مامانا دیشب میخاستم بچمو ازشیر بگیرم، فکر نمیکردم انقد سخت باشه، سینمو رژ لب قرمز زدم، بچم اومد شیربخوره گفتم مامان جان می می مامان اوف شده، یه نگاه کرد یه لبخند زد رفت باموتورش بازی کنه بعد از دودقیقه اومد تیشرتمو زد بالا گفتم اوف شده، دوباره رفت سمت موتورش ، بعداز چند دقیقه دوباره اومد تیشرتمو زد بالا یه نگاه انداخت یدفعه سرشو انداخت پایین دستشو گذاشت رو صورتش، بعد از چند ثانیه گفتم مامان ببینمت سرشو اورد بالا دیدم چشماش پر اشکه ، یعنی جیگرم کباب شد، گفتم مامان الهی قربونت برم الهی مادرت بمیره چیکار کنم مجبورم ازشیر بگیرمت دوباره همون کارشو تکرار کرد سرشو انداخت پایین دست گذاشت رو صورت چشماش پر از اشک شد بعد دراز کشید زار زار گریه میکرد، الهی دورش بگردم، دیگه دلم طاقت نیورد سریع رفتم سینمو شستم گفتم بیا عزیز مادر بیاشیر بخور، یدفعه پرید بغلم با ذوق شروع کرد به شیر خوردن، از نوزادی تاالان شیر خودمو خورده، اخه من چجوری دلم بیاد از شیر بگیرمش، شاید فقط گریه میکرد میتونستم ارومش کنم، اما وقتی دیدم دستشو گذاشت رو صورتش چشماش اشکی شد دیگه دلم طاقت نیورد، کاشکی میشد حالا حالا ها بهش شیر بدم،کاشکی میشد ازش دریغ نکنم اما خب بخاطر خودش باید ازشیر بگیرمش، چون بچم یه شب تاالان خواب کافی نداشته تا صبح صدبار بیدار میشه شیر میخوره، چیکار کنم چجوری از شیر بگیرمش که اذیت نشه، راستش خودمم بهش وابسته ام، انگار کرم دارم همش بیاد سمتم شیر بخوره، مشکل اینجاس که هر دومون وابسته ایم، راستش تو این قضیه خیلی ضعف دارم، سردر گمم نمیدونم چطوری بچمو از شیر بگیرم،خدایا خودت کمکم کن

تصویر
۲۷ پاسخ

از شیر گرفتن
1 مهر 1404  شروع کردم
به مدت 4 روز ، 7 صبح تا 11 ظهر  به هر نحوی که شده شبر نخوره ، بقیه روز آزاده

4 روز بعدی ، 7 صبح تا 7 غروب نخوره
4 روز بعدی ، 7 صبح تا 11 شب نخوره
4 روز بعدی بدون شبر بخوابه ، اما تو خواب عمیق بخوره
به راحتی گرفته شد ، بدون حتی 1 بار گریه برای شیر

قبل از اینکه از شیر بگیریش اول باید با خودت اتمام حجت کنی، چون تو قوی نباشی بچه بیشتر اذیت میشه و سردرگم میشه، منم پسرم فقط شیر مادر میخورد الان ۲ ماه و خورده ایه به روش تدریجی از شیر گرفتمش

اینجوری که یبار بهش ندید بعدش دل بسوزونید و مجدد بهش شیر بدید فقط بهش آسیب میزنید و وابستگیش رو بیشتر می‌کنید...اون بچس و آسیبی که با اینکار متوجهشه رو نمی‌فهمه شما که مادرید باید اینو بدونید گلم انشاءالله خدا بهتون توان و تحمل بده و بتونید این مرحله‌ رو به راحتی بگذرونید..و اینکه شیرخوردن درواقع میک زدن سینه‌ها توی این سن فقط و فقط از روی وابستگیه وعلا شیر چندانی ترشح نمیشه که سیر بشن...سعی کنید از شیر بگیریدش چون با اینکار میتونید هم خوابش رو تنظیم کنید و هم تغذیه اش بهتر از قبل میشه..خدا قوت

عزیزم همه همینن باید تحمل میکردی برا خودش خوبه

من رژلب ۲۴ساعته زدم دکترم رفتم گفت ی دفعه بگیر روز اول دوم شب سوم ت خواب بهش شیر بده دیگ نه

همین که شستی دوباره بهش دادی بدترین کار بوده
چون دفعه بعد هم بخوای بگیری همین انتظار رو داره که بری بشوری و بیاد بخوره.
من ده روزه از شیر گرفتم پسرمو
دقیقا رژ قرمز زدم روی نوک سینه ام چسب زخم زدم
همه بچه ها اذیت میشن چون دوسال مدام وابسته به سینه مادر بودن
پسر من هنوزم لباسمو میده بالا و من چسب زخم رو نکندم.
اما الان میبینم چقدر راحت می‌خوابه تا صبح همین مستقل و عمیق خوابیدنش براش خیلی بهتره تا شیر خوردن

