۹ پاسخ

مادر شدن واقعا سخته ولی فدای یه تار موی بچه هامون منکه کلا یادم رفته با اینکه دومی و سومی خیلی سخت بود و دست تنها بودم ولی خداروشکر که گذشت 🥰 اونروزا فقط همین و باخودم تکرار میکردم حتی موقع زایمانم خوبه که زمان میگذره و من تو این شرایط نمیمونم

بله عزیزم دو سال طول می‌کشه تا فقط ترمیم بشه و هیچوقتم مثل قبل زایمان نمیشه

هر دو سختی خودشو دارن
الکی نیس بهشت زیر پای مادره

من گاهی شبا که حواسم نیست اگه بیافتم روی شکمم از درد بیدار میشم😢

زایمان کردن بازم بستگی ب دکترت داره کار بلد باشه هر دو زایمان ی جور برش میخوری ودرد خودشو داره بدن ها باهم فرق داره خوبیش اینه هرچی بهت بگذره هر دردی رو بعد دیدن بچه فراموش میکنی

و منی ک تجربه هر دو داشتم میگم طبیعی بهتره..

آره نگا به زخم پوست نکن بستس داخل ۷ ۸ لایه باز شده زمان میبره تا ترمیم بشه پس چرا میگن سزارینی حداقل ۲وسال بین زایمان فاصله باشه .
منم هنوز شوهرم فشار میده یا خودم تکیه میدم با شکم جایی یا دمر میخوابم درد میکنه کش لباس زیر شورت میوفته درد میکنه

آره عزیزم هفت لایه رو باز کردن دیگه

خوشبحال اونایی ک زایمان طبیعی داشتن😕

سوال های مرتبط

مامان باوان مامان باوان ۱۶ ماهگی
من اصلا آدم خرافاتی نیستم ولی دست خودم نیست به چشم زخم اعتقاد دارم. دیروز یجایی بودم ی کسایی برای اولین بار بود ک دخترمو دیدن انقدر گفتن چقدر ناز و خوشگله و تعریف کردن ازش تا آخر شب دخترمم انقدر خودشو لوس میکرد همه دورش بودن بعد خوابید تو خواب یهو با گریه بیدار شد. منم براش اسپند دود کردم ولی تو کل این ۸ ماه عمرش تا حالا اینجوری نبوده دیشب تا صبح تو خواب همش نق میزد گریه میکرد بیدار می‌شد خودشو پیچ میداد ده دقیقه یکبار یا با گریه شدید از خواب می‌پرید یا مثل اینکه خواب بد دیده باشه جیغ میزد. صبح بیدارش کردم خیلی گریه کرد دیدم سرما خورده،بعدش کم کم خودمم گلوم درد گرفت
اینم بگم که چند روز پیش یه مهمون خیلی بی درک داشتم(من برای دخترم آبنبات چوبی میخرم با جلدش میدم دستش دوست داره بازی می‌کنه اون مهمون هم خونمون از اون آبنبات چوبیها میخورد تا وسطشو خورده بود اومدم دیدم داده دست دخترم و اونم داره میخوره فقط خدا مونده اون لحظه چقدر حالم بد بود و عصبی شدم.
بعدش ک آبنبات رو ازش گرفتم گریه کرد اون طرف هم بغلش کرد و کلی بوسش کرد و بردش دست و صورتشو با آب خیلییییی سرد شست یعنی انقدر نفهم بچمو با آب یخ بشوری دستاش انقدر سرد بودن
بعد روز بعد بهش زنگ زدم گفت از خونه شما برگشتم تب و لرز کردم و سرماخوردگی شدیدی گرفتم دارم میمیرم منم بچم نگرفته بود تو مدت این هفته خوشحال بودم ک امروز علائمش رو نشون داد،نمیدونم از اون گرفته چشم خورده چی شده عصابم خورده 😓