من با شکست مواجه شدم تو از شیر گرفتن 😭😭😭😭
چرا انقدر سخته آخه ؟؟؟؟
من دخترم فقط با سینه می‌خوابه چیکار کنم پس ؟؟
شب از ساعت ده دقیقه به ۱۲ تا یک و نیم طول کشید تا بخوابونمش انقدر قصه گفتم لالایی خوندم گوشی نگاه کرد ماساژ دادم تا خوابش برد بدون شیر
ساعت ۵ بیدار شد آب دادم خورد رو پام تاب دادم یذره گریه کرد خوابید
اماااااااا
ساعت ۷ پاشد هرکاری کررررررردم دیگه آروم نشد
بهونه شیر رو می‌گرفت اما چون تلخک زده بودم نمی تونست بخوره بیشتر گریه میکرد
اصلا یه کولی بازی راه انداخته بود که ببینیدااااا
میگفتی می می بده گفتم بیا بخور اومد بخوره دید نمیتونه گفت نمی‌خورم می می
گفت شکلات بده یه نصفه شکلات آوردم خورد آب خورد انداختم رو پاک تاب دادم
ماساژ دادم
خوابش میومد ولی نمی‌تونست بخوابه
یجوری گریه میکرد خودمم پا به پاش گریه میکردم
دیگه به ناچار پاشدم شستم شیر دادم خورد 😭😭😭😭😭
چیکار کنم خدایاااااا




پوشک سونو انومالی

۱۵ پاسخ

گلم از عطاری بگو صبر زرد بده بهت و یه کم بگیر بزن به سینت یه ذره خیسش کن اگه سفت بود و بزن به سر سینه هات بچه یکی دوبار لب بزنه دیگه بگو اه فاسد شده شیرم دیدی نون کپک می‌کنه یا غذا خراب میشه شیر منم خراب شده من به دوستم پیشنهاد دادم همون روز که زد بوش دیگه شیر نخورد چون میگن صبر زرد اسمش روشه خدا به بچه صبر زیاد میده که شیر رو ترک کنه

کارو برای خودت سخت کردی اگر نمیشستی نمیخورد
یک روز از ۷ روز سختیش کم میشد
باورکن یکهفته موقع خواب بهانشو میگیرن
روز اول سخته روزای بعدی کمتر میشه سختیش

من که فعلا قصد ندارم بگیرم از پوشک گرفتم فعلا همون کافیه

منم صبر زرد زدم بی فایده بود دارم الان میدم وای دیوانه شدم منک هرراهی رفتم موفق نشدم مجبورم همینطور ادامه بدم میگن شهریور بگیر آخه تاااون موقع دیر نیس؟

من رژقرمز زدم بعد چسب زدم گفتم می می اوفو شده هاپو اومده برده.یکی دو روز اومد دید دیگه بیخیال شد

عزیزم عجله نکن
هنوز هوا گرمه
تدریجی بگیر با روش 4*4
واینکه منم پسرم خیلییی وابسته بود شبا با سینه میخابید
شیر روزشو قطع کردم
بعد یک ماه ک روز ندادم شیرم کم شد
شبا میخورد فقط
یک تاب ریلکسی گرفتم براش میزاشتمش اون تو شیشه میدادم دستش شیر قبل خابشو قط کردم
بعدم دیگ شبا کوتاه شد
تا صبح ندادم

وای خداروشکر ازین مرحله سخت گذشتم
هرچند که هنوز دخترم خواب و گریه هاش تموم نشده

من دو بار خواستم شیر قطع کنم نتوستم. یه بار دو روز ندادم شب روز دوم نتوستم دادم یه بار ۱ یه روز ندادم خیلی سخته برا من

ب جاش شیر خنک بده دنت بده منم چند روزه با ایناگرفتمش خداروشکر خوب بود تلخک اینا نزدک

یکم سخته ولی تحمل کن

عزیزم همینه دیگه
حداقل سه روز باید تحمل کنی
منم هی وسوسه میشدم بدم هی گفتم صبر کن اکر بدی بد عادت میشه

ببین منم دخترم همبن بود با سینه میخوابید شیر صبح شو کلا قطع کردم فقط شبا خوابیدنی چند روز دادم بیدار میشد اب میدادم یا بغلش میکردم که بعد سه چهار روز خودش دیگه ول کرد شیر شبم امتحان کن اینطوری یهویی بگیری هم بچه اذیت میشه هم تو

عزیزم تا سه شب تو دل خواب بهش شیر بده گناه داره

صبوری کن میگذره این دوره
بچه ها چند روز اول خواب و خوراکشون به هم میریزه
مثلا ساعت ۷ که بیدار میشه و کاملا هوشیاره تلاش برای خوابوندنش نکن دیگه هم خودت اذیت میشی هم اون
باهاش بازی کن و سرگرمش کن