عزیزم ی دفه ای بگیر ...اینجوری بیشتربچرو عذاب میدی ک

من دیروز از ظهر ندادم بهش چندبار اومد تیشرتمو داد بالا گفتم اوف داد پائین رفت همش اومد گف میمی اوف گفتم اره ولی خداشاهده نه بهونه نه گریه هیچی .بمیرم براش
امشب اولین شبه
کلافه اس بی قراره انگار اومد پیشم گفت مامان میمی گفتم اوفه سلین .چرخید به پهلوش خابید .خیلی دلم براش کبابه .ولی دیگه دوباره بهش شیر‌نمیدم .چون یروز باید این می می رو ترک کنه

تا دوهفته ک میخای ترک کن درمورد ترکش نه به خودش ن به اطرافیان پیش بچه حرف نزن سرش گرم کن خوراکی مورد علاقه بده موقع خواب اگ بتونه حداقل دو شبی ک بدون شیر می‌خوابه باباباش بخابونی عالی ولی نشدم عیب نداره هستش کن تا بخابه با روش سرپایی یا رو پا

اصلا یدفعه ای نگیر خیلی ب روح و روانش اسیب میزنی حس کن خدایی نکرده یهو مامانت بره و برنگرده چ حسی پیدا میکنی؟



ب تدریج کم کن از تایمش

مامان علی هم راه حل خوبی داده بهت

من یک ماه کشید ترکش بدم چون خیلی کم کم از شیر گرفتمش

و اینکه اول سعی کن شیر شبشو قط کنی ک راحتر میشه برات

من خیلی تدریجی از شیر گرفتم
خیلی راضیم
مینویسم تا استفاده کنین
پسر من تا ۳ماهگی گاهی دوساعت پیوسته مک میزد
یعنی میخوام بگم اینقدر وابسته بود
حدود سه ماهگی خوابشو مستقل کردم، یعنی دیگه موقع خواب شیر ندادم بهش
از حدود ۴۰ روزگی هم واسه شیر بیدارش نکردم
تو خواب بهش شیر میدادم و هروقت بیدار میشد جور دیگه میخوابوندمش، نه با شیر خوردن
دیگه از سه ماهگی شیر و خوابش که جدا شد، شرایط کم کم بهتر شد و وابستگیش معمولی تر شد
بازم بچه ای نبود که خودش بگه سیر شدم و سینه رو ول کنه، باز تا حدود ۲۰ دقیقه مک میزد.
کم کم وعده های شیر شبشم کم کردم و رسوندم به دو وعده و بعد یه وعده و ۱۰ ماهگی اونم حذف کردم
شیر روزش رو با قانون شیر بازی خواب کنترل کردم
یعنی از خواب بیدار که میشد شیر میخورد، بازی میکردیم یا هرچی و موقع خواب دیگه شیر نمیخورد. چون خوابش مستقل شده بود، خودش میخوابید. فقط به وعده قبل خپاب شب داشت. که اونم با شوخی و خنده اجازه نمیدادم با شیر بخوابه. شیرش رو‌که خورد میبردمش رو تختش، تا خودش بخوابه. چون هرچی بزرگتر که میشد تعداد چرتای روزش کم میشد، وعده های شیرش هم کم میشد. تا حدود یکسالگی رسوندم به ۴,۵ وعده و بعد اون هردوماه یه وعده کم میکردم. دیگه اینجا وابستگیش به شیر خیلی کم شده بود. ۲۱ ماهش که شد فقط یه وعده مونده بود و تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش. همون روز درخواست شیر کرد و بهش دادم و از فرداش خودش دیگه شیر نخواست. و من اصلا سینه هام درد نگرفت و پسرمم دیگه اصلا تقاضا نکرد و حتی یکبار هم برای از شیر گرفتن گریه نکرد.
من فکر میکنم اگه هرکاری اصولی انجام بشه، اصلا نه بچه اذیت میشه و نه مادر.

فایده نداره تا کی میخوای دل سوزی کنی اینجوری ک هم خودتو زجر میدی هم بچه رو

بچع تو گه دوساله شده بگیرش

ماشالله چه نازه

من الان ۵ماهه گرفتم پسرمنم اولش بغض کرد گریه کرد ولی من گفتم فقط اوخی شده،همون منم به فکر خواب شب بودم نمیدونم هر نیم ساعت بلندمیشد یک ساعت بلند میشد نه خودش خواب داشت نه من ،الان ماشاالله تا صبح تخت میگیره میخوابه

اینجوری برابار بعد بهت اعتماد نمیکنه بجا رژلب تلخک بزن یبار زبون بزنه دیگ نمیخورتش

از صب بگیر شب سخته

الاهی بگردم
منم دیروز سعی کردم دخترمو وعده های شیرشو کم کنم ایقدر جیغ زد گریه کرد خودشو کوبید به زمین انگار الان دیگهطاقت نداره مجبور شدم بهش بدم دلم نیومد

