۷ پاسخ

وایییی خیلی هرس دراره مخصوصا ماماناشون ک انقد ریلکس رفتار میکنن کفر ادمو درمیارن. منم دخترمو بردم خونه بازی ی دختر بچه ۴ساله با دخترمن همزمان رفت روی تشک پرشا بعد یهو دست دخترمو له کرد گفت نمیبینی جلوتو؟ب مامانشم گفتم گفت خب چکارکنم شده.. گفتم هیچی بهش حالی کن جایی ک ی بچه٢سال ازخودش کوچیکتره مث وحشیا نیاد سمت دخترمن. اهرم دعوامون شد باهم

اگه زخمش باز چیزی نزن عزیزم داروخانه ببر ببینه اگه نیاز باشه بهت پماد مخصوص زخم میده که جاشم نمونه.

عزیزم من جاهایی که بچه هست از دخترم فاصله نمیگیرم
چون همش میترسم دخترمو هول بدن یا بزنن
تا کوچولو هستن و قدرت دفاع ندارن مجبوریم میلی متریشون باشیم

ای وای چقدر بد 🥺🥺 من هر میرم میچسبم به پسرم میترسم بچه ای اذیتش کنه

بچه منم نمیتونه دفاع کنه🥲

رو زخم سودوکرم بزن زود خوب میشه

كاش بچه هامون ياد بگيرن از خودشون دفاع كنن..منم همين مشكلو با بچه ي داداشم دارم

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا دیشب میخاستم بچمو ازشیر بگیرم، فکر نمیکردم انقد سخت باشه، سینمو رژ لب قرمز زدم، بچم اومد شیربخوره گفتم مامان جان می می مامان اوف شده، یه نگاه کرد یه لبخند زد رفت باموتورش بازی کنه بعد از دودقیقه اومد تیشرتمو زد بالا گفتم اوف شده، دوباره رفت سمت موتورش ، بعداز چند دقیقه دوباره اومد تیشرتمو زد بالا یه نگاه انداخت یدفعه سرشو انداخت پایین دستشو گذاشت رو صورتش، بعد از چند ثانیه گفتم مامان ببینمت سرشو اورد بالا دیدم چشماش پر اشکه ، یعنی جیگرم کباب شد، گفتم مامان الهی قربونت برم الهی مادرت بمیره چیکار کنم مجبورم ازشیر بگیرمت دوباره همون کارشو تکرار کرد سرشو انداخت پایین دست گذاشت رو صورت چشماش پر از اشک شد بعد دراز کشید زار زار گریه میکرد، الهی دورش بگردم، دیگه دلم طاقت نیورد سریع رفتم سینمو شستم گفتم بیا عزیز مادر بیاشیر بخور، یدفعه پرید بغلم با ذوق شروع کرد به شیر خوردن، از نوزادی تاالان شیر خودمو خورده، اخه من چجوری دلم بیاد از شیر بگیرمش، شاید فقط گریه میکرد میتونستم ارومش کنم، اما وقتی دیدم دستشو گذاشت رو صورتش چشماش اشکی شد دیگه دلم طاقت نیورد، کاشکی میشد حالا حالا ها بهش شیر بدم،کاشکی میشد ازش دریغ نکنم اما خب بخاطر خودش باید ازشیر بگیرمش، چون بچم یه شب تاالان خواب کافی نداشته تا صبح صدبار بیدار میشه شیر میخوره، چیکار کنم چجوری از شیر بگیرمش که اذیت نشه، راستش خودمم بهش وابسته ام، انگار کرم دارم همش بیاد سمتم شیر بخوره، مشکل اینجاس که هر دومون وابسته ایم، راستش تو این قضیه خیلی ضعف دارم، سردر گمم نمیدونم چطوری بچمو از شیر بگیرم،خدایا خودت کمکم کن