۶ پاسخ

عزیزم چند شب سختی داره دیگه
شما بهتر بود اول از شیر شب بگیریدش
قبل از خواب حسابی بهش غذا بده که سیر باشه و کلی باهاش بازی کن که خسته بشه و راحت بخوابه

وااااای مشکل منم گریه های شبش هست که هنوز نتونستم 😢

پسر منم خیلی وابسته شیر و سینه ام بود من پنج ماه پیش گرفتمش خیلی سخت بود روز ندادمش شب بدون شیر میخوابوندم گریه میکرد ولی ندادم تا بخوابه نصف شب تو خواب بهش دادم تا دو شب فقط بعد یک سره بازش کردم

شبا واسش داستان میگفتم
یچیزی که فک میکنی نظرش جلب میکنه
مثلا من بهش میگفتم خورشید رفته شب شده هوا تاریک شده رفته خونشون
میگف رفته مه مه بخوره گفتم نه خورشید بزرگ شد دیگه نمیخوره میخواد بره مدرسه
هر شب که می‌خواست بخوابه خودش شروع میکرد به تعریف کردنش

میگی اوف شده نمیخوره
شبم بیدار شد لامپو روشن کن تاببینه ک اوفه خوب نشده
بهش شب آب یا آب پرتقال یا بستنی
چیزای آبکی ک دوسداره بهش بده

نه دیگه که بهش ندادی نده دیگه
یه چسب بزن بهش بگو آخ شده
بردیا من همینجور شد تو روز اصلا نشونش ندادم هروقت خواست حواسش با یچیزی پرت کرد گفتم غصه میخوره نشونش بدم
شب هم یه دفعه نشونش دادم چسب روش داشت یکم گریه کرد که چرا آخ شده همینجور تو بغلم آرومش کردم خوابید سه چهار شب بیدار شد بهونه شو گرفت الان دیگه رااااحت شدیم اصلاتا صب بیدار‌نمیشه کلا یادش رفته
الان یک ماه شده که گرفتمش شیرمم خداروشکر خشک شد الان دیگه

سوال های مرتبط

مامان قلب خونه 🫶🩵 مامان قلب خونه 🫶🩵 ۲ سالگی
فرزند پروری
روز اول تجربه شیر گرفتن که خیلی هم وابسته سینم بود
دیشب از داروگیاهی صبغ زرد تهیه کردم امروز صبح مالیدم به سینم
صبحانه یدونه تخم مرغ با کمی نون خورد بعد گفت می می گفتم ببین اوف شده نخورد رفت بازی کرد منم تلویزیون زدم سرگرم بشه بعد رفتم سراغ کارام بعد یساعت بهش یکم چوب شور دادم چون اشاره کرد میخواست تا ناهار ناهار هم‌غذای مورد علاقش بود کباب تابه ای با برنج قشنگ خورد موقع خواب ظهرش باز گفت می می سریع اون صبغ و زدم به سینم گفتم مامان اوف شده یکم شیر پاستوریزه دادم خورد خوابید عصز پاشد گرسنه بود یه دونه موز با کمی مغزیجات بهش دادم بعد رفتیم خونه مادرشوهرم که با بچها بازی کنه سرگرم بشه یادش بره بازیاشو کرد اومد گفت بازگفتم اوف شده ببین گرسنش هم شده بود سریع اومدم خونه غذاشو گرم کردم خورد بعد همه میگن اشناهامون که شیر محلی بگیر پسر عموم داره ازش یک کیلو خریدم جوشوندم الان که میخواست بخوابه یه مقدار دادم بهش که سیر باشه دیگ نگفت می می ولی واقعا دلم سوخت خیلی صبوری کرد بچم‌انشالله امشب هم راحت بخوابه اذیت نکنه من هنوز سینه درد نکردم شیرمم ندوشیدم ممکنه فردا سینه درد کنم چکنم اگه سینه درد کردم ممنون میشم راهنمایی کنید
آنومالی
فرزند پروری
مامان قلب خونه 🫶🩵 مامان قلب خونه 🫶🩵 ۲ سالگی
فرزند پروری
روز اول تجربه شیر گرفتن که خیلی هم وابسته سینم بود
دیشب از داروگیاهی صبغ زرد تهیه کردم امروز صبح مالیدم به سینم
صبحانه یدونه تخم مرغ با کمی نون خورد بعد گفت می می گفتم ببین اوف شده نخورد رفت بازی کرد منم تلویزیون زدم سرگرم بشه بعد رفتم سراغ کارام بعد یساعت بهش یکم چوب شور دادم چون اشاره کرد میخواست تا ناهار ناهار هم‌غذای مورد علاقش بود کباب تابه ای با برنج قشنگ خورد موقع خواب ظهرش باز گفت می می سریع اون صبغ و زدم به سینم گفتم مامان اوف شده یکم شیر پاستوریزه دادم خورد خوابید عصز پاشد گرسنه بود یه دونه موز با کمی مغزیجات بهش دادم بعد رفتیم خونه مادرشوهرم که با بچها بازی کنه سرگرم بشه یادش بره بازیاشو کرد اومد گفت بازگفتم اوف شده ببین گرسنش هم شده بود سریع اومدم خونه غذاشو گرم کردم خورد بعد همه میگن اشناهامون که شیر محلی بگیر پسر عموم داره ازش یک کیلو خریدم جوشوندم الان که میخواست بخوابه یه مقدار دادم بهش که سیر باشه دیگ نگفت می می ولی واقعا دلم سوخت خیلی صبوری کرد بچم‌انشالله امشب هم راحت بخوابه اذیت نکنه من هنوز سینه درد نکردم شیرمم ندوشیدم ممکنه فردا سینه درد کنم چکنم اگه سینه درد کردم ممنون میشم راهنمایی کنید
آنومالی
فرزند پروری