم افتاد و سرم زدم بعدش تونستم پاشم ✨🩵
امیدوارم مامان های باردار همگی زایمان راحتی داشته باشن🌸
مامان دلارا🫀 مامان دلارا🫀 ۶ ماهگی
🌹 پارت پنجم سزارین🌹
تا نزدیک ساعت ۱ بخیه زدن و ماساژ رحمی تو همون بیحسی بهم دادن ، بردنم ریکاوری ، خداروشکر حالم خوب بود چون هنوز بی حس بودم ، اوردنم بخش بعد از ۲۰ دقیقه دخملمم اوردن ، از دو روز قبل عمل سینم ترشح داشت بقولی آغوز ،
گفتن دخملتو لخت لخت کن فقط پوشک و بنداز رو‌سینت لخت باشین
مامانم همراهم بود کمک کرد و گذاشتش رو سینم ولی نتونستم شیر بدم ، همون آغوز رو هی فشار دادم با قاشق دادم خورد ،
کم کم بی حسی داشت میرفت دوتا شیاف آوردن بذارم خودم نمیتونستمم مامانمم نمیتونست برام بذاره خدمه هم نذاشتن خیلی سخت بود بی حسی داشت میرفت تکون نمیتونستم بخورم ، یه ماما بود خدا خیرش بده اومد برام مخدر زد بهتر شدم ، هی تلاش کردم انگشتای پامو تکون بدم تا بی حسی زودتر بره ، تا اینکه بی حسی یکم دیگه رفت و خودم به سختی با درد زیاد شیاف گذاشتم دوتا ،
۹ شب اومدن سوند رو دراوردن که این یکم درد داشت یه مکش بدی تو مثانم حس کردم و در اوردش.گفتن میتونی غذا بخوری راه بری ، ولی درد زیاد بود نشستن سخت بود .موقع درد فقط نفس عمیق کشیدم
مامان نیل مامان نیل ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان

سلام مامانای آینده امروز میخوام تجربمو از زایمان بگم من ۳۹هفته و۳روز بودم دوشنبه ساعت ۱۰ صبح خیلی یهویی دردام شروع شد البته قبلش ۱ساعت پیاده روی تند داشتم ب ماماهمراهم زنگ زدم گفت بیا معاینه شو دوش گرفتم تو خونه ورزش کردم وایسادم دردام شدیدتر شد ساعت یک ظهر رفتم بیمارستان گفتن ۳سانتی برو از دکترت نامه بگیر بیا بستری شو رفتم مطب دکترم اونجا هم دوباره معاینه شدم گفت ۴سانتی نامه بستری داد برگشتم بیمارستان باز معاینه شدم ۵سانت بودم و لحظه به لحظه دردام بیشتر میشد و من اون لحظه فهمیدم که اصلا آدمی زایمان طبیعی نیستم دردا ی طرف درد معاینه ها از اون بدتر وقتی میگرفت دوست داشتم زمینو چک بزنم دردا ادامه داشت تا ساعت ۵ عصر که یهو ضربان قلب بچه افت پیدا کرد بندناف سفت و محکم دور گردنش پیچیده بود پرستارا گفتن که اصلا کیس زایمان طبیعی نیستی بیشتر از این نمیشه ادامه داد باید سریع سزارین شی با دکترم تماس گرفتن دکترم گفت سوند وصل کنید ببریدش اتاق عمل خودمو میرسونم ساعت ۵ونیم رفتم اتاق عمل قبلش سوند بهم زدن که یکم فقط سوزش داشت اونم دربرابر دردایی که کشیده بودم اصلا ناچیز بود تو اتاق عمل امپول بی حسی رو زدن اصلا متوجه نشدم به محض اینکه آمپولو زدن آب رو آتیش بود و کامل دردام قطع شد پاهام کم کم سنگین شد دکترم اومد و ۵دقیقه بعد صدای گریه بچمو شنیدم ی لحظه نشونم دادن و ۵دقیقه بعدشم عملم تموم شد و رفتم ریکاوری ولی اونجا چون فشارم افت کرده بود ۱ ساعت توی ریکاوری بودم بعدش اوردنم تو بخش فعلا بی حس بودم فقط خیلی لرز داشتم و سردم بود بعد از نیم ساعت بچمو اوردن کنارم .........
مامان بچه جون🩵🫀 مامان بچه جون🩵🫀 هفته سی‌ونهم بارداری
مامان آرنیک مامان آرنیک ۸ ماهگی