۸ پاسخ

این ۸۰ روز دقیقاااا عین صدسال میگذره😭🦥😐

منم ۵روز ک وارد ۸ماه شدم
انشاالله بسلامتی بگذره و نینیامونو
بغل کنیم 🥰

منم دوروزه دیگه وارد هشت ماه میشم تاریخ زایمان منم 28آبانه انشاالله که همه مادرا به سلامتی و خوشی زایمان کنن ونی نی کوچولو هارو بغل بگیریم 🙏🙏🙏

ایجانم انشالله بسلامتی بگذره🥰

ای جانم عزیزم بسلامتی بدنیا بیاریش بغلت کنی گلم برای منم دعا کن انشالله بسلامتی پشته سر بگذرونم این ماه هارو وبرسه روز زایمان به امید خدا کوچولوهامونو بدنیا بیاری بغلش کنیم انشالله 😍😍😘😘🤲🤲

خداروشکر بسلامتی عزیزم

به سلامتی عزیزم
منم دارم روز شماری میکنم که برسم به ۳۰ هفته

انشاالله

سوال های مرتبط

مامان دانیال و دریا مامان دانیال و دریا روزهای ابتدایی تولد
دریاجان، دخترِ صبور و کوچکِ من،

این روزها که تنها یک ماه (سی روزِ پُر از خواب و خیال) تا دیدارت باقی مانده، دنیا برای من شکلِ دیگری گرفته است. با هر تکانِ کوچکت در وجودم، انگار موج‌هایِ آرامِ یک دریایِ بی‌کران را در دلم حس می‌کنم؛ موج‌هایی که نویدِ آمدنِ تو را می‌دهند.

نامت را «دریا» گذاشتیم، چون می‌دانستم که قرار است بیایی تا وسعتِ عشق را به خانه‌یِ ما بیاوری. تو هنوز نیامده، مالکِ نیمی از قلبِ من و پدرت شده‌ای. این روزها، وقتی با تو حرف می‌زنم، انگار دارم با زیباترین بخشِ آینده‌ام صحبت می‌کنم.

دخترکم، اینجا همه‌چیز آماده است؛ لباس‌هایِ کوچکت را چیده‌ایم، برایِ شنیدنِ اولین صدایِ گریه‌ات لحظه‌شماری می‌کنیم و دلمان پر می‌کشد برایِ آن لحظه‌ای که بالاخره گرمایِ تنت را در آغوشم حس کنم.

صبور باش، عزیزِ من. این سی روز هم مثل پلک‌زدنی می‌گذرد و ما در ساحلِ آرامِ این انتظار، منتظریم تا کشتیِ کوچکِ تو به زندگیِ ما لنگر بیندازد.

با تمامِ وجود، مشتاقِ دیدارت هستم،
مادرِ منتظرت.»
مامان ارسلان و ارغوان مامان ارسلان و ارغوان هفته بیست‌وهشتم بارداری
دختر عزیزم، ارغوان جان

امروز که این نامه را برایت می‌نویسم، ۲۵ هفته و ۵ روز است که در وجود من زندگی می‌کنی. هنوز چهره‌ات را ندیده‌ام، اما هر حرکت کوچکت، هر لگد شیرینت و هر لحظه‌ای که حضورت را احساس می‌کنم، قلبم را پر از عشق می‌کند.

این روزها تو آرام‌آرام بزرگ می‌شوی و من هر روز بیشتر مادر شدنت را در وجودم حس می‌کنم. گاهی با حرکات محکم و شیرینت به من یادآوری می‌کنی که آنجا هستی؛ دختری که بی‌صبرانه منتظر دیدنش هستم.

ارغوان عزیزم، نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله هستی، اما می‌خواهم بدانی که خیلی قبل از تولدت دوستت داشتم. قبل از اینکه صدایت را بشنوم، قبل از اینکه دست‌های کوچکت را در دست بگیرم، تو در قلب من جا داشتی.

آرزویم برای تو زندگی‌ای پر از سلامتی، آرامش، شادی و عشق است. امیدوارم همیشه شجاع باشی، خودت را دوست داشته باشی و بدانی که هر اتفاقی بیفتد، مادرت همیشه پناه و همراه تو خواهد بود.

امروز، در آستانه ماه هفتم بارداری، با تمام وجود منتظر آمدنت هستم. هر روز که می‌گذرد، یک روز به آغوش گرفتنت نزدیک‌تر می‌شوم.

با تمام عشق دنیا، مامان

بماند به یادگار برای ارغوان کوچولوم ❤️
مامان نلین مامان نلین ۱ ماهگی
دل‌نوشته برای دختر نازنینم، در آستانه ورود به دنیای ما

جانِ مادر، عزیز دلِ بابا و برادر!

هفت ماه است که در آغوش گرم من، قصه‌ی زندگیت را آغاز کرده‌ای و هر روز، با هر تکان کوچک و بزرگت، قلب ما را غرق در شادی و انتظار می‌کنی. ماه‌هاست که منتظر شنیدن صدای دلنشین خنده‌هایت، دیدن چشم‌های کنجکاوت و لمس ناخن‌های کوچکت هستیم.

تو، نورِ امیدی هستی که قرار است به زودی به خانه‌ی ما بتابی و خانه‌مان را با حضورت پر از عطر خوش زندگی کنی. هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شویم، لبخندمان به عشق تو آغاز می‌شود و شب‌ها با خیالِ در آغوش گرفتن تو، آرام می‌گیریم.

من، پدرت و برادرت، بی‌صبرانه مشتاق دیدن روی ماهت هستیم. آمده‌ای تا عشق را در خانه‌ی ما معنا کنی، تا شادی را مهمان همیشگی لحظه‌هایمان کنی و تا پایانِ روزهایمان، دلیلی برای لبخند باشی.

بدان که از همین حالا، تو را عمیقاً دوست داریم و به داشتنت افتخار می‌کنیم. این انتظار، شیرین‌ترین انتظارِ دنیاست و ما برای روزی که تو را در آغوش خواهیم گرفت، لحظه‌شماری می‌کنیم.

فرشته کوچک و زیبای من روزت مبارک❤️

مادرت

بارداری
فرزندپروری
شیردهی
تیرویید
قندخون
انسولین
زایمان
شیردهی
دخترم
روزدختر

عشق مامان