تابستونه فعلا نگیر
بزار شهریور

سوال های مرتبط

مامان نیلا💝 مامان نیلا💝 ۲ سالگی
سلام شوتون بخیر
خواستم تجربمو در مورد پستونک گرفتن بگم نیلا امشب شب سومی بود که بدون می می خوابید😍
دختر من فقط موقع خواب میخورد و هیچجوره بدون اون نمیتونست بخوابه حتی دو سه بار از تو خواب برای پستونک بیدار میشد ۲۰ ماهش بود ۴روز ازش گرفتم به روش قیچی کردن پستونک ولی خیلی خیلی خیلی گریه میکرد و بی قراری تو اون ۴روز سرجمع ۵ساعتم نخوابید اونم تا مسخوابید یادش میافتاد می می نیست با گریه بیدار میشد دیگه نمیخوابید ناموفق بود و اینسری هفته پیش یه بار با اهنک لالایی بدون پستونک خوابوندمش امتحانی دیدم جوابه شنبه هم امتحان کردم جواب داد دیگه ازشنبه بهش ندادم شب اول تا ۳نصف شب فقط گریه کرد و بهونه می می میگرفت هی میگفت مامان میمی کو با بغض و گریه دلم ریش ریش میشد هربار میگفت به باباش میگفت بابغض بابا می می کو شوهرمم طافت نیاورد گفت بمونم بهش میدم رفت بیرون از اتاق خوابید اما دیروز دیگه برای خواب ظهرش گفت میمی کو پسونکشو قیچی کردم گفت شکسته خراب شده خورد دید نمیتونه بخوره گرفت دستش لالاییش کردم خوابید 😔
شبشم گریه نکرد فقط چندبار گفت می می کو همون خرابرو بهش نشون دادم چیزی نگفت فقط هی بازیگوشی میکرد حرف میزد نمیخوابید😅 دیگه بغلش کردم خوابید تا ۱۱ونیم صبح اصلا هم بیدار نشد😍 امشبم خداروشکر راحت خوابید یکم بازیگوشی کرد و حرف زد بغلش کردم خوابید فقط یه بارگفت می می کو گفتم خراب شده دیگه خلاصه من طبق تحربه ناموفق قبلی که نیلا خیلییی گریه کرد و بی قراری اینسری خیلی خیلی استرس داشتم و یهویی هم شد که ترکش بدم از می می میترسیدم ولی واقعا خیلی راحتتر از اون چیزی بود که فکرشو میکردم و نیلا هم خیلی خوب با نبود پستونک کنار اومد فقط مونده پوشک گرفتن اونم چند ماه دیگه ایشالله راحت بگیرمش
مامان همتا مامان همتا ۲ سالگی
سلام
روز سم‌از شیر‌گرفتن
شب قبل اونطوری که قرار بود به دخترم‌شیر دادم وقتی که خوابش عمیق شد اما حس کردم متوجه شد ساعت جدود ۳/۵شروع کرد به گریه و بهانه گرفتن هرچی هم میگفتم اب میخوری یا چیزی میخوای فقط میگفت نه با گریه مجبور شدم با حرف و قربون صدقه رفتن ارومش کنم که تا ساعت ۶خورده ای کم کم اروم شد و خوابید صبح بیدار شد صبحانه نخورد یکساعت بعد نصف تخم مرغ ای پز خورد تا ظهر که به اندازه چنتا صاشق کوچک ایگوشت خورد ،بعداز ناهار سعی کردم بخوابونمش که با هر سختی شد بالاخره روی پا خوابش برد سکساعتی خوابید که بعد با تنقلاتی که دوست داشت سرشو گرم کردم (این بین چنبارم سراغ می می گرفت که خوب شده یا نه،🥲)موقع شام چند قاشق کوچک برنج خورد بعدشم یکم‌بازی و....قبل از خواب براش سیب زمینی سرخ کردم به اندازه ۶،۷تا خلال خورد و ساعت ۱۲ بود که کم کم خوابید روی ننو
نیم ساعت پیش هم با گریه و بغض شدید بیدار شد و بغلش کردم راه بردم و...تا یکم اروم شد باز توی ننو خوابید الانم کنارش نشستم‌منتظرم خوابش که سنگین تر شد بهش شیر بدم(اخرین شبیه که به دخترم شیر میدم بعدش دیگه برای همیشه می میشو ترک‌میکنه🥹 )دختر قشنگم مامانو ببخش که به اجبار غم اوردم توی چشمات مادر😭
مامان محمد مامان محمد ۲ سالگی
تجربه شیرگرفتن از شیر مادر
5آبان تصمیم گرفتم محمدو از شیر بگیرم صبح از خواب بلند شد خواست شیر بخوره گفتم شیر اوف شده (البته فقط یک سینه رو) دستمال کاغذی وچسب زدم گفتم اوخ شده دیگه ونازکن هربار که خواست بخوره گفتم ببین اوخ شده دیگه نخورد تا کلایادش رفت چون یک ماه مونده بود دوسالش بشه عجله نداشتم 10آذر ظهر شیر دادم خوابوندم بعد دستمال کاغذی وچسب زدم به اینیکی سینم، بلند شدنی خواست شیر بخوره گفتم اوخ شده، یکم گریه کرد دیگه خوابش پرید بعدتا شب باهاش بازی کردم یا اصلا ننشستم زمین شیر یادش بیافته، شب گذاشتم رو پاهام یه لالایی اروم باز کردم باز توش گریه کرد و منم همش سوره بروج رو میخوندم براش خوبه برا گرفتن از شیر، نصف شبی که شیر میخواست اون لالایی رو باز میکردم باصدای کم، میزاشتم رو پاهام، روز دوم موقع خوابیدنش گذاشتم روپاهام ولی نصفه بلند شدنی لالایی رو میزاشتم پیشش خوابکی میخوابید، الان دیگه لالایی رو باز میکنم خودش میفهمه وقت خوابشه زود میاد
آنقدر سخت می گرفتم ولی خیلی خوب گرفته شد زیاد گریه نکرد،
البته سوره بروج رو نوشتیم بستم به بلوزش،