۹ پاسخ

چرا بچه رف دستگاه؟

مبارک باشه قدم نو رسیده عزیزم
خدا قوت،🥹😍❤️
عزیزم دقیق چند هفته و چند روز بودی؟

شیاف بزن من خیلی بخیه خوردم و برام سرم زدن گفتن مسکن داره بعد از اینکه تموم شد هم بهم شیاف دادن گفتن درصورت درد هر ۱۲ ساعت
و مفنامیک اسیدم هر ۸ ساعت

چقدر پست و نفهم...ازش کمیته پزشکی شکایت کنید

ظعزیزم کدوم بیمارستان بودی؟؟

مبارکت باشه
ماما همراه داشتی

خوب نمیذاشتی عزیزم میگفتی بی حسی بزنه چرا همچین دردی و تحمل کردی آخه میگفتی بی حسی بزنه بعدم زن زایمان کرده رو با برش رها میکنن میرن
؟؟میشه مگه؟؟؟کجا زایمان کردی؟

مامای همراه داشتی؟

وا چرا دوباره سر نکرد

سوال های مرتبط

مامان دنیز کوچولو🥺💋 مامان دنیز کوچولو🥺💋 ۷ ماهگی
بعد سه روز اومدم تعریف کنم
من چند روزی بود درد داشتم و یک سانت باز بودم دوشنبه من ۳۴هفتع و ۶روز بودم یهو حس کردم کیسه نشتی داره رفتم معاینه کردن گفتن ۳سانت هستی کیسه نشتی داره زایمان میکنی سر بیمه اذیت شدم اومدم علوی شب نه بستری شدم درد نداشتم انقباض نامنظم تا سه صبح بعد یکم دردا مرتب شد ساعت شیش اومدن کیسه رو پاره کنن پاره کردن درد اصلی شروع شد درد کشیدم یک ساعت واییی خیلی سخت بود زور نداشتم بچه نمیومد به زور اومد بخیه زدن داستان من از اینجا تازه شروع شده رگ از داخل پارع شده بوده و بخیه نزده بود رگ خونریزی کرد طی نیم ساعت اندازه یه هندونه لابیا ام باد کرد دردی که اون داشت زایمان اصلا نداشت مردمممم یعنی واقعا بخیه ها که مینداخت من حسشون میکردم بردن اورژانسی اتاق عمل با بیحسی اسپاینال کورتاژ کردن بخیه هارو کشیدن از اول زدن برام خیلی سخت بود دو روز کامل دراز بودم سوند و پنس داخلم بود نمی‌تونستم تکون بخورم یعنی واقعا دهنم سرویس شد هم طبیعی هم سزارین شدم خیلی اذیت شدمممم خیلییی
مامان فندق مامان فندق روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان ۳

ولی رفته بودم توی یه عالم دیگه حرفای ماما رو به زور متوجه میشدم وقتی میومد بالا سرم ولی فقط میکشیدم که دردام رو متوجه نشم خلاصه نمیدونم چند ساعت اون گاز دستم بودم ولی میدونم وقتی بهم داد ۴ سانت بودم و کلا یه ساعت هم فکر کنم گاز دستم بود که ماما اومد بالا سرم چون ضربان قلب بچه اومده بود پایین که یهو دید سره بچه داره میاد منم چون واقعا تو یه عالم دیگه بودم فقط زور میزدم خلاصه آخراش اونا میگفتن زور نزن من میزدم واقعا فقط میخواستم بیاد بیرون و انگار زور زدنه برام راحت تر بود خلاصه اصلا وقت نکردن منو ببر اتاق زایشگاه تو همون اتاق بدون اینکه بی حس کنه تیغ زد واقعا خیلی بد دردش جوری که فکر هم بهش میکنم بدنم میلرزه جبغی کشیدم که شوهرم از پایین شنیده بود صدامو خلاصه من زور زدم و واقعا راحت اومد کوچولوم بعدش که کوچولو رو بردن جفت هم راحت در اومد ولی نمیدونم چی شد که ماما داد زد بگو دکتر بیاد یه نفر اومد بدو بدو شکمم رو محکم فشار می‌داد دو نفر داشتن رگ‌میگرفتن مامان داد می‌زد دکتر بالا سر یه زایمان دیگه بود اونو ول کرد اومد بالا سر من بهم سوند وصل کردن چندین بار نمیدونم چی فرو کرد تو مقعدم تا الان هم هنوز درد میکنه مقعدم چیزی که ازش میترسیدم توی سزارین خلاصه بعد از کلی اذیت کردن شروع کرد به بخیه زدن اول درد چنتا بخیه اول خوب بود ولی بقیه اش رو مردم و زنده شدم تا زد بخیه ها هم که تموم شد همش میومدم دست میکردن با اون بخیه ها معاینه میکردن یا همش رحمم رو فشار میدادم واقعا بد فشار میدادن
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۷ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان رستا 🩷🩷 مامان رستا 🩷🩷 ۲ ماهگی
پارت چهارم
بعد که دید گفت تو الان نه سانتی و نیاز به بی‌حسی نیست دیگه الانا زایمان میکنی منو بردن تو اتاق زایمان و هی میگفتن زور بزن منم زور میزدم که دقیقا همدن دوازده که ماما گفت بچم به دنیا اومد و بچه رو یک لحظه نشون دادن و بردن و منتظر اومدن جفت بودن یه ده دقیقه یک ربع طول کشید تا بیاد هی سرفه کردم هی زور زدم تا بالاخره جفتم اومد اینم بگم من از اینکه برش بزنه و بدوزه و من حس کنم میترسیدم ولی همون موقع که برش زدنم حس نکردم بعدشم می‌دوخت فقط سه تا بخیه آخر حالیم شده بود بهم گفتن دو تا آمپول به واژنت زدم برای بی‌حسی یه آمپول تو سرمم زده بود شیاف انداخته بود برای همین قشنگ خداروشکر درد نداشتم من همشم استرس داشتم خوب نباشن ولی خداروشکر راضی بودم البته شیفت روز خوب بودن شیفت شبش یکمی بداخلاق بودن ولی بازم از ماما های اون روز خداروشکر راضی بودم راستی دکتر اون روز شیفتم موقع بخیه زدن اومده بود که ببینه ماما چجوری میدوزه خلاصه بالاخره زایمان کردم طبیعی و خداروشکر راضیم با اینکه آخرش مجبور بودم سرم زور بزنم
مامان فسقلی🐰 مامان فسقلی🐰 ۸ ماهگی
پارت ۳ از تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تخت جمشید
به واژنم آمپول زدن و بعدش بین واژن تا مقعد منو برش زدن من اصلا این برش رو احساس نکردم وقتی دکتر و پرستار ها شگم‌منو فشار میدادن خیلی درد زیادی بود وقتی دیدن من همکاری نمیکنم و زور نمیزنم ۲ نفر با دست هاشون خیلی محکم شکم منو فشار میدادن دیگه زورشون نرسید و دکتر بی هوشی که مرد بود اومد و با همکاری یکی از ماماها چند بار خیلی خیلی محکم شکم منو فشار دادن و نی نی کوچولو به دنیا اومد وقتی بچم به دنیا اومد و ساعت ۲۳:۱۵ دقیقه یود که زایمان کردم دیگه هیچ دردی نداشتم کلا درد هام رفته بود حتی وقتی دکترم داشت بخیه میزد نگاه میکردم اما بی حس بودم و اصلا احساس نمیکردم بعد از اینکه بخیه زدن تموم شد نی نی کوچولومو دادن بغلم تا بهش شیر بدم و بعدش بهم شام دادن آبمیوه دادن که بخورم خوردم بعد که منو بلند کردن لباسمو عوض کنم یه سرگیجه خیلی بدی داشتم که اصلا رو پاهام‌نمیتونستم وایسم دوباره بهم آبمیوه دادن و منو با ویلچر بردن بخش
مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت هفت✅
میتونستم زور میزدم تا اینکه مثل ماهی پسرم لیز خورد اومد بیرون بهترریییین حس دنیا بود اون لحظه لباسمو دادن بالا بچه رو گذاشتن رو سینم منم داشتم عین بید می‌لرزیدم تا چند دقیقه بعد بچه رو برداشتن و گفتن زور بزن تا جفت بیاد اونم اندازه یه بچه زور و درد داشت تا بیادبعد اینکه جفت اومد بخیه زد بعد بخیه متوجه شد من خونریزی داخلی کردم دستشو با وجود بخیه کرد تو تا لخته هارو خارج کنه و من همه بخیه هام باز شد دوباره‌ همه پرستارا ودکترارو صدا کرد گفت خونریزی کرده 😂 همه ریختن رو سرم یه نفر بهم قرص زیر زبونی داد یه نفر ازم رگ می‌گرفت یه نفر آمپول زد رو باسنم خدمه هم همینطور داشت شکممو فشار میداد تا لخته ها خارج بشن بلاخره هر طوری بود خونریزیم بند اومد و اومد بخیه بزنه ک بی حسیم تقریبا رفته بود من قشنگ می‌فهمیدم داره میدوزه و کلی درد داشتم تا هر طوری بود بلاخره منو بخیه زدن بردن بخش زایمان تا اومدن بهم دستگاه وصل کردن دیدن تبم سر 40درجه و فشارم رو14هستش بچه رو آوردن پیشم و مامانمو صدا کردن بیاد لباسامو بپوشونه تا برم بخش بستری مامانم اومد کلی با مامانم گریه کردیم و بلاخره رفتم تو بخش این بین هم همسرم اومد منو بچه رو دید منم دو روز به خاطر فشارم و تبم بستری بودم سه روزم به خاطر زردی پسرم تا پریروز مرخص شدم اومدم خونه و بخیه هام یه خورده اذیت می‌کنه چون خیلی بخیه خوردم پسرم یکم ماشاالله درشت بود 3650گرم بود و باعث شد مامانش کلی بخیه بخوره و عذاب بکشه خلاصه ببخشید سرتونو درآوردم اینم از تجربه زایمانم وبگم بهترین و بدترین تجربه عمرم شد😍😂
مامان آرن مامان آرن روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی من #پارت_آخر
از اونجایی که هیچ بی حسی درست و حسابی نداشتم تمام بخیه زدنای دکترمم حس کردم. واقعا از درد کشیدن خسته شده بودم. پرستار یا ماما هر کاری میخواستن بکنن میپرسیدم اینم درد داره؟ دیگه از دست من خندشون گرفته بود 😂 بعدا متوجه شدم مامانم و مادرشوهرم هم پشت بخش زایمان منتظر ما بودن و تمام جیغای منو شنیده بودن. تو کل دوره زایمانم از من خواسته بودن سزارین بکنم و من با پررویی گفته بودم که نه من طبیعی بچمو به دنیا میارم و این حق طبیعی بچه اس که من ازش نمیگیرم و این حرفا.
دکترم در کنار بخیه درمانی، بخیه زیبایی هم زد و به خاطر همین روند بخیه زدنش یکم طول کشید. ماما ها ۲ بار و پرستار یک بار ماساژ شکمی هم دادنم که واقعا در مقابل درد زایمان میتونم بگم هیچ دردی نداشت. خلاصه درسته که زایمانم دردناک بود ولی خداروشکر سرعت پیشرفتم خیلی خوب بود و من الان هم برگردم عقب بازم زایمان طبیعی رو انتخاب میکنم. درسته که بخیه هام کمی اذیتم میکنن ولی من از وقتی از بیمارستان مرخص شدم تمام کارای خودم رو انجام دادم و با وجود اینکه چندین روزه خونه مامانم اینا هستیم و مامانم و بابام کمکون هستن اما بیشتر کارای پسرم هم خودم انجام میدم.
اینم بگم که هر چقدر از بخش زایمان بیمارستان آرام راضی بودم؛ از بخشش ناراضی بودم. من اتاق خصوصی گرفته بودم اما امکانات کافی نداشت و پرستار ها هم رسیدگی خوبی نداشتن. البته من ظهر فردای زایمانم مرخص شدم و زیاد توی بیمارستان نبودم.
این بود تجربه زایمان طبیعی من 😊