فرزند پروری
روز اول تجربه شیر گرفتن که خیلی هم وابسته سینم بود
دیشب از داروگیاهی صبغ زرد تهیه کردم امروز صبح مالیدم به سینم
صبحانه یدونه تخم مرغ با کمی نون خورد بعد گفت می می گفتم ببین اوف شده نخورد رفت بازی کرد منم تلویزیون زدم سرگرم بشه بعد رفتم سراغ کارام بعد یساعت بهش یکم چوب شور دادم چون اشاره کرد میخواست تا ناهار ناهار هم‌غذای مورد علاقش بود کباب تابه ای با برنج قشنگ خورد موقع خواب ظهرش باز گفت می می سریع اون صبغ و زدم به سینم گفتم مامان اوف شده یکم شیر پاستوریزه دادم خورد خوابید عصز پاشد گرسنه بود یه دونه موز با کمی مغزیجات بهش دادم بعد رفتیم خونه مادرشوهرم که با بچها بازی کنه سرگرم بشه یادش بره بازیاشو کرد اومد گفت بازگفتم اوف شده ببین گرسنش هم شده بود سریع اومدم خونه غذاشو گرم کردم خورد بعد همه میگن اشناهامون که شیر محلی بگیر پسر عموم داره ازش یک کیلو خریدم جوشوندم الان که میخواست بخوابه یه مقدار دادم بهش که سیر باشه دیگ نگفت می می ولی واقعا دلم سوخت خیلی صبوری کرد بچم‌انشالله امشب هم راحت بخوابه اذیت نکنه من هنوز سینه درد نکردم شیرمم ندوشیدم ممکنه فردا سینه درد کنم چکنم اگه سینه درد کردم ممنون میشم راهنمایی کنید
آنومالی
فرزند پروری

۲ پاسخ

عزیزم ظهرا هم با شیر میخابید؟؟من موندم بعد ازشیر گرفتن چطوری بخابونمش .

همین حالا برو بدوششون گلم

سوال های مرتبط

مامان قلب خونه 🫶🩵 مامان قلب خونه 🫶🩵 ۲ سالگی
فرزند پروری
روز اول تجربه شیر گرفتن که خیلی هم وابسته سینم بود
دیشب از داروگیاهی صبغ زرد تهیه کردم امروز صبح مالیدم به سینم
صبحانه یدونه تخم مرغ با کمی نون خورد بعد گفت می می گفتم ببین اوف شده نخورد رفت بازی کرد منم تلویزیون زدم سرگرم بشه بعد رفتم سراغ کارام بعد یساعت بهش یکم چوب شور دادم چون اشاره کرد میخواست تا ناهار ناهار هم‌غذای مورد علاقش بود کباب تابه ای با برنج قشنگ خورد موقع خواب ظهرش باز گفت می می سریع اون صبغ و زدم به سینم گفتم مامان اوف شده یکم شیر پاستوریزه دادم خورد خوابید عصز پاشد گرسنه بود یه دونه موز با کمی مغزیجات بهش دادم بعد رفتیم خونه مادرشوهرم که با بچها بازی کنه سرگرم بشه یادش بره بازیاشو کرد اومد گفت بازگفتم اوف شده ببین گرسنش هم شده بود سریع اومدم خونه غذاشو گرم کردم خورد بعد همه میگن اشناهامون که شیر محلی بگیر پسر عموم داره ازش یک کیلو خریدم جوشوندم الان که میخواست بخوابه یه مقدار دادم بهش که سیر باشه دیگ نگفت می می ولی واقعا دلم سوخت خیلی صبوری کرد بچم‌انشالله امشب هم راحت بخوابه اذیت نکنه من هنوز سینه درد نکردم شیرمم ندوشیدم ممکنه فردا سینه درد کنم چکنم اگه سینه درد کردم ممنون میشم راهنمایی کنید
آنومالی
فرزند پروری
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ سالگی