سلام عزیزم تدریجی از شیر بگیر پسر منم شیر خودمو میخورد تدریجی از شیر گرفتنش نه بچه اذیت شد نه خودم

من اصلا اینکارو نکردم‌بهش کفتم مامان دیگه ببه ندارم بزرگ‌شدی نباید بخوری فقط موقع خواب‌.. هر وقت دلت تنگ شد بیا بقل و بوسش کن... الانا دقیقا وقتی گشنشه میاد بقل و بوس میکنه سینمووو..میفهمم گشنش شده..فوری میپرم ی چیزی میارم براش بخوزه ولی هنوزم شب ذوقشو داره ک‌شیر بخوره و بخابه... ولی در طول روز اصلا نمیدم و خوراکش خیلی بهتر شده

من صبر زرد زده بودم یادمه ی بار دهن زد دیگه نخورد

من پستونک میدادم اول روز قط کردم بعد یهو شب دیگ ندادم

پسرتو آریشگاه بردی موهاشو زدی وایساد بزنه

یهویی قط نکن بابا تدریجی قط کن من پسرم شیرخودمو از نوزادی تا الان دادم الان تدریجی میگیرم بعضی اوقات دارن شیر میخورن دقت کردی یکی چشاش داره نگاه می‌کنه یعنی من اون لحظه نگاه میبینم میگم دلم برای این لحظه تنگ میشه ولی بخاطر خودش کم کم تدریجی میگیریم

واای چقد منو و بچه منی عزیزم منم حاضرم تا مدرسه میره بهش شیر بدم با اینکه ی،شب تا الان نخوابیده دردش بقلبم

منم دقیقا مشکل تورو دارم واقعا سخته جیگرم آتیش میکره خدا خودش کمکمون کنه😭

قربونش برم از خودش سلفی گرفته

سوال های مرتبط

مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
مامانا دخترم دیوونم کرده
دوباره شروع کرده موقع خواب شب زیاد شیر میخوره با اینکه امشب لوبیا پلو خورد و زیاد هم مورد نسبت ب قبل ... مامانم هم پیشمون بود کلی بازی کرد خسته شد اما موقع خواب ۱۵۰ تا دادم بعد عادت داره شیر میخوره پامیشه می‌گرده گشته اومده دوباره دراز کشیده اینور اونور شده بعد دوباره شیر خواست رفتم یه پیمونه هم آوردم....دیگه گفتم هی عادت نکنه به شیر کم آوردم ...دوباره خورد بعد رفته اتاق خودشون دراتاق بسته منم خوابن برده بود پاشدم دیدم هنوز نیومده رفتم میبینن میگه پی پی ....یعنی انقد عصبی شدم...چون کار همیشه ش هست ...گفتم بیا بخپاب و اینا نیومد ‌‌‌‌‌..رفتم دراز کشیدم بعد ده دقیقه درو باز کرده مامان بیا رفتم عروسک آوردم کنارش گذاشتم خودمم زدم خواب...انقد اینور اونور شد بعد دوباره شیر خواست خودمو زدم بخواب انقد گریه کرد رفتم یه پیمونه دیگه آوردم همه رو خورد خوابید... طول شب هم دوباره بیدار میشه برا شیر ...کلا شب ها زیاد شیر میخوره ...من چجوری دخترم رو از شیر بگیرم 😭
مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا امروز بچمو بردم بهداشت واسه چکاب دوسالگی، قدش ۸۹بود وزنش۱۲،گفت قدو وزنش خوبه،نرماله، بعد گفتم بچم فقط چنتا کلمه بیشتر نمیگه بهم یه پاسخنامه داد گفت تا ده روز بابچت تمرین کن تا به حرف بیاد، این پاسخنامه رو هم پر کن بعد از ده روز برامون بیار ،گفت اگر تواین چندروز به حرف نیومد میفرستیم پیش گفتار درمان، شوهرم میگه نمیزارم پیش گفتار درمان ببری، بچم خودش بحرف میاد ، الان موندم چیکار کنم، از طرفی میخاستم فردا از شیر بگیرمش، بهداشت گفت فعلا از شیر نگیرش ، فقط باهاش کار کن تا بتونه حرف بزنه،گفت از شیر بگیریش بی حوصله میشه بهانه گیر میشه اینطوری نمیشه باهاش تمرین کنی، چرا هرموقع میام ازشیر بگیرمش یه اتفاقی میفته ، الان دیگه دوسالشه پس کی از شیر بگیرمش ،الان بخاطر شیر شب تمام دندوناش سیاه شده، اخه غصه کدومشو بخورم، بعدشم گفت تدریجی ازشیر بگیرش، خب اینطوری که زبونم لال بچه زجر کش میشه، نمیدونم چیکار کنم، بنظرتون میشه تو این ده روز هم ازشیر بگیرمش هم باهاش تمرین کنم بلکه به حرف بیاد دیگه گفتار درمان نبرمش