۱۱ پاسخ

دیگه اون موقع که شما رفتی بنده خدا جیغاشو زده بوده جون نداشته جیغ بزنه تموم شده بوده🤣🤣

جدیدا میبرن نشون میدن مارو نبردن ببینیم
کلاس شیردهی وبارداری هم هنوز هستش؟
میلاد خوبه من زایمان اولمم خوب بود رسیدگیشون زایمان دوم شانس اتاق خصوصی هاش یدونه اش خالی بود رفتم اونجا خیلی خوب بود یه ماما برای فقط برای خودت میشه دکتر دم ب دقیقه میاد
ماما خیلی کمکم کرد خدا خیرش بده

مامانش آروم بود یا دیگه توان جیغ زدن نداشت

خدارو شکر حالا من رفتم یه خانمه فقط جیغ میزد یکی رو معاینه میکردن از اون بدتر بود منی ک همش میگفتم طبیعی الان میگم هی تو شکمم بمون

من برعکس شما رفتم زایشگاه برایه ان سی تی
همراه من ی خانمی اومد ک طبیعی بود
بیچاره حال نداشت رحمش باز نمیشد انقدر داد میزد زور میزد ک من سکته کردم ۳۲ هفتشم بود زورش اومده بود
من بجا تو سکته کردم🤦🏻‍♀️😅

بستگی داره کی اومده زایمان کنه.
بعضیا هرچقدر هم درد زیاده سعی میکنن آروم باشن.
اما بعضیا با کوچک ترین درد جیغ و فریاد. فکر میکنن جیغ بزنن بچه زودتر به دنیا میاد.
کلا هم ترسناک نیست. فقط باید اون دوره رد بشه همین

کدوم بیمارستان؟میخوای طبیعی زایمان کنی؟

کدوم بیمارستان رفتی

میگم ک خیلی خوبه میتونه کمک کننده باشه

اره طبیعی حس خوبیه

خب خداروشکر. دیگه استرسشونداری

سوال های مرتبط

مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۷ ماهگی
مامان زینب و پسری مامان زینب و پسری هفته سی‌وپنجم بارداری
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت نهم
بیرون اومدن سرش به نظرم پیش انقباضا اصلا درد نداشت و با یه اه بلند من اومد بیرون بازم جیغ نزدم تا آخرش تا انرژیم حفظ بشه . دخترم رو گذاشتن روی شکمم و من نمی‌دونم چرا ترسیدم بغلش کنم حس میکردم اذیت میشه فقط آروم دستم رو گذاشتم رو بازوهاش. از روی شکمم برش داشتن و بردنش برای وزن و وصل دستبند و خالی کردن دهن و بینیش. دخترم که دنیا اومد واقعا دردام خیلیییی کم شد در حد درد پریودی خیلی کم. دخترم هم دنیا که اومد چشماش باز بود و فقط نگاه میکرد یه اخم گنده هم داشت🤣 . و من صداش رو نشنیدم تا وقتی بردنش رو تخت خودش برای کاراش و هی خانمه از اینور به اونورش میکرد تا کاراش رو بکنه ، دیگه اونموقع شاکی طور گریه کرد 😂 اومدن برای بخیه‌. بهم باز بی حسی زدن . اولش یه دانشجوی زنان زایمان کم سن و سال که واقعا اصلا بلد نبود بخیه بزنه شروع کرد به بخیه زدن . اصلا از چهرش معلوم بود میترسه.مامایی که داشت کارای دخترم رو میکرد که فوق العاده هم مهربون بود اومد یه نگاه به بخیه هام کرد که خدا خیرش بده رفت سال بالاییش که کار بلد بود رو صدا کرد گفت بگید اون بیاد بخیه بزنه اومد بالای سرم و بعضی بخیه هارو باز کرد و شروع کرد به نصیحت اونیکی بهش میگفت بیا بالا سر ماما ها قشنگ نگاه کن کار یاد بگیر من شیفت بقیه رو هم وایسادم تا کارم خوب شد و ... خدایی هم دستش تند بود و با دقت بخیه زد خدا خیرش بده (حدودا پنج شش تا بیرونی خوردم سه چهارتا هم همون اوایل داخل واژن. دقیقش رو نمی‌دونم چون بهم نگفتن فقط گفتن خیلی کم خوردی خودم بعدها از روی نخ هایی که میوفتاد شمردم) . وقتی تموم شد گفتن بیام پایین و برم دستشویی خودم رو بشورم و پوشک بذارم.