دخترم و سه روزه از شیر گرفتم روز اول در طول روز میومد نگاه. می‌کرد من چسب ضد حساسیت زدم با رژلب شب ک شد بردمش پارک بازی کرد حسابی خسته شد اومدیم خونه خوابید یهو وسط خواب بیدار شد سینمو ناز میکرد بوسش می‌کرد بعد گفتم مامان ببین اوف شد خوابید بعد گفت آب بده خلاصه تا صبح برنامه ها داشتیم ک‌ فقط شیر نخوره
صبح روز دوم رفتیم خونه مامانم خواهرم کلی باهاش بازی کرد غروب بردمش شهربازی دونفری کلی کیف کردیم اومدیم شام خوردیم آخر شب باز پارک خواست ک بردیم باز بازی کرد آوردم خونه بهش شام دادم ک سیر بمونه و راحت بخابه شب فقط یه بار بیدار شد آب خواست اما سینم بی نهایت سفت شده و درد داشت
ا
صبح روز سوم بیدار شد فرنی دادم ظهرم غذاشو کامل خورد ولی بی نهایت آب خورد امروز یه
چرت زد و بیدار شد رفتیم حیاط بازی توپ بازی دوچرخه بازی
عصرانه هم خورد و شب باز رفتیم پارک الان بهش غذا دادم دستشویی هم رفت لباساشو عوض کردم اومد رو پام گفت مامان لالا یه تکون دادم خوابید ایشالله واسه همه ی مامانا راحت باشه
تاریخ ۱۴۰۴/۶/۲۵ساعت یازده صبح از شیرگرفتم بمونه یادگاری
مامان نیلا💝 مامان نیلا💝 ۲ سالگی
سلام شوتون بخیر
خواستم تجربمو در مورد پستونک گرفتن بگم نیلا امشب شب سومی بود که بدون می می خوابید😍
دختر من فقط موقع خواب میخورد و هیچجوره بدون اون نمیتونست بخوابه حتی دو سه بار از تو خواب برای پستونک بیدار میشد ۲۰ ماهش بود ۴روز ازش گرفتم به روش قیچی کردن پستونک ولی خیلی خیلی خیلی گریه میکرد و بی قراری تو اون ۴روز سرجمع ۵ساعتم نخوابید اونم تا مسخوابید یادش میافتاد می می نیست با گریه بیدار میشد دیگه نمیخوابید ناموفق بود و اینسری هفته پیش یه بار با اهنک لالایی بدون پستونک خوابوندمش امتحانی دیدم جوابه شنبه هم امتحان کردم جواب داد دیگه ازشنبه بهش ندادم شب اول تا ۳نصف شب فقط گریه کرد و بهونه می می میگرفت هی میگفت مامان میمی کو با بغض و گریه دلم ریش ریش میشد هربار میگفت به باباش میگفت بابغض بابا می می کو شوهرمم طافت نیاورد گفت بمونم بهش میدم رفت بیرون از اتاق خوابید اما دیروز دیگه برای خواب ظهرش گفت میمی کو پسونکشو قیچی کردم گفت شکسته خراب شده خورد دید نمیتونه بخوره گرفت دستش لالاییش کردم خوابید 😔
شبشم گریه نکرد فقط چندبار گفت می می کو همون خرابرو بهش نشون دادم چیزی نگفت فقط هی بازیگوشی میکرد حرف میزد نمیخوابید😅 دیگه بغلش کردم خوابید تا ۱۱ونیم صبح اصلا هم بیدار نشد😍 امشبم خداروشکر راحت خوابید یکم بازیگوشی کرد و حرف زد بغلش کردم خوابید فقط یه بارگفت می می کو گفتم خراب شده دیگه خلاصه من طبق تحربه ناموفق قبلی که نیلا خیلییی گریه کرد و بی قراری اینسری خیلی خیلی استرس داشتم و یهویی هم شد که ترکش بدم از می می میترسیدم ولی واقعا خیلی راحتتر از اون چیزی بود که فکرشو میکردم و نیلا هم خیلی خوب با نبود پستونک کنار اومد فقط مونده پوشک گرفتن اونم چند ماه دیگه ایشالله راحت بگیرمش
مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 ۲ سالگی
مامان صدرا مامان صدرا ۲ سالگی
سلام خانما گل
تجربه من از شیر گرفتن صدرا پسرم❤️🫠
روز ۱۸ آبان یکشنبه
من یه روز صبح از خواب بیدار شدم نیت کردم اونروز پسرمو ببرم حرم از شیر بگیرمش یه دونه انار هم با خودم بردم و همینطور صبرزرد صبح ساعت ۱۰ نیم بود رسیدم حرم با گل پسری اونجا رفتیم رواق داراحجه نشستیم من سوره یاسین رو خوندم به انار فوت کردم دادم هم انار پسرم بخوره هم خودم خوردم همونجا قشنگ از هر دو سینه ام بهش شیر دادم حسابی بعد رفتیم زیارت و دیگه برگشتیم خونه اصلا تو اتوبوس هیچ اسمی از شیر نبرد بعد رسیدیم خونه گفت مامان شیر میخوام چون خوابش گرفته بود منم سریع صبر زردی که تو سرویس بهداشتی حرم رفتم زدم به سینه ام نشونش دادم گفتم نگاه تلخ شده اه شده بعد حالت اینکه اوق بزنه میگف اه اه برو برام به به بیار گشنمه منم سریع کباب سفارش دادم چون نرسیدم ناهار بزارم اون روز کامل برنج کباب خورد و خودش کنارم خوابید بدون اینکه رو پام بخوابه فقط تجربه من میگه هیچ ترسی نداره از شیر گرفتن و اینکه خود بچه فهمیده شده با قضیه کنار میاد اصلا بی قراری نکرد و ب بعد هم کلا فراموش شد فقط تنها راه از شیر گرفتن اول توکل به خدا و بعد از امام رضا بخوای خیلی واقعا مثل معجزه بود کمکم کرد ❤️ و هم اینکه بچه رو بشدت خسته اش کنی تا راحت بخوابه و بهانه شیر نگیره بچه ای که باهاش بازی کنی وقت بزاری براش نه اینکه با شیر دادن سرشو گرم کنیم ان شاالله همتون راحت بگیرید🥹👶
مامان همتا مامان همتا ۲ سالگی
روز دوم از شیر گرفتن
طبق تاپیک قبل دیشب که بچم خواب بود بهش شیر دادم ۲،۳باری بیدار شدتا صبح
صبح هم به اندازه ۲تا بند انگشت نون پنیر و گردو خورد و دیگه چیزی نخورد و گفت می می خوب شد؟که گفتم نه مامان بعدشم رفتتا ظهر یکم چوب شورو تنقلاتی که دوست داشت دادم ناهار لوبیا پلو درست کردم که طبق معمول لوبیاهاشو جدا کرد و چنتایی خورد تمام
گفتم ان شاالله اکروز دیگه بعداز ظهر میخوابه که هرچی تلاش کردم نخوابید
بعداز ظهر بردمش بیرون سرگرم‌بشه بعدش که اومدم خونه چنتا بازی ریختم توی گوشی (مجبور شدم چون میگفت فقط پیشم بشین)بعد خودم رفتم سراغ شام درست کردن
یکم سیب زمینی سرخ شده و چنتا تیکه کوچولو مرغ خورد بعد دوباره دیدم واسه خواب بی قراری میکنه ولی نمیتونه بخوابم گفتم بریم بیرون شاید تو ماشین خوابید یکم دور زدیم ولی باز نخوابید تو راه گفت به نام نام میخوام (همون خوراکی) شوهرم نگه داشت بره یچیزی براش بخره بچم‌خیره نگاه میکرد به خیابون یهو گفت ای وای می می😳😭اصلا ی حالی شدم نمیتونم توصیف کنم
خودمو زدم به اون راه و خلاصه اومدیم خونه واسه خواب اماده اش میکردم میگف اجازه دادی؟(ینس اجازه میدی می می بخورم) یا میگفت می می خوب شد؟....هیچی دیگه با هزار مکافات توی ننو که گفته بودم بعد از حدود ۱ساعت خوابید
با خودشم حرف میزد که دیگه می می نداریم و....😭
برام جالبه که چطوری دارم تحمل میکنم ناراحتی بچمو باورم نمیشه
لجبازی میکنه و یدفعه بغضش میترکه و گریه میکنه
امیدوارم هستم که زودتر فراموش کنه
امشبم وقتی خوابید بهش شیر میدم🫠
راستی خانما من یدفعه ای نگرفتما گفتم بگم زودتر که اشتباه نشه
ولی ندریجی که یکماه طول بکشه هم نبود
مامان همتا مامان همتا ۲ سالگی
سلام
روز اول از شیر گرفتن
روز سختی‌بود صبح که بیدار شد سراغ می میو گرفت حواسشو پرت کردم براش تخم بلدرچین نیمرو‌کردم ی کوچولو خورد بعدشم‌فیلم‌دید
میان وعده دادم طبق معمول همشو پخش زمین کرد و چیزی نخورد تا ظهر که باز سراغ می می گرفت و ناهارم یکی‌دو قاشق بیشتر نخورد
میگفت برو‌بشور خوب بشه،اجازه دادی می می بخورم ؟و....😭
گفتم‌پاشم برم‌یکم‌حرم‌وقت بگذره خسته بشه بیاد بخوابه رفتم‌حرمو برگشتم بهونه گیری شروع شد چون عادت داره با شیر میخوابه
خلاصه خیلی گریه کرد و اذیت شد بچم و نخوابید
باز غروب گفتم برم بیرون شاید یادش بره و خسته بشه شب دیگه راحت بخوابه
۱ساعت بیرون بودیم بعدش اومدیم‌خونه شام به اندازه ۲قاشق فقط خورد ویکم‌بازی کرد وگیج خواب بود ولی نمیخوابید تا باباش اومد یکم‌بازی کردن بعدش هرکار کردم رو پا بخوابه باز نخوابید و همش سراغ می می میگرف
مجبور شدم ننو بچگیشو بیارم شاید براش جدذابیت داشت و‌خوابید روش
بعد از یکساعت بالا پایین کردنش بالاخره بچم بدون شیر خوابید
نمیدونم ناراحت باشم یا خوشحال خیلی سخت گذشت بچم اشک میریخت بدجور
چقدر این دوره سختو عذاب اوره فقط دعا میکنم زود بگذره و این روزا یادم بره
مامان همتا مامان همتا ۲ سالگی
سلام
روز اول از شیر گرفتن
روز سختی‌بود صبح که بیدار شد سراغ می میو گرفت حواسشو پرت کردم براش تخم بلدرچین نیمرو‌کردم ی کوچولو خورد بعدشم‌فیلم‌دید
میان وعده دادم طبق معمول همشو پخش زمین کرد و چیزی نخورد تا ظهر که باز سراغ می می گرفت و ناهارم یکی‌دو قاشق بیشتر نخورد
میگفت برو‌بشور خوب بشه،اجازه دادی می می بخورم ؟و....😭
گفتم‌پاشم برم‌یکم‌حرم‌وقت بگذره خسته بشه بیاد بخوابه رفتم‌حرمو برگشتم بهونه گیری شروع شد چون عادت داره با شیر میخوابه
خلاصه خیلی گریه کرد و اذیت شد بچم و نخوابید
باز غروب گفتم برم بیرون شاید یادش بره و خسته بشه شب دیگه راحت بخوابه
۱ساعت بیرون بودیم بعدش اومدیم‌خونه شام به اندازه ۲قاشق فقط خورد ویکم‌بازی کرد وگیج خواب بود ولی نمیخوابید تا باباش اومد یکم‌بازی کردن بعدش هرکار کردم رو پا بخوابه باز نخوابید و همش سراغ می می میگرف
مجبور شدم ننو بچگیشو بیارم شاید براش جدذابیت داشت و‌خوابید روش
بعد از یکساعت بالا پایین کردنش بالاخره بچم بدون شیر خوابید
نمیدونم ناراحت باشم یا خوشحال خیلی سخت گذشت بچم اشک میریخت بدجور
چقدر این دوره سختو عذاب اوره فقط دعا میکنم زود بگذره و این روزا یادم